مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

خطر محمود شدن در کمین همه ما است (درباره آذر، شهدخت، پرویز و دیگران)

فیلم آخر بهروز افخمی، فیلمی لوس است. به عنوان یک منتقد، واقفم که «لوس» اصطلاحی سینمایی نیست و مستعد برداشت‌هایی متفاوت است. وقتی به کسی عبارت لوس را نسبت می‌دهیم، معمولا منظورمان این است که طرف موقعیت و رفتاری غیرمتقاعدکننده و غیرمنطقی دارد که در پشت ظاهری ظاهرالصلاح اما به شدت تصنعی و گل درشت می‌خواهد بپوشاندش و حتی فرا‌تر از آن، خود را خیلی هم دوست داشتنی جلوه دهد، اما نتیجه نزد طرف مقابل وضعیتی معکوس می‌یابد و به جای ایجاد علاقه، حسی ناخوشایند به وجود می‌آورد. آذر، شهدخت، پرویز و دیگران هم همین حس را برمی انگیزاند. صدالبته فیلم در قسمت‌هایی امتیازهایی دارد؛ مانند شروع روایت که نریشن آرام را با کنش پرتنش کاراک‌تر ترکیب کرده است یا فصل مفرح عزیمت پرویز و خاله پری در جاده به سمت شمال، اما این‌ها برای یک فیلم بلند سینمایی کافی نیست. فیلم آذر... از پایه مشکل دارد؛ یعنی پیکره روایی داستانی‌اش. اگر برای کسی بخواهید خلاصه فیلم را تعریف کنید، چه پیرنگی خط محوری را تشکیل خواهد داد؟ دعوای پرویز و شهدخت بر سر سینما؟ برگشتن آذر از سفر خارج و تلاش برای آشتی دادن والدین؟ ماجرای همجنس گرا بودن همسر سابق آذر؟ آشنایی خانواده با بهرام کیانی و کوشش پرویز برای وصلت دادن آذر و بهرام؟ بله... می‌شود هر یک از این خرده ماجرا‌ها را با توجیهاتی به هم پیوند داد، اما قاعده بر آن است که در فیلم‌هایی با بار خرده پیرنگی، باز هم یک نخ تسبیح کلی فضای واحد دراماتیک متن را منسجم نگه می‌دارد. نمونه بارزش فیلم‌های پست مدرنیستی برادران کوئن است که به رغم پرداختن به جزئیاتی با ظاهری کم اهمیت، از هر یک از این اجزاء در مسیر کلی داستان، بهره‌های مقتضی گرفته می‌شود. اما در فیلم افخمی چنین نیست. نه ارجاعاتی سیاسی مانند سابقه عضویت پرویز در نیروی سوم خلیل ملکی به کار می‌آید و نه چپی بودن خواهر زنش، نه تعبیر دوغ به قورت یا ادای شامپانزه درآوردن یا تماس با رفیق قدیمی اهل بخیه یا بولینگ بازی پسر خانواده یا میزان توالد مادر اسکندر یا ناواردی خواهر آذر در شناخت اهمیت و نوع سازه‌های سفالی فلسفه دراماتیکی دارد و نه گره گشایی‌های اثر از نقاط متراکم روایت کارکرد منطقی‌ای را دارا است: اینکه مردی مخالف بازی کردن همسرش در فیلم است، با موضوع طلاق دخترش از دامادش، قرار است دست از مخالفت بردارد؟ اینکه زنی به علت همجنس گرا بودن همسر اروپایی‌اش طلاق بگیرد و به ایران برگردد، صرفا به خاطر حضور در کافه‌های لندنی و هوای بارانی این شهر دوباره قصد مراجعت به اروپا را پیدا می‌کند؟ آیا راه حل رفع افسردگی یک زن از طلاق، آن هم به دلیلی این چنینی، بردنش به شکار و نصیحت کردنش با اسطوره‌های فرشته و آدم و کباب به خوردش دادن و برایش شوهر پیدا کردن است؟ حالا راحت‌تر می‌شود ماجرای «لوس بودن» را در ارتباط با این فیلم توضیح داد. می‌شد بگوییم فیلم، فیلم ضعیف و یا متوسطی است و خلاص؛ اما فقط این نیست. پیکره اثر با آنچه می‌خواهد مطرح سازد ناهمخوان است؛ درست مثل‌‌ همان وضعیتی که درباره یک آدم لوس گفته شد. فیلم می‌خواهد کمدی باشد، اما جز لحظاتی معدود قادر به خلق فضاهای کمیک نیست (واقعا ریخته شدن شله زرد روی صورت پرویز آن هم با آن همه مقدمه چینی نامربوط درباره اصرار زن همسایه هنگام آوردن نذری خیلی خنده دار است؟ ایهام سازی به وسیله واژه دکوپاژ که هم اصلاحی سینمایی است و هم عملی مربوط به آرایش بانوان بامزه است؟)، می‌خواهد پیام‌های اخلاقی داشته باشد (غرب بد است چون همجنس باز دارد، کانون خانواده مهم است چون افسردگی را نابود می‌کند، ادااطوارهای متجددانه – مثل گیاهخواری - بد است، چون مغایر با طبع غریزی و طبیعت بشر – مثل داشتن دندان‌های نیش – است و...) اما به دلیل تک بعدی و سطحی بودن مصداق‌هایش توفیقی در القایشان ندارد، قرار است روندی پست مدرنیستی را در توالی روایت‌های خرده پیرنگی بپیماید، اما به دلیل فقدان خط مرکزی واحد روایی ناکام باقی می‌ماند و... فیلم روایت گر مجموعه‌ای از آدم‌های ننر است که با رفتن به ویلای شمال و شکار بر فراز تپه و خرید سفال‌های گران قیمت و از این دست کارهای فانتزی، قرار است ماجرای فیلم بازی کردن یا نکردن خانم بزرگ خانواده و یا همجنس گرا بودن داماد خارجیشان را حل و فصل کنند. مشکل هم همین جا بروز می‌یابد: این فضا چقدر برای تماشاگر معاصر ایرانی ملموس و مرتبط است؟ در بحبوحه‌ای از انواع و اقسام معضلات طبقاتی و معیشتی و شغلی و خانوادگی و اعتیاد و نابسامانی‌های اخلاقی و بحران‌های هویتی/عقیدتی و گسست‌های ایدئولوژیک و...، این حجم از لوس بازی جاری در خانواده‌ای به معنی واقعی بی‌درد، چه بازتابی و یا پیشنهادی و یا همدلی‌ای را قرار است برانگیزد؟ افخمی زمانی شوکران و عروس و جهان پهلوان تختی را ساخته بود که جدا از مزیت‌های سینمایی این آثار، مهم‌ترین زمینه‌ای که باعث شده هنوز بعد از سال‌ها، جزو آثار شاخص سینمای ایران باشند، تجلی‌گریشان در بازتاب روح زمانه‌شان بود. توانمندی قابل ستایش افخمی در انعکاس گذار از مرحله‌ای تاریخی در شوکران و عروس، و نقب پردغدغه و جامعه شناسانه‌ای که در جهان پهلوان تختی به جایگاه قهرمانان ملی و اجتماعی زده بود، چه نسبتی با حجم ساده انگاری‌ای دارد که در فیلم جدیدش بروز یافته است؟ اشتباه نشود. نگارنده مخالف پرداختن به آدم‌هایی از طبقات مرفه در فیلم‌ها نیست. مگر مهرجویی در فیلم‌هایی همچون لیلا و پری و بانو سراغ این اقشار نرفته بود؟ هنوز که هنوز است این فیلم‌ها جایگاهی معتبر در سینمای ما دارند. موضوع بر سر نواختن شیپور از سر گشادش است. نمی‌شود با چند فقره لوس بازی و احساسات گرایی‌هایی همچون چهچهه‌ای که روی تصاویر کوه و دشت و جنگل و دختر قصه – که از قضا (واقعا قضا؟) همسر محترم فیلمساز است - می‌نشیند و خواننده اش فریاد می‌زند که «خوش امدی، خوش آمدی»، ایده‌هایی پرطمطراق همچون تقبیح مهاجرت از ایران یا تحسین کانون گرم خانواده ایرانی را مطرح کرد.

اجازه دهید همین جا به اظهارات غریبی که چند وقت قبل افخمی درباره فیلم جدایی نادر از سیمین انجام داده بود ارجاع دهیم. البته اظهارات غریب افخمی در سال‌های اخیر (از تمجید فیلم مبتذل اخراجی‌ها گرفته تا همنوایی با افراطیون خودارزشی پنداری که عالم و آدم را نتیجه توطئه صهیونیسم می‌دانند در رابطه با نقش کلیدی صهیونیست‌ها در موفقیت‌های جشنواره‌ای فیلم‌های سینمایی) کم نیستند، اما این یکی مرتبط‌تر است با فیلم اخیر او. افخمی در گفت‌و‌گو با روزنامه‌ آقای مهرداد بذرپاش، با ادبیاتی جالب درباره فیلم فرهادی چنین گفته است: «در نسبت با فیلم جدایی این را نمی‌فهمیم کسی کاری را انجام می‌دهد که حتی خودش نمی‌داند چرا! دخترش را تا این حد اذیت کرده اما نمی‌داند برای چه! حالا شوهر چرا می‌خواهد بماند؟‌‌ همان مردی که به ظاهر می‌گوید من به خاطر پدرم می‌خواهم بمانم از تمام مسائلی که می‌تواند برایش دلیل باشد، پدر را بهانه می‌کند و وقتی به او می‌گویند او که نمی‌فهمد، می‌گوید: من که می‌فهمم! این واقعا ابلهانه‌ترین توجیهی است که من تا به حال شنیده‌ام. کسی نیست به او بگوید: احمق! تو که اینقدر فهمیده‌ای آیا به دختر ۱۴ ساله‌ات هم فکر کرده‌ای که این وسط چقدر عذاب می‌کشد؟ در واقع دو تا آدم بی‌ارزش به نام‌های نادر و سیمین در فیلم هستند که قرار است ما نگرانشان بشویم! هر داستانی که ما را در موقعیتی قرار دهد که بگوییم: اگر برای من اتفاق افتاد چه؟ یا بگوییم: خوب شد برای من اتفاق نیفتاد. یا بگوییم: اگر در آینده برای من اتفاق افتاد حالا می‌دانم چه کنم، اگر این نتیجه برای مخاطب به وجود بیاید آن داستان با ارزش خواهد بود. غیر از آن به هزار دلیل داستان‌ها اب‌تر می‌شوند. یک نمونه همین وضعیت نادر و سیمین در این فیلم است که مخاطب می‌گوید: یکی خوشی زده زیر دلش و می‌خواهد برود اما نمی‌داند چرا و آن یکی خوشی زده زیر دلش و خواسته بماند و باز هم نمی‌داند چرا! احتمالا می‌خواست زن دیگری بگیرد و از شر این زنش راحت شود، الکی پدرش را بهانه کرده!»

در اینجا قصد نیست از فیلم فرهادی دفاعیه‌ای به عمل آید. موفقیت منحصر به فرد این اثر در سه ساحت جشنواره‌ای، اکران عمومی و مواجهه با منتقدان آن هم در دو گستره داخلی و خارجی (خارجی هم منحصر به یک منطقه محدود نیست و آسیا و اروپا و آمریکا را دربرمی گیرد) به قدر کافی گویای موضوع هست. قصد هم بر آن نیست که بگوییم فیلم فاقد اشکال است. منتقدان محترم و معتبری هستند که فیلم را با مواضعی سینمایی/هنری (مثل ایماژ و نه ایرادهای ناموجه و فضایی افخمی) مورد انتقاد قرار داده‌اند. اما اینکه افخمی با کلماتی از قبیل احمق و ابله و اب‌تر و خوشی زیر دل و یا متلک‌هایی مانند تجدید فراش از این اثر ایراد می‌گیرد، بد نیست که با همین موضع به فیلم اخیر خودش بنگرد تا دریابد که الکی خوش بودن، رفتارهای بی‌دلیل شخصیت‌ها، و فاصله نجومی دنیای ساده انگارانه اثر با دغدغه‌های واقعی تماشاگر، چگونه سرتاسر فیلمش را فراگرفته است.

 

               ****************************************

 

محمود فیلم شوکران، از به یادماندنی‌ترین چهره‌های سینمایی تاریخ سینمای ما است. مردی که در گذار بین دو فضا معلق و مردد است. هم می‌خواهد کدبانوی زیبای منزلش را داشته باشد و هم دختر فتانه بیرون از منزل را. هم ۱۷ رکعت نماز یومیه‌اش را می‌خواند و هم در مراودات خانوادگی زیرآبی می‌رود. هم علیه کسی که شرکتش را تهدید می‌کند موضع می‌گیرد و هم خودش در فرجام کار پدر مفنگی معشوقه‌اش را تا حد مرگ به باد تهدید می‌گیرد. محمود صرفا یک پرسونای سینمایی نیست. تبلور وجودی خیلی از ما‌ها است. قصد بر آن نیست تا با استناد به برخی مسیرهای زیگزاگی افخمی در سال‌های اخیر – رفتن به مجلس با جرگه اصلاح طلبی و فیلم تبلیغاتی ساختن برای کروبی از یک سو و ابراز جملاتی همسو با عقاید اصولگرایان افراطی از سوی دیگر- این هنرمند را با این پرسونا بازشناسیم. افخمی به خاطر خلق آثار به یادماندنی‌اش همواره محترم است. اما... خطر محمود شدن در کمین همه ما است. والعاقبه للمتقین.

مطلب بالا در شماره نخست هفته نامه کتاب هفته خبر درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٦