مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

گزارش مستندی از فضا و قدرت(درباره فیلم منطقه 9)

در چند شماره قبل ماهنامه ٢۴ مطلبی درباره فیلم علمی تخیلی منطقه ٩ نوشتم که در زیر ملاحظه می کنید.

در فیلم های علمی تخیلی ای که موضوع شان درباره موجودات فضایی است ، طبق یک روال متعارف ، معمولا همان اول بسم الله این موجودات نشان داده نمی شوند و پس از طی مراحلی که قهرمان های انسانی داستان قرار است آگاهانه و یا ناآگاهانه در نهایت به این آدم فضایی ها برسند ، مخاطب وارد جریان رویارویی با ایشان می شود. اما در فیلم منطقه 9 این روال نادیده گرفته شده است و از همان صحنه های نخست ، خبر از فرود ناقص و معلق گونه یک سفینه فضایی روی آسمان ژوهانسبورگ و پیاده کردن موجودات فضایی روی زمین و اسکان شان در یک منطقه خاص قرنطینه ای به نام منطقه 9 داده می شود. این قاعده شکنی که به شکلی گزارشی در آغاز فیلم رخ می دهد ، نوید تماشای فیلمی خوب را به تماشاگر می دهد و خوشبختانه تا پایان نیز کم و بیش این موقعیت را حفظ می کند. فیلم داستان همین فرود اضطراری فضایی ها به زمین در جریان یک مأموریت نافرجام است. دولت تصمیم می گیرد فضایی ها در ناحیه ای که دورتا دورش را زاغه نشین های ژوهانسبورگ احاطه کرده اند اسکان دهد ،  اما رفته رفته حضور این موجودات غریب تزاحم هایی اجتماعی را برمی انگیزد و بیم خطر شورش می رود. بنابراین تصمیم گرفته می شود در مأموریتی به رهبری ویکوس ون دمرو ( با بازی  شارتلو کوپلی ) از کارکنان اداره خدمات اجتماعی ، با فضایی ها قرار گذاشته شود که ایشان به منطقه ای دیگر که در تزاحم با شهر و شهرنشینان نیست برده و اسکان داده شوند. ویکوس که اصرار دارد این قرار و مدار باید در کمال صلح و مدنیت صورت پذیرد با امتناع خشونت آمیز فضایی ها مواجه می شود و در نتیجه کار به درگیری می انجامد. ویکوس ،  در جریان کشف یک لابراتوار مخفی موجودات فضائی، به معجون سیاهرنگی آلوده می شود و موقع بازگشت رفته رفته تغییراتی در ظاهر او به وجود می آید : دندان هایش می افتد ، دست هایش شبیه به چنگال خرچنگ می شود و میل به خوردن غذای حیوانات ( غذای مورد علاقه فضایی ها) پیدا می کند. عوامل دولت – که پدر همسر ویکوس هم از مقامات عالیرتبه نظامی آن است- او را به جایگاهی مخفی می برند که در واقع محل آزمایش روی بیولوژی فضایی ها است. آن ها دریافته اند که سلاح های فوق پیشرفته فضایی ها تنها با ترکیب ژنتیک شان فعال می شود و حالا که خون ویکوس هم دارای این ترکیب شده است بهترین فرصت برای راه اندازی اساسی این سلاح ها است. ویکوس از دست نظامیان می گریزد و در حالی که مأموران دولتی او را به مثابه شیئی گرانبها تعقیب می کنند ، او دست به دامان رهبر فضایی ها می شود تا درمانش کند و دوباره به هیأت آدمیان درش آورد. اما راهی جز برگشت به فضا و آوردن معجونی دیگر نیست و این خود تازه آغاز چالشی دیگر است...

در منطقه 9 خبری از هیچ ستاره سینمایی ای نیست و شاید تنها نام آشنا و معتبر آن پیتر جکسون باشد که از تهیه کنندگان فیلم است. کارگردان آن نیل بلومکمپ – که خود اصالتا ژوهانسبورگی است - قبلا چهار پنج تا فیلم کوتاه ساخته بود و این نخستین فیلم بلندش است که البته به تشویق جکسون که از آثار کوتاه او خوشش آمده بود تولید شده است. اما اعتماد جکسون به این کارگردان 38 ساله خوب جواب داده است. جدا از جنبه های علمی تخیلی کار که فی نفسه جذاب و تماشایی از آب درآمده است ، آن چه توجه مخاطب را بیش تر جلب می کند مایه های سیاسی اجتماعی متن است. ساختار روایی فیلم بر اساس شمایلی گزارشی است. تا اواسط فیلم آن چه می بینیم در واقع گزارش های تلویزیونی ای است که ویکوس در مأموریتش نزد فضایی ها برای انجام قراردادهای حقوقی عرضه می دارد. او دائما در حال صحبت مقابل دوربین است و درباره کارهایش شرح های ژورنالیستی می دهد و البته دوربین هم در شکلی سیار و روی دست همواره در حال تعقیب او است. از اواسط فیلم که ویکوس کار گزارش را رها می کند و به منزل می رود و از آن جا هم به آزمایشگاه سری نظامیان و بعد هم ماجراهای فرار و تعقیب و گریز پیش می آید ، طبعا دیگر روایت قالب گزارشی ندارد اما سبک بصری کار همان روال دوربین سیار را ادامه می دهد. انگار این تکانه های دیداری که عملا تبدیل به جزئی لاینفک از زیبایی شناسی منطقی فیلم می شود ، گویای لایه ای پنهان و مستند از واقعیتی است که حالا زیر لعاب کاری فانتزی دارد جلوه می یابد.  اما این مستند پنهان چیست؟ مایه اصلی متن در محور دوگانگی های مربوط به ساحت قدرت استوار شده است. اگرچه به دلیل لوکیشن اصلی فیلم که ژوهانسبورگ است بسیاری از تحلیل گران تلاش کرده اند به نوعی بحث تداوم و حتی احیای نژادپرستی و آپارتاید را در آفریقای جنوبی مطرح سازند اما به نظر می رسد ژوهانسبورگ تنها یک اله مان شاخص معنایی است و می توان  با عبور از آن به نتایجی تعمیم یافته تر هم نائل شد. فیلم عملا شخصیت های داستانی اش را در چهار لایه قرار داده است: حاکمان ( دولت و شرکت های چند ملیتی میلیتاریستی) ، شهروندان درجه اول ( سفیدپوستان متمدن)، شهروندان درجه دوم( رنگین پوستان زاغه نشین و فقیر) و بیگانگان( موجودات فضایی). سیر روابطی که در تعامل بین این چهار گروه شکل می گیرد در شبکه ای پیچیده از مناسبات قدرت خواهی و تفوق واقع شده است آن سان که یکی به دنبال تجهیزات معطوف به سلطه گری بیش تر است و از فدا کردن شهروندان درجه اولش هم در این راه ابا ندارد ، دیگری قربانی توهم انجام رفتار قانونی و مدنی خود می شود ، آن دیگری در مناسبات نابرابر اجتماعی دستیابی به خشونتی توحش آمیز را راه حل نهایی می انگارد و سرانجام گروه آخر که پنهانی در پی نقشه ای دراز مدت برای گریز از این موقعیت کنونی است. استحاله شخصیت اصلی فیلم به یک موجود فضایی خود فرایندی پرمعنا در این مناسبات قدرت خواهانه است. اگر در مثلا بیگانه ریدلی اسکات ، موجود غریب فضایی داخل شکم آدم ها را نمادی از وحشت عمومی از ایدز در دهه 1980 می پنداشتند ، حالا در این جا این استحاله به نظر می آید برداشتی دقیق از نتیجه معادلات ناعادلانه سیستم سیاسی در اشکال جهانی و منطقه ای است: این که در تعریف خودی و ناخودی چنان راه افراط پیش گرفته شود که عملا خودی هم تبدیل به همان ناخودی هایی شود که قصد تبعید و انزوایشان با توسل به بوق و کرنای پروپاگاندی رسانه های جمعی در میان است. از سوی دیگر حاکمان با رو در رو قرار دادن شهروندان درجه دو با بیگانگان عملا اهرم کنترل را در دست می گیرند و به بهانه اعمال آرامش ، سرکوبی مجدد و البته سیاستمدارانه را اعمال می کنند. نیل بلومکمپ به ظرافت این رهیافت های سیاسی را در فیلمی فانتزی قرار داده است که البته در عمق خود همچنان نگاهی امیدوارانه را جست و جو می کند. صحنه پایانی فیلم ، در حالی که ویکوس را با شمایلی کاملا استحاله یافته با گلی در دست و با نگاهی رو به آسمان و در انتظار سفینه نجات نشان می دهد ، تبلوری معصومانه از این امید است.

 

 

   + مهرزاد دانش - ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٤