مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فصل برگزیده فیلم نجات آقای بنکس

نوع چیدمان سکانس‌ها در فیلمنامه نجات آقای بنکس، بر اساس روال متعارف و استاندارد کاشت، داشت و برداشت است. یک سوم ابتدایی متن، به پرورش فضاهایی اختصاص دارد که ناراحتی و اضطراب پی ال تراورز را از چگونگی اقتباس سینمایی از داستان مری پاپینز مطرح می‌کند. یک سوم میانی، به ریشه یابی این اضطراب‌ها و دغدغه‌ها می‌پردازد و یک سوم نهایی نیز راه حل برون رفت از گره‌های حاصل از این دغدغه‌ها را ترسیم می‌کند. در چنین هندسه روایتی، تا حد زیادی دشوار است که به انتخاب فصل برگزیده پرداخته شود، چرا که وابستگی هر یک از این مقاطع و سکانس‌های تشکیل دهنده‌شان به یکدیگر، چنان شدید است که جدا کردن یک فصل از بینشان، به مثابه ناقص کردن یک کلیت دراماتیک پیوسته به نظر می‌رسد. البته در یک قیاس نهایی، بخش انتهایی متن به قوام یافتگی و استحکام دو مقطع قبلی‌اش نیست و به نظر می‌رسد که گره گشایی‌های معطوف به یک پایان خوش و نتیجه بخش، تا حدی شتابزده و فارغ از یک روال متقاعدکننده صورت پذیرفته است و اتکای اصلی آن به دیالوگ‌های والت دیزنی در خصوص مشقت‌های دوران کودکی و پیام آوری آن برای بزرگسالان معاصر است تا یک جور موقعیت سنجی و نتیجه پروری متکی به درام. بنابراین مناسب‌تر است تا فصل نمونه خود را از بین یکی از دو ثلث اول فیلمنامه انتخاب کنیم. در این مجال نیز، نگارنده ترجیح می‌دهد گزینه خود را از مقطع نخست انتخاب کند؛ چرا که روال کنجکاوبرانگیزانه در یک اثر سینمایی، معمولا جذاب‌ترین بخش آن است و ذهن مخاطب را با انواع سوالات و حدس‌ها درگیر می‌سازد.

فصل‌های مربوط به ورود تراورز به سازوکار والت دیزنی، بر این اساس، جالب‌ترین سکانس‌های فیلمنامه نجات آقای بنکس است. در هر یک از این فصل‌ها، رفتار‌ها و موقعیت‌هایی ترسیم شده است که بعدا ما به ازاهای واکنشی­شان در مرحله میانی متن مطرح خواهند شد. این فصل‌ها شامل ورود تراورز به فرودگاه و آشنایی با راننده شخصی‌اش، ورود به هتل و مواجهه با اوضاع غریب چیدمان آرایشی اتاقش، و نهایتا ورود او به محل کار دیزنی است. در ابتدا که تراورز با راننده مواجه می‌شود، تعارفات او را حمل بر نوعی چاپلوسی می‌کند که مایه آزارش است. تعبیر راننده به اینکه خورشید برای ورود تراورز طلوع کرده است تا به او سلام کند و روز آفتابی به خاطر او شکل گرفته است، در ظاهر هم به همین صورت متملقانه می‌تواند تلقی شود، اما در فصل‌های بعدی در مراحل میانی و پایانی، مشخص می‌شود که این تعابیر، ناشی از وضعیت فرزند معلولش است که در روزهای آفتابی می‌تواند بیرون از منزل باشد و در روزهای بارانی ناچار است در خانه محبوس شود؛ فرزندی که عاشق مری پاپینز تراورز نیز هست. برملا شدن این واقعیت که به موازات صمیمی‌تر شدن تراورز و راننده شکل می‌گیرد (تا آنجا که تراورز او را تنها انسان آمریکایی دوست داشتنی می‌انگارد و در پایان هم هنگام عزیمت به مراسم نمایش افتتاحیه فیلم مری پاپینز تنها این راننده است که به او اعتماد به نفس می‌دهد) به نوعی حاکی از یک روند دیالکتیکی است که از قالب نفرت به دوستی حرکت می‌کند. سکانس بعدی، مقطع ورود تراورز به هتل محل اقامتش است که همراه با جاخوردگی او از تماشای انواع و اقسام عروسک‌های قهرمانان انیمیشنی شرکت والت دیزنی است. او با جمع کردن عروسک‌ها و انتقالشان به درون کمد، و نیز دور انداختن گلابی‌های داخل ظرف میوه خوری و نیز خاموش کردن تلویزیون هنگام پخش برنامه تبلیغی والت دیزنی، تعجب مخاطب را از این همه دلزدگی از پدیده‌های معمولی برمی انگیزد. اما در مراحل بعدی ریشه این اشمئزاز مشخص می‌شود: ارتباط گلابی با موقعیت پدرش (اهدای آن به مادر هنگام مستی و پخش شدنشان هنگام مرگ پدر) و نیز فقدان فضای طبیعی و واقعی انیمیشن در ارتباط با فضای ارگانیک واقعیت‌های بیرونی. این احساس در سکانس بعدی که تراورز در ملاقات با والت دیزنی و فیلمنامه نویس و ترانه سرا و موسیقی ساز شرکت او صراحتا از نکته‌های فانتزی (موزیکال بودن فیلم) و روابط صمیمی (مورد خطاب قرار دادن یکدیگر با نام کوچک) و حتی شیوه‌های متداول فیلمنامه نویسی ایراد می‌گیرد، بیشتر نمود پیدا می‌کند. انگار تراورز در ارتباط با آنچه در دوران کودکی‌اش گذشته و رابطه‌ای که با پدرش داشته است، هر نوع فضای غیرواقعی، نزدیک، و احساس مآبانه را برنمی تابد؛ نکته‌ای که در سکانس‌های میانی و پایانی به شکل صریح مورد گره گشایی قرار می‌گیرد.

نکته جالب در خصوص این سکانس‌ها، به هم پیوستگیشان در میانه دو فلاش بک از دوران کودکی تراورز است. فلاش بکی مربوط به ترک خانه و دلتنگی‌های کودکانه هنگام سفر با قطار و مهاجرت به خانه دورافتاده جدید، و فلاش بکی دیگر مربوط به تجربه «پرواز» دختربچه هنگام اسب سواری با پدر بر روی اسبی که پدر او را عموی جادوشده دختر می‌نامد. این دو فلاش بک، تداعی بخش احساسات دلتنگی تا اشتیاق هستند؛ احساساتی که تبلور کنونیشان در نوع رفتارهای تراورز در سکانس‌های یادشده در این یادداشت جلوه یافته است.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۳/۳۱