مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

باد هر جا بخواهد می وزد (درباره انیمیشن باد برمی خیزد)

انیمیشنی همدلانه درباره موسس هواپیماهایی بمب افکن برای جنگی جهانی؟ ظاهر ماجرا همین است. جنجال‌های سیاسی/ژورنالیستی هم که بر سر آخرین ساخته استاد به پا شده، متأثر از همین برداشت است؛ برداشتی به شدت سطحی که جز از دریچه هنجارهای قطب بندی شده سیاسی به عمل نمی‌آید. جنگ، زلزله، قحطی، آتش سوزی، خفقان حکومتی و اجتماعی، و... بسترهایی هستند که میازاکی بر فرازشان و در ورایشان، رویای شکوه‌مند خود را بنا می‌کند. اصولا رویا در همنشینی نامتقارن با واقعیت‌های فاجعه آمیز بروز و معنا و کارکرد پیدا می‌کند. باد برمی خیزد، تجلی این ظهور رویایی است؛ انیمیشنی در ستایش رویا...

در اثر جدید میازاکی، خبر چندانی از فضاهای فانتزی و افسانه‌ای اغلب ساخته‌های پیشینش نیست. نه اشباح و نه حیوانات خیالی. در عوض مایه اصلی آثار قبلی‌اش، یعنی عنصر رهایی به سوی آسمان در میانه سنت و صنعت و ماجراهای ناگوار، نمودی اساسی دارد. در بحبوحه سپهر میلیتاریستی ژاپن اوائل قرن بیستم و طمع رسیدن به فناوری‌های نوین نظامی در جامعه‌ای آکنده از سنت‌ها (بی‌جهت نیست که در اثر جلوه‌های فراوانی از سنت جای گرفته است: آداب ازدواج، لباس‌های قدیمی، تعظیم‌های مکرر افراد به یکدیگر، و...) و نمودهای صنعتی که اغلبشان تهدیدگرند (مثل قطاری که عابران رو به رویش را به پریدن در اطراف وامی دارد)، شخصیت اصلی داستان، جیرو هوری کوشی، در عالمی دیگر سیر می‌کند. ماجرا با رویای پرواز او آغاز می‌شود و با خیال پروازش به پایان می‌رسد. در میان این دو مقطع مشابه هم به شکلی متوالی شاهد رویاهای مکرر جیرو هستیم؛ چه در نگاه به شهاب‌های آسمانی و چه در ماموریت تحصیلی‌اش به آلمان، چه هنگام تفریح با دختر محبوبش و چه در اوج فجایع جنگی و چه موقع تناول شاه ماهی. حتی اولین مواجهه‌اش با همسر آینده‌اش بر اساس برده شدن کلاه توسط باد صورت می‌گیرد (موتیفی که بعدا در خصوص چتر دخترک و موشک کاغذی جیرو و کلاه دختر و... هم تکرار می‌شود. اصولا بازی با اشیاء در این پویانما ظهوری مکرر و متوالی دارد؛ از وسیله مهندسی که جیرو پای زن مصدوم را با آن آتل بندی می‌کند تا تیغ پشت ماهی و عینک و سیگار). برای او بدقولی کردن به خواهر، سیگار کشیدن نزد همسر مسلولش، درک نکردن غرور کودکان فقیر و بی‌سرپرست، همکاری مجدانه با سیستم جنون آمیز جنگی ژاپن صد سال قبل و... رنگ نابهنجاریشان را می‌بازند تا او به رویا‌هایش بیشتر نزدیک شود. برای همین هم نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین شخص به او، ذهنیت خیالی از یک طراح صنعت هواپیماسازی ایتالیایی است که‌گاه به‌گاه وارد رویاهای جیرو می‌شود و او را انگیزه می‌بخشد تا ادامه دهد.

شعار اصلی این اثر، که برگرفته از شعری از پل والری (شاعر فرانسوی) است (باد برمی خیزد؛ برای زنده‌ماندن باید بکوشیم.) در جای جای داستان مورد استناد قرار می‌گیرد تا ایده توسل به رویا برای رهایی حیات بخش از واقعیت‌های تلخ پیرامونی تبدیل به گفتمان مرکزی اثر شود. از این رو در روایت میازاکی از مهندس جوانی که در خدمت فاشیسم ژاپنی در آستانه جنگ جهانی بود، اصولا جایی برای خوب انگاشتن و بد تلقی کردن این و آن در نظر گرفته نشده است. آنچه مهم است، رویاورزی است و در این مسیر حتی سازه صنعتی موحشی همچون هواپیمای بمب افکن هم وسیله‌ای برای ورود به ساحت رویا می‌شود؛ چه رسد به تلخ‌ترین ماجرای داستان که مرگ ناهوکوی جوان است و در تعبیر رویاگون فیلم، تبدیل به فرایندی ماندگار و شیرین می‌شود.

رنگ آمیزی و تحرک بخشی غنی نقاشی‌های اثر، این همنشینی رویا و واقعیت را ترجمانی چشم نواز داده است. صحنه زلزله و توقف قطار به خاطر آن، یکی از باشکوه‌ترین سکانس‌های باد بلند می‌شود است که با مقدمه چینی دود سیاه قطار و ابرهای تیره بر فرازش، و عمق بخشی به فضای دوبعدی تصویر از طریق توالی ارتعاش سطح زمین و ساختمان‌های رویینش، و نیز چشمگیری رنگ سبز چمنزاری که جیرو بر روی آن پای زن مصدوم را می‌بندد و همچنین ازدحام جمعیت که دو شخصیت جیرو و دخترک را در میانه فشرده‌اش، در جهات مختلف عمودی (پلکان) و افقی (خیابان‌ها) به حرکت وامی دارد، دنیایی خیره کننده خلق می‌شود. در موج بی‌وقفه انیمیشن‌های رایانه‌ای آمریکایی که با وجود جزئیات پردازیشان فاقد انگیزه بخشی در تعقیب خلاقیت‌های زیبایی شناسانه‌اند، اثری همچون باد برمی خیزد، سادگی بی‌غل و غشی را تداعی می‌کند که همچون داستان و ایده خود اثر، مملو از رویاپروری و تخیل سازی است. در این مسیر باد هر کجا بخواهد می‌وزد...فارغ از خوب و بد و باید و نباید.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠