مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فصل برگزیده فیلم 12 سال بردگی

 

۱۲ سال بردگی فیلم متوسطی است و این کار را برای انتخاب یک فصل نمونه از بین سکانس‌هایش دشوار می‌کند. با اینکه ماجرای داستان فیلم از یک روند دراماتیک با ظرفیت بالا بهره می‌برد (اینکه یک مرد آزاد، ناگهان خود را در مدتی طولانی در هویت یک برده ببیند) اما در فیلمنامه از این پتانسیل استفاده هوشمندانه‌ای به عمل نیامده و عملا در روایت، شاهد روندی کم و بیش تکرارشونده از سختی‌های زندگی یک برده هستیم و کمتر نکته‌ای در مناسبات شخصیت پردازانه او واجد خلاقیت‌های ظریف هنری است. این روند تکراری که‌گاه قرار است با عناصری مانند دختر سیاهپوست مورد علاقه اِپس (پتسی) شکلی متنوع‌تر پیدا کند، (اما متأسفانه در عمل موقعیت تکرار اندر تکرار به وجود آورده است) راه را برای تأملات جاری در پیچ و خم‌های دراماتیک بسته است و برای همین بروز احساسات و ادراکاتی مانند خشم، افسردگی، طغیان، میل به گریز، حسرت، انفعال، بغض، عشق، همیاری به دیگران، و... در فضایی پرخلأ و عاری از پیچش‌های متناسب با یک فیلم بلند سینمایی ترسیم شده است.

فیلمنامه اگرچه در مقاطعی مانند حضور بردگان بر عرشه کشتی و مرگ یکیشان، چالش سالومون با ارباب جوانی که به او زور می‌گوید و فرجام کار به کتک زدن ارباب می‌انجامد، شلاق زدن بر بدن پتسی توسط سالومون، دروغگویی مرد کارگر سفیدپوست مزرعه درباره ماجرای ارسال نامه‌های سالومون و... تا حدی از فضای یکنواخت جاری در متن روایت دور می‌شود و برای همین ممکن است هر یک از این فصل‌ها به شکلی خطاپوشانه در دایره سکانس‌های برگزیده قرار گیرند، اما به علت عمق نیافتن فضاهای مورد اشاره و در سطح باقی ماندنشان، در این یادداشت مطرح نخواهند شد.

اما در کل اثر، یک فصل کوتاه هست که شاید بتوان جانمایه متن را در آن خلاصه و متمرکز کرد: فصلی که در آن سالومون، بعد از شبی سرخوشانه، خود را در غل و زنجیر بردگان می‌بیند. این سکانس به چند دلیل مهم است:

نخست آنکه فیلمنامه نویس در این سکانس از عنصر تضاد استفاده مناسبی به عمل آورده است. می‌دانیم که تضاد بین فضا‌ها، موقعیت‌ها، آدم‌ها، ریتم، مختصات بصری همچون رنگ و نور و... از جمله عناصر اصلی شکل گیری و پیشبرد درام محسوب می‌شوند. در این سکانس از چند جهت تضادآفرینی پرکارکردی تعبیه شده است. اولین و بارز‌ترین آن تضاد موقعیتی است. سالومون به عنوان یک شخصیت محترم و آزاد در حال تناول و نوشیدن در رستوران همراه با دو مرد سفیدپوست است، ولی ناگهان فصل قطع می‌شود به موقعیتی مشحون از نمودهای بردگی (لباس پاره، غل و زنجیر، و اتاق حقارت آمیز). تضاد دیگر مبتنی بر عناصر شنیداری است. شاید این ایراد به این نوشته گرفته شود که عناصر شنیداری، بحثی مربوط به اجرا است و نه فیلمنامه و تأمل درباره‌اش، در جایگاه بررسی فیلم نامه‌ای سکانس نیست، اما واقعیت آن است که یک فیلمنامه نویس حرفه‌ای، هنگام چیدمان و توالی بخشیدن به روند روایت در مقاطع سکانس‌ها، حتما به اقتضائات اجرایی هم می‌اندیشد. توالی دو فصل رستوران و انباری در صحنه‌های مورد نظر، در واقع تضاد بین دو فضای پرسروصدا و سکوت مطلق است. انگار سالومون از شور زندگی به خفقان مرگ ناگهان پرتاب شده باشد. در همین راستا، می‌توان نمودهای بصری مقتضی از بافت فیلمنامه را بدین زنجیره افزود و مثلا رنگارنگی جاری در رستوران را در مقایسه با بی‌رنگی غالب بر سکانس غل و زنجیرشدگی سالومون، حمل بر‌‌ همان تضاد هیجان و اشتیاق زندگی آزاد با دلمردگی و بی‌رنگی فضای بردگی کرد. این نوع تضاد‌ها باعث می‌شود مخاطب در یک شوک دراماتیک مناسب فرو برده شود و تعلیق مقتضی برای پیشبرد درست درام به وجود آید. البته در عین حال، برای تبیین موقعیت‌های تکمیلی فلاش بک‌های بسیار گذرا از کیفیت وقوع دلائل برده شدن سالومون در لا به لای این دو سکانس اضافه و گنجانده شده است که احتمالا روند گذر از آزادی به سوی بردگی را برای مخاطب معمولی اثر، ساده سازی می‌کند.

اما دلیل دوم اهمیت این فصل،‌‌ همان طور که در بندهای قبلی آمد، جانمایگی این سکانس در ارتباط با کلیت متن است. داستان فیلمنامه ۱۲ سال بردگی، در اصل حکایت تضاد آزادی و بردگی است. در این فصل هم در شکلی درست، این گذار دردناک مورد توجه بنیادین قرار گرفته شده است و روند حرکت از عزت به اضمحلال در دقائقی کوتاه مرور می‌شود: تحقیر کلامی (اطلاق عنوان کاکاسیاه)، نفی هویت واقعی و جعل هویتی کاذب (نادیده انگاشتن اصرار سولومون بر نام و محل سکونت واقعی‌اش و دادن نام و زادگاهی دیگر به او)، تحقیر فیزیکی (ضربات شلاق و تخته‌های محکم چوب بر پشت سولومون)، پوشاندن لباس بردگان بر تن او، و... همه این المان‌ها در این دقیقه‌های کوتاه مطرح می‌شوند در واقع در فصل‌های بعد گسترش پیدا می‌کنند و برای همین هست که فصل مورد نظر این یادداشت، در کل اثر درخشش بیش تری دارد (جدا از اجرای خوبی که در فیلمبرداری و نور‌پردازی و صحنه آرایی این سکانس انجام شده است و قابلیت‌های فیلمنامه‌ای را افزون می‌سازد) و فصل‌های بعد از خود را وجهه‌ای معمولی و متوسط می‌بخشد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٦