مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

خودرو جین منسفیلد

 

 

چهارمین تجربه کارگردانی بیلی باب تورنتن در خودرو جین منسفیلد، اگرچه به موفقیت فیلم نخستش، sling blade   نمی رسد، اما در نوع خود اثری قابل توجه است. فضاسازی چشمگیر از آمریکای اواخر دهه 1960 که موقعیت هایی همچون نهضت هیپی ها، تنش های ناشی از جنگ ویتنام، و حیثیت مخدوش شده آمریکایی ها را در بر داشت، مهم ترین امتیاز این فیلم است که در تاروپود داستانی خانوادگی تنیده شده است. بعد از فیلم هایی همچون زیبایی آمریکایی و آگوست اوسیج کانتی، این اثر خانوادگی هم در پی نمایش تناقض های جاری در واقعیت ها و آرمان های سبک زندگی آمریکایی است. درام فیلم بر مبنای مواجهه بین یک خانواده انگلیسی و یک خانواده آمریکایی شکل گرفته است که در پی مرگ عضوی مشترک از هر دو خانواده، نوع روابط و مراودات آدم ها در برابر یکدیگر، پوسته بیرونی ادعاهای متمدنانه شان را می شکافد و به هسته ای مملو از تردید و پوچی و دروغ می رسد. موتور پیش برنده روایت در این میان، عنصر جنگ است. پدر آمریکایی و دو فرزندش، در جنگ های جهانی و ویتنام شرکت داشته اند و پسر خانواده انگلیسی هم در جنگ با سنگاپور بوده است، اما خل وضعی، پشیمانی، و شرمگینی پسرها از حضور در جنگ در مقابل فخرفروشی ملی پدرها در این باره، شکافی را در ساحت شخصیتی داستان ایجاد می کند که به موازات گذر زمان، عمیق تر می شود و نکته هایی از قبیل اعتیاد، بی مبالاتی خانوادگی، و حسادت بدان دامن می زند. تقریبا همه شخصیت های داستان ویژگی های نامتعارف دارند: از پدر آمریکایی که شیفته بررسی سوانح اتومبیل در جاده ها است (و نامگذاری عنوان فیلم هم به دلیل علاقه این شخصیت به پرداختن به تصادف رانندگی ستاره معروف آمریکایی است) تا پسرش که شیفته نگهداری از سه اتومبیلش است و توهم آلود، آن ها را هواپیما می نامد. در این فضا حتی متن های ادبی هم هجو شده اند: دختر انگلیسی در موقعیتی نا به هنجار در حال قرائت اشعاری از آلفرد لرد تنیسون (که ملک الشعرای بریتانیا در عهد ویکتوریا بود) است – جالب است که شعر برگزیده او هم درباره جنگ است!- و فردایش از پسر آمریکایی می خواهد در همان وضعیت نامناسب متنی از تنسی ویلیامز بخواند.

فرجام خانوادگی این شخصیت های مجنون و سرگردان، اگرچه با عزیمت خانواده انگلیسی به کشورشان، به نظر می رسد که رو به بهبودی می رود و آن ها می توانند با اتکا به هر چیزی جز گفتمان جنگ، در نزدیکی شان به یکدیگر بکوشند، اما سکانس پایانی فیلم، این همدلی سست را هم نابود می کند. انگار سرنوشت این جماعت خودبرگزیده انگار، چیزی جز تکرار عبور از مسیرهای دایره ای شکل نیست.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۱