مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سایه روشن (درباره فیلم مردی که آن جا نبود ساخته برادران کوئن)

مردی که آن‌جا نبود یکی از نمونه‌ای‌ترین فیلم‌های کوئنی است؛ با طنز سیاه و گزنده‌ای که مناسبات خانوادگی، عاطفی، شفلی، آیینی و حتی فلسفی انسان را در جهان مدرن کندوکاو می‌کند و به ریشخند می‌گیرد. درام اثر بر پایه توالی اتفاقات پی در پی و مسخره‌ای بنیان می‌پذیرد که عنصر سببیت را در روند روایت تشکیل می‌دهد، اما در این فضای علی و معلولی پیچیده، بیش از آن‌که منطق مبتنی بر اندیشه حاکم باشد، پوچی‌ای ابزوردوار جریان دارد. مردی آرایشگر که از زندگی راکد خود خسته شده است، در پی پیشنهاد اغواکننده دلالی نا‌شناس، تصمیم می‌گیرد از راه تلکه کردن فاسق همسرش، سرمایه لازم را برای مشارکت در تجارت به دست آورد، اما این طمع نا‌به‌هنگام، در مسیری ادامه می‌یابد که فرجامش نابودی یک به یک آدم‌های اصلی داستان است: ابتدا فاسق به قتل می‌رسد، سپس همسر خودکشی می‌کند، بعدا جسد دلال پیدا می‌شود و در ‌‌نهایت هم راوی روی صندلی اعدام می‌نشیند! این هلاکت‌های متوالی، که همه‌شان هم ناشی از اتهام و یا موقعیتی نامربوط است، بازتاب دنیای سیاه و بی‌معنایی است که گرداگرد شخصیت‌های داستان و مخصوصا راوی قصه را فراگرفته است. همه این آدم‌ها یک چیزیشان می‌شود: یا اهل دوز و کلک هستند و یا مشنگی تمام عیار. دیو و دوریس رابطه‌ای ممنوعه دارند، مرد طاس بعد از گرفتن پول از اد ناپدید می‌شود، وکیل جز به پول و پیروزی در دعوی نمی‌اندیشد، اد باجگیری می‌کند و دیو به اختلاس می‌پردازد، اد و دوریس اصلی‌ترین کارکرد رابطه زناشویی را انجام نمی‌دهند، و البته اشخاصی مثل برادرزن اد و یا همسر دیو نیز به مجانین و عقب‌افتاده‌ها می‌مانند. این میان، تنها امید به راشل، دختر معصوم و زیبایی است که با نوای پیانوی خود از آهنگ بتهون، باعث آرامش می‌شود، اما دیری نمی‌پاید که معلوم می‌شود او تنها به شکل مکانیکی نت‌ها را اجرا می‌کند و در اصل، آرزویش دامپزشکی است و با برکشیدن نقاب از آن همه معصومیت و محجوبیت در اتومبیل اد، دیگر دلیلی برای ادامه مسیر باقی نمی‌ماند و با تصادفی شدید، همه چیز از هم می‌پاشد و بعد از هذیان‌هایی ذهنی، کار قهرمان فیلم به مرگ منتهی می‌شود. تنها آدم عاقل و موقر این داستان، والتر، پدر راشل است که او نیز چنان از همه چیز خود را کنار می‌کشد که بود و نبود وجود خنثایش چیزی را عوض نمی‌کند.



قرینه پردازی‌های مکرر کوئن‌ها در بازی با عناصری تکرارشونده، ذهن مخاطب را به مقایسه و یا تطبیق موقعیت‌ها سوق می‌دهد. مثلا زمانی که اد در فکر سرمایه‌گذاری با مرد طاس است، دارد موی پای دوریس را اصلاح می‌کند. بی‌فرجامی فکر او بعدا از طریق اصلاح موی پای خودش در آستانه اعدام، تأکید دوباره می‌شود. نمونه دیگر ماجرای بشقاب‌پرنده‌هایی است که ابتدا از زبان همسر دیو، در لحنی دیوانه‌مآبانه ابراز می‌شود و بعدا همین مایه، در مجله‌ای که اد در آرایشگاه مطالعه می‌کند و همچنین در کابوس‌های بعد از تصادف و نیز در ذهنیت‌هایی که در زندان سراغش می‌آید تکرار می‌شود. در کنار این، جاسازی المان‌هایی مثل کلاه‌گیس مرد حقه‌باز (که نشان از دورویی‌اش دارد) و یا خل‌بازی‌های برادرزن اد در خوردن کیک‌های توت‌فرنگی (که فرجام رو به جنون او را بازنمایی می‌کند) بر تعمیق حسی مخاطب روی شخصیت‌ها افزوده است. نور‌پردازی و فیلمبرداری درخشان سیاه و سفید فیلم، که سایه‌روشن‌های جاری در عمق صحنه‌ها را با تیرگی‌های موقعیتی و شخصیتی درام درمی‌آمیزد، از دیگر تمهیدات مناسب در تقویت حس ادراکی به فضای فیلم است. و به همه این‌ها بیفزایید ضرباهنگ قدرتمندی را که در تناسب شگفت‌انگیزی با بافت دیالوگ‌ها و تصویر‌ها قرار دارد؛ یک نمونه‌اش‌‌ همان فصل معرفی اد از خودش و همکارش و محیط کارش است: پرحرفی برادرزن با ریتم معمول و اینسرت از دهانش نشان داده می‌شود، سکوت اد با اسلومشنی که حرکت جریان دود سیگار اد را لَخت‌تر و شناور‌تر نشان می‌دهد، و جامپ کات از چهره متوالی مشتری‌ها که تضاد موقعیتی‌شان را جلوه‌ای مضاعف می‌بخشد.

مطلب بالا در شماره 474 ماهنامه فیلم درج شده است.

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٢