مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره انتساب برخی سینماگران به بزرگان دین و تاریخ

لطفا به این عبارت ها توجه فرمایید:

-       ابراهیم حاتمی کیا ابوذر سینمای ایران است. (حمید بهمنی)

-       ابراهیم حاتمی کیا آوینی سینمای ایران است (مسعود ده نمکی)

-       مسعود ده نمکی غریب الغربای سینمای ایران است. (ابراهیم حاتمی کیا)

احتمالا اگر در اخبار و اظهارات سینمایی یکی دو هفته اخیر جست و جویی جدی تر کنیم، عبارت های مشابه که در آن ها دوستان و برادران سینماگر، یکدیگر را با اطلاق نام ها و صفات بزرگان دین و تاریخ، تحویل های تقدیس شده می گیرند بیش تر یافت خواهند شد. جالب تر این جا است که برخی از این عزیزان، در کنار این خودتحویل گری های جانانه، با تشبیه مخالفان و معترضان به کرم خاکی (طبق تشبیه مریلا زارعی) و یا زالو (طبق تشبیه حمید بهمنی)، عرصه صنعت تشبیه را به اوج خلاقیت رسانده اند و حق را در این باب با مواضع مودبانه و متواضعانه خویش، به اتمام و اکمال رسانده اند. با این حساب غیرقابل انتظار نخواهد بود که در ادامه نهضت اطلاق گری های مزبور، کسان دیگر هم منسوب به بزرگانی دیگر شوند. مثلا فرج الله سلحشور را بگویند سلمان فارسی معاصر است و یا مریلا زارعی را با نام های آسیه زمانه و یا سمیه دوران نام برند و در مقابل نیز احتمالا از فیلمسازانی مثل اصغر فرهادی و جعفر پناهی هم تحت عنوان ابوسفیان عصر و مغیره بن شعبه زمان یاد می شود. خب البته این صنعت هنرمندانه تشبیه آدم ها و موقعیت ها به رجال و مقاطع مقدس سر دراز دارد و منحصر به این سینماگران محترم نیست. همین چندین ماه قبل که آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری رأی اکثریت را آورد، یکی از فعالان رسانه ای تیم آقای جلیلی، ماجرای انتخابات را به جنگ احد تشبیه کرد و وعده داد که این شکست موقتی است و لابد در مقطع بعدی که خیبر و حنین و احزاب باشد، جبران مافات می شود!

ریشه این تشبیه سازی ها چیست؟ چرا به جای استدلال های عقل پسند در تحسین و یا تقبیح اشخاص و جریان ها، برخی قبل از هر چیز متوسل به انتساب خود و موارد مورد علاقه شان به فضاهای قدسی می شوند و در مقابل برای توصیف ناهمراهان، از عبارت و صفت های موهن و زننده و حیوانی بهره می برند؟ چرا دوستان گشاده دستانه، از کیسه نام و اعتبار ابوذر و امام هشتم و یا شهدایی همچون آوینی خرج می کنند؟

به نظر می رسد ماجرا قبل از هر چیز به روحیه ای برگردد که متأسفانه نزد بسیاری از هموطنان جریان دارد: روحیه خودحق انگاری؛ این که باور محض داریم که عقاید و سلایق ما حق مطلق است و هر آن چه در این دایره نگنجد، همچون حشرات و خزندگان، کثیف و ناپسند است. فرقی نمی کند؛ آن که انتخابات را جنگ احد می پندارد، رسما خود را در لشکر پیامبر می بیند و مابقی رقیبان و طرفدران شان را در لشکر ابوسفیان و ابوجهل، و آن که مفهوم و مصداق انقلاب را در وجود خود و اطرافیانش متجلی دیده است، لاجرم به خود حق مطلق می دهد که هر آن را که ولو بر اساس انتساب هایی موهوم و مبهم از این دایره خارج است، مورد اعتراض و وهن شدید قرار دهد و حتی چنین بینگارد که خود ودوستانش از فرط مظلومیت، به صفت غریبی امام هشتم رسیده اند.

واقعیت آن است که هر کس، خودش است نه بیش و نه کم. این که در این تعارفات اغراق آلود، هویت واقعی یک فرد تحت پوشش هویت کسان دیگر قرار می گیرد، نشان از کم اعتباری هویت خودش دارد که ناگزیر در بیان دیگران، از اعتبار فراوان بزرگان برایش خرج می شود و متأسفانه حرمت و موقعیت آن بزرگان نیز در این تشبیه های پراغراق، به لوث می گراید. این که دامنه تقدیس و حرمت را از اولیاء الله به حوزه های شخصیتی چند فیلمساز و سینماگر گسترش می دهیم، اولا باب نقد و بررسی بر آثار هنری ایشان می بندیم و جز تحسین و تدهین درباره شان، هر تحلیلی را مردود می انگاریم و ثانیا امر را بر خود این سینماگران مشتبه می سازیم که گویی رانت و مجالی ویژه دارند تا به هر کس مایلند بتازند و نامش را هم دفاع از ارزش ها بگذارند و ثالثا شأنیت بزرگان را تنزل می بخشیم و سخاوتی بی جا از خرج کردن اعتبارشان بر جای می نهیم.

حاتمی کیا،  همان حاتمی کیا است همان طور که ده نمکی، خود او است. اجازه دهیم منزلت افراد بر مبنای هویت و بضاعت و شخصیت شان تشخیص داده شود و نه تقدس بخشی های پرآفتی که جز ایجاد سوء تفاهم های حاشیه زا کارکرد دیگری ندارند. این امر قطعا و قبلا به نفع خود این سینماگران خواهد بود.  

 مطلب بالا در خبرآنلاین درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧