مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فصل برگزیده فیلم ناخدا فیلیپس

معمولا در انتخاب بهترین و یا نمونه ای ترین سکانس یک فیلم، از فصل هایی یاد می کنند که نقاط عطف دراماتیک در آن ها رقم می خورد و اوج گره زایی و یا گره گشایی های اساسی متن شکل می گیرد. قاعدتا اگر قرار باشد همین روال در مورد فیلمنامه ناخدا فیلیپس دنبال شود، باید به دنبال فصل هایی همچون اسارت ناخدا به دست سومالیایی ها، حمله به کشتی، پیدا کردن ملوان هایی که در موتورخانه پنهان شده اند، و یا فصل نجات ناخدا به دست گروه ویژه عملیات بود. اما در این یادداشت ترجیح بر آن است که از این روال پیروی نشود؛ چرا که ساختار روایی این فیلمنامه، بر اساس یک روند آشنا که قابلیت حدس موقعیت ها و کنش ها را نزد تماشاگر بالا می برد شکل گرفته است و نکته ویژه ای در این باره که فصلی متمایز و علی حده در این بافت وجود داشته باشد، چندان قابل طرح نیست. اتفاقا همین موضوع، باعث شده است که فیلم ناخدا فیلیپس، جدا از این که کدام فصلش طلایی است، در حد یک فیلم متوسط خوش ساخت باقی بماند و تمجیدهای فراتر از آن، چندان متناسب با یک تحلیل منطقی نمی نماید.

با این حال به نظر می رسد دو فصل خاص در فیلمنامه وجود دارند که در مسیری متفاوت تر از این روال متدوال نضج گرفته اند. یکی از این دو فصل، همان سکانس افتتاحیه است. در این سکانس، فیلیپس، عازم حرکت برای سفر است. وسایل خود را برای مسافرت، با تأکید بر نمودهای مربوط به خانواده، جمع آوری می کند و با اتومبیل و همراه با همسرش، به فرودگاه می رود. در مسیر حرف مهمی بین این زن و شوهر رد و بدل نمی شود؛ جز ابراز نگرانی برای آینده فرزندشان، که چندان به تحصیل اهمیت نمی دهد و همین دغدغه فیلیپس را نسبت به آینده شغلی او برمی انگیزد. این مقدمه چه ربطی به به موضوع اصلی فیلم که عبارت از ماجرای کشتی ربایی است دارد؟ همین بی ربطی ظاهری، خود سوال مهمی است که بتوان این فصل را فراتر از یک سکانس معمولی، مثل اغلب سکانس های فیلمنامه، ارزیابی کرد. دغدغه خانوادگی، مهم ترین شناسه هویتی فیلیپس است و اتفاقا همین موضوع است که برخی رفتارهای او را در قبال گروگان گیرها و کشتی رباها ریشه دار می کند. دلسوزی او برای جوان ترین فرد اعضای دزدها و یا مراقبتش برای پرهیز از هر نوع تنش معطوف به خشونت های مرگبار و توصیه اش به سرکرده دزدها (موسی) جهت تسلیم خود به گروه عملیات ویژه، ناشی از همین روحیه خانواده محور او است. در برخی از فصل ها که او برای همسرش ای میل هایی دال بر آرام بودن اوضاع و احوال می فرستد، این موضوع بیش تر نمود دارد. جالب این جا است که در معرکه گروگان گیری و کشتی ربایی، هیچ گاه روایتی از خانواده فیلیپس و سایر ملوان ها رویت نمی شود. انگار قرار تمرکز این گفتمان صرفا در قالب وجودی شخصیت اصلی داستان رقم بخورد.

فصل دیگر فیلمنامه که قابلیت برگزیدگی دارد، سکانس مربوط به زیستگاه کشتی رباها در یک محوطه ساحلی/بیابانی است: فضایی که فقر و فلاکت این آدم ها را در چادرهای خالی از هر نوع وسیله متناسب با زندگی در دنیای معاصر به وضوح نشان می دهد. شاید اگر این سکانس در فیلمنامه نبود، اتفاق چندان متفاوتی برای متن کلی نمی افتاد؛ اما ماجرای ریشه یابی انگیزشی دزدها هم به خوبی موقعیت کنونی شکل نمی گرفت. این فصل به خوبی نشان می دهد که چگونه کشتی رباها خودشان در یک موقعیت استثماری به سر می برند و توسط روسای قبایل دیگر به مزدوری گرفته می شوند. موسی، سرکرده دزدها، که در این فصل تنها یک مزدور ساده است و بعدا با حمله به مزدور دیگری که او و دوستانش را تحقیر می کند، گروه ها و افراد رقیب را کنار می زند و تبدیل به فرمانده کشتی رباها می شود، حضور قابل توجهی در این سکانس دارد و زمینه های مقدماتی درستی برای معرفی شخصیت او صورت می گیرد. زندگی توده ای و پرازدحام افراد که در بافت قبیله ای و بدوی به سر می برند، المان های و اطلاعات جامعه شناسانه مناسبی در اختیار مخاطب می گذارد و در این موضوع که هنگام رویایی دزدها و سرنشینان کشتی، قطب بندی های کلیشه ای خیر و شر مطلق شکل نگیرد، تأثیر به سزایی دارد. در واقع این فصل باعث می شود نخستین خشت های بنای شخصیت پردازی موسی در زاویه ای درست جاگذاری شود و بعدا در طول قسمت های اصلی داستان، بهره برداری مناسبی از آن به عمل آید. از طرف دیگر، این فصل (در کنار فصل نخست که در  بند قبلی از آن یاد شد)، تنها سکانسی است که اتفاقاتش در فضایی به جز دریا رخ می دهد و همین تفاوت موقعیت لوکیشنی (که در فرایند تبدیل متن به اجرا، تفاوت های گرافیکی قابل توجهی را در فضای بصری اثر شکل می دهد) تبدیل به یک عنصر مهم در برگزیدگی این فصل (و فصل اول) می شود.

بدین ترتیب دو فصل برگزیده ناخدا فیلیپس دو کارکرد مهم پیدا می کنند: نخست شخصیت پردازی دو کاراکتر اصلی داستان؛ و دوم ایجاد تفاوت و تنوع در بافت موقعیتی واحد داستان.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٢