مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

در دلم زین خنده ظنی اوفتاد...(درباره بی تناسبی وفور فیلم های کمدی با جو جامعه)

مطلب زیر را در شماره اخیر مهرنامه نوشته ام:

 

می گویند سینما آینه اجتماع است. طبق این فرضیه، اگر قرار باشد مختصات اجتماعی یک ملت در برهه زمانی خاصی مورد مطالعه قرار گیرد، قاعدتا یکی از راه هایش تماشای عموم فیلم هایی است که در آن مقطع خاص تولید شده اند. با این رهیافت می توان اوضاع روانی و معیشتی و اقتصادی و مذهبی و فرهنگی یک جامعه را با آینه گردانی سینما تا حدی به دست آورد. ممکن است البته در این مسیر بنا به دلایلی مانند حضور عناصر تبلیغی و گاه کاذب در فیلم ها ، این فرضیه جواب ندهد و حتی گاه به شکلی معکوس تصویر واقعیت را بازتاب دهد، ولی به هر حال چیزی از حقیقت رسانه ای سینما کم نمی کند. اصولا یکی از کارکردهای هنر و از آن جمله سینما، تبیین پالایش یافته حسی از واقعیت های موجود و پیرامونی است و اگر چنین فراگردی در کلیت سینمای یک عصر نباشد باید در ویژگی هنرمندانه اش شک کرد.

طبق این قاعده، اکنون نسبت بین سینما و واقعیت های اجتماعی زمانه ما چیست؟ شاید بتوان پاسخ هایی متنوع به این پرسش داد ولی اگر روی ژانر غالب سینمای ایران در چند سال اخیر متمرکز شویم، و ارتباط سست آن را با مختصات عمومی اجتماعی در نظر بگیریم ، بیش ترین گمانه ها به سمت پیوندی معکوس و وارونه نما پیش خواهد رفت. جامعه ما موقعیتی در حال گذار دارد. روند حرکت اجتماعی از سمت سنت به مدرنیته که در خلال مسیرش نوسان ها و عقب گردها و مکث های متعدد شکل می گیرند، نوعی بی تعادلی را در بافت جامعه رقم می زند که پیامد آن بروز افسردگی های روانی، پرخاشگری های اجتماعی و روی هم رفته کم توازنی عناصر اساسی جامعه است. طی سال های اخیر به رغم آن که در لایه های رسمی تر جامعه صلاح را در آن می بینند که آمارهای مبتنی بر ناهنجاری های اجتماعی چندان رسانه ای نشود، بالا رفتن نمودهای این بی تعادلی بیش از پیش خود را عیان ساخته است. افزایش افسردگی و اختلالات روانی، پایین آمدن سن خودکشی، رشد اعتیاد و به ویژه انواع مدرن تر آن، نا به سامانی های اخلاقی/جنسی، افزایش طلاق، رشد خشونت، گسترش و تنوع مندی جنایت ها و...از جمله همین موارد است که با رجوع به آمارهای حتی رسمی موجود می توان باب مقایسه شان را با دست کم یک دهه گذشته به میان آورد و بر واقعیت شان صحه گذاشت. می توان برای هر یک از این موارد ریشه یابی هایی را به عمل آورد و جدا از برخی علل فردی، سراغ از مقوله هایی اجتماعی مانند مشکلات اقتصادی، بیکاری، عدم امنیت شغلی، فقدان انگیزه برای تحرکات اجتماعی، تبعیض ها و رانت خواری های جاری و..گرفت که البته شرح آن ها در بضاعت این نوشتار نیست. به همین بیفزایید بی تناسبی انگاره های مدرن و سنتی را در ترکیب شترگاوپلنگی ای که در بسیاری از شئون اجتماعی ما جریان یافته است و باز اگر بخواهیم مصداقی تر و جزئی تر به این ماجرا بنگریم، می توان از التهابات اجتماعی سال گذشته مثال آورد که فارغ از هر نوع تعلق و سمپاتی سیاسی، حس ناخوشایندی را در سطح عموم جامعه برانگیخته بود. برای آن که در این نوشتار متهم به «سیاه نمایی و یأس پراکنی» نشویم، البته می توان جلوه هایی از پیشرفت و بهبود را هم ذکر کرد، اما آن چه در این میان مهم است تأثیر محسوس این موارد در تاروپود زندگی مردم است که به هر دلیل تاکنون به شکلی بارز و درک پذیر گسترش نیافته است.

 

 

 

اما سینمای ما در قبال این وضعیت چه لحن و موضعی دارد؟ اگر قرار باشد بارزترین نمود سینمایی ما در مقطع زمانی کنونی ذکر شود با توجه به محصولاتی مانند آقای 7 رنگ، اخراجی ها، پسرتهرونی، چشمک، خروس جنگی، دوخواهر، دختر میلیونر، کیش و مات، زندگی شیرین ، حلقه های ازدواج، تیغ زن، چهارچنگولی، خواستگار محترم ، زن ها فرشته اند،پوپک و مش ماشاءالله، افراطی ها، شیر و عسل، یک جیب پرپول، یک اشتباه کوچولو،و...(حالا کاری به خیل آثار به شدت نازل تله فیلمی و یا محصولات سخیف شبکه نمایش خانگی نداریم) اولین وصفی که به ذهن مخاطب خطور خواهد کرد سینمای کمدی است. در هیچ مقطعی از تاریخ سینمای بعد از انقلاب این حجم وسیع از فیلم های خنده دار بازار اکران را را اشباع نکرده بود و این در حالی است که این قصه هم چنان ادامه دارد و خیل فیلم های کمدی در صف نوبت اکران ایستاده اند. ماجرا از چه قرار است؟ این همه اثر کمدی چه نسبتی با ویژگی های جامعه امروز ما، از قراری که وصفش گذشت، برقرار می سازد؟ چگونه می توان آینه سینما را که تمام قاب در حال نمایش خنده است، با جامعه رو به رویش که چهره ای دال بر ناراحتی و خودخوری و اضطراب دارد تحلیل کرد؟ آیا این تصویر از بازتابی شفاف نشأت می گیرد؟

قصه سینمای کمدی ما البته دامنه ای مفصل دارد و از آغاز سنگ بنایی ناراست داشت و با دغدغه های اجتماعی روز چندان همساز نبود. سینما در ایران زمانی مراحل نخست شکل گیری اش را داشت طی می کرد که تحولات مشروطیت ، سرزمین ایران را درمی نوردید و طبعا در چنین اوضاعی اگر رویکردی نیز به کمدی باشد ، تحت تأثیر سطوح سیاسی و جنبه های انتقادی/اجتماعی واقع می شود.منتها تا این موقعیت خواست تثبیت شود ، حکومت استبدادی رضاخانی سیطره یافت و رهیافت انتقادی کمدی در نطفه خفه شد و جای خود را به نازل ترین کارکردهای کمدی بخشید. بدین ترتیب اولین تولیدات سینمایی ایران ، با نمونه های کمیکی رقم خورد که متناسب با هژمونی فرهنگی روز بودند: آبی و رابی ، حاجی آقا آکتور سینما ، و واریته بهاری. این نمونه های اولیه موقعیت های ساده ای را برای خنداندن تماشاگر در نظر گرفته بودند ؛ چیزهایی مانند عوضی گرفتن پرهای ریخته شده از بالش با بارش برف و چتر گرفتن بر سر جهات خیس نشدن. این رویکرد تا حد زیادی کپی برداری از مصداق های خارجی بود کما این که معروف است که آبی و رابی اصلا از فیلم دانمارکی پات و پاتاشون گرته برداری شده است.ماجرا با تثبیت حکومت پهلوی دوم رنگ و بویی غلیظ تر گرفت و عنصر خنده نه تنها در فیلم های کمدی، که حتی در فیلم هایی متعلق به گونه های دیگر هم جریان داشت و معمولا در کنار قهرمان داستان یک نوچه هم با تمهیداتی مانند لهجه و یا اندام ویژه مشغول لوده پراکنی های آن چنانی بود.این روند با وقوع رویداد انقلاب اسلامی با وقفه مواجه شد که بحث جنگ تحمیلی نیز دامنه های آن را محدودتر کرد اما بعد از پایان جنگ رفته رفته جریان کمدی دوباره احیا شد، منتها با رویکردی احتیاط آمیز که بار بیش ترش هم روی آثار شاد کودکانه ( دزد عروسک ها ، گربه آواز خوان ، کلاه قرمزی و...) استوار بود. در نیمه دهه هفتاد مقطع جدیدتری در این راستا شکل گرفت و برای اولین بار موج طنزهای سیاسی روی پرده سینما به راه افتاد: مرد عوضی و  مومیایی 3 ، بوی خوش زندگی و نان و عشق و موتور هزار و ... و فراتر از آن طنزهایی که ناظر به نقدهای اجتماعی مبتنی بر ریاکاری مذهبی و رانت های صادره از حوزه قدرت بود.

 

اما از حدود چهار پنج سال پیش موج جدیدی بر این روند افزوده شد که موضوع مورد بحث این نوشتار است. موقعیت جدید حاکی از روندی رو به انحطاط بود. اگر از برخی موفقیت های مقطعی و فردی مانند دایره زنگی صرف نظر کنیم ، این دوران را باید دوران بازگشت به فیلمفارسی نامید ؛ چرا که مجددا کمدی های سخیف به شکلی انبوه  روانه بازار اکران می شد. عمده فیلم های کمدی حالا دیگر بر نوعی لودگی استوار بود که از دم دست ترین و پیش افتاده ترین ابزار برای خنداندن مخاطب بهره می برد و در این مسیر حتی گاه با حوزه هایی شوخی می شد که به نظر می رسد تا قبل از این جزو خطوط قرمز شرعی و مذهبی است. هجوم ستارگان سریال های نود شبی در فیلم های سینمایی ، نمودی بارز از تأثیرگذاری ساختارهای نازل تلویزیونی در آثار سینمایی به شمار می آمد. حالا دیگر به جای کودکانه ها و اجتماعیات و سیاسیات و حتی موقعیت های خانوادگی ، با باد معده و استفراغ و اشارات صریح به اسافل اعضا و کارکردهایشان و دشنام های چارواداری و قر کمر و جوک های اس ام اسی و ...قرار بود تماشاگر بخندد و اوج این روند در اخراجی های یک و دو بود و طرفه آن که فیلم مورد حمایت گسترده محافل رسمی نیز واقع شد.  به همین اقتباس های روز افزون از فیلمفارسی های شاخص دوران پهلوی (مثل برداشت از گنج قارون) را هم بیفزایید.

علت اجتماعی رشد سینمای کمدی( که بهتر است با عنوان سینمای لوده از آن یاد کنیم) در سال های اخیر چیست؟ در پاسخ چند احتمال را در نظر می گیریم:

1-      یکی از ریشه های وضع موجود را می توان در سودانگاری غالب تهیه کنندگان سینما در موقعیت کنونی دانست. سال ها است که بحران مخاطب تبدیل به یکی از معضلات جدی اکران در سینمای ایران شده است و در این باره احتمالا اساسی ترین راه نزد سازندگان و تهیه کنندگان این جور فیلم ها آن بوده است که رونق بخشیدن به بازار ساده پسندی می تواند فروش کم فیلم ها و عدم استقبال مخاطب از سینما را جبران کند.از همین رو با بهره گیری از موضوعات پیش پاافتاده خانوادگی مانند ازدواج و طلاق و حسادت هووها به یکدیگر و...و مایه های نازلی مانند انداختن قهرمان داستان در حوض و با زیرشلواری راه رفتن و دیالوگ پردازی های سخیف که معمولا هم ایهامی دال بر معانی کنایی جنسی داشت، تلاش شد تا تماشاگر گریزان از سینما پایش به این بهانه هم که شده دوباره به سینما باز شود. در کنار این وضع، ظهور و حضور متراکم بازیگران کمدی های تلویزیونی به روی پرده سینما ماجرا را بیش از پیش نامتعادل ساخت و به سمت عوام گرایی پیش برد. آن چه سیاست گذاران این موقعیت از آن غافل بودند این بود که به جای راه حل اساسی برای معضل اکران، دست به دامان سهل الوصول ترین راهکار شدند و غافل از ریشه های بنیادین زدگی تماشاگر از سینما که در مصداق هایی مثل سالن های نامناسب نمایش، ضعف فیلم ها، بی تناسبی شان با رویه و حال و هوای روز، تنبلی فیلم نامه نویسان و فیلمسازان در استخراج موضوعات نوین از متن و بطن زندگی مردم و...جریان داشت، لایه هایی سطحی را صرفا دیدند و رویش انگشت تأکید گذاشتند. در کنار این موضوع البته رسانه های جایگزین مثل شبکه های خانگی و ماهواره و...هم مزید بر علت شده بود تا مخاطب قید رفتن به سینما را بزند و حالا سینماگران درصدد بودند تا با احیای بخش نازل همین رسانه ها در سینما، مثلا جبران مافات کنند. اما دریغ که این راه حل نه تنها تغییر محسوسی در کلیت بحران مزبور ایجاد نکرد که موجبات تنزل شدید و رو به انحطاط ذائقه هنری و سینمایی تماشاگران را نیز فراهم ساخت.

 

2-      روان شناسان در مزیت خنده و خندیدن و خنداندن بسیار گفته اند و در این باب جملات قصار فراوانی از بزرگان وجود دارد که مثلا خنده نشانه آزادی است و امثال آن...طبق نظر روان شناسان اجتماعی خنده ( فارغ از گونه های خاصش مثل استهزاء و...) می تواند در افزایش همبستگی و صمیمیت اعضای جامعه موثر باشد و بسیاری از تنش های موجود بین اعضای جامعه را کاهش دهد. خندیدن و شادی کردن نه تنها باعث تقویت روحیه فردی می شود بلکه استحکام روابط اجتماعی را مضاعف می سازد و به پایداری بیش تر بنیان های معیشتی افراد جامعه منجر می شود. به عبارت دیگر خنده درمانی برای جوامعی که از افسردگی گروهی رنج می برند توصیه اساسی شده است. آیا ساخت فیلم های کمدی در شکل تولید انبوه در سال های اخیر مبتنی بر این اصل بوده است؟ آیا مثلا سازندگان چهاچنگولی و اخراجی ها و سفر هند با موضعی روان شناسانه عمدا خواسته اند بر یأس و نومیدی مخاطبان سینما چیره آیند و جامعه را دعوت به سرخوشی و خوشحالی کنند تا از بروز فاجعه ای روحی و روانی در اجتماع خود جلوگیری کنند؟ سال ها پیش یدالله صمدی در فیلمی با نام معجزه خنده داستانی را روایت کرد که پزشکی در یک آسایشگاه روانی برای مداوای بیماران افسرده خود از تکنیک خنده درمانی استفاده کرد و به موازاتش عشق به همنوع را هم در روحیه بیماران تزریق کرد و به نتایج مثبتی رسید. بله...با خنده می توان دردها را فراموش کرد، اما آن چه به عنوان کارکرد این فیلم ها در عصر حاضر در ذهن بیش تر تداعی می شود، نه فراموشی دردها که گویی یک جور خودفراموشی نزدیک به الینه شدن است؛ خنده ای از سر ناآگاهی و نه خنده ای ناشی از تدبر و تفکر.

3-      مدتی است که در جامعه ما گفتمان ها و ادبیات و کنش ها رو به عوامانگی برده است. انگار هر چه ساده تر و بلکه ساده انگارانه تر سخن برانیم فضیلتی بیش تر دارد و برعکس هر چه در تار و پود محصولات فکری و گفتاری خود پیچیدگی های بیانی بیفزاییم متهم به برج عاج نشینی می شویم. نیازی به فکت آوردن از مصداق ها نیست که کافی است با مطالعه چند سخنرانی یا چند ایده اجتماعی از جانب برخی صاحبان منصب و صدارت، بر این نکته واقف آییم. طبیعی است که سینما نیز به عنوان جزئی از پدیده های اجتماعی و رسانه ای خالی از این جریان نیست. اگر زمانی در سینما تعمیق های دراماتیک و در هم تنیدگی آن با اندیشه های انسانی ارزش بود، اکنون فیلمی همچون اخراجی ها توسط دولتمردان حلوا حلوا می شود و بر صدر می نشیند و تحسین پشت تحسین می بیند. عوام گرایی اکنون در سینما جای نخبه گرایی را گرفته است و فارغ از این که بر سر ذائقه هنری و زیبایی شناسانه تماشاگر چه می آید، ارزش یک فیلم همپای تعداد و ارزش ریالی بلیت های فروخته شده در نظر گرفته می شود. به عبارت دیگر موج جدید فیلم های کمدی نه از سر صرفا سودخواهی و نه به قصد نشاط آفرینی، بلکه خود معلولی است که در بستر فرهنگ و گفتمان عوامانگی شکل گرفته است و پرورش می یابد. این روند البته قطعا شادی هایی آنی و نازل در تماشاگر سینما خلق خواهد کرد؛ اما با تهی ساختن ذهن او از تدبر و تأمل و ارج نهادن به هر چه ساده تر اندیشیدن و بسیط گفتن و سهل شنیدن که این نیز خود آثار اجتماعی خاصی را در پی خواهد داشت. با این وصف به نظر می رسد سینما در حال آینه گردانی است؛ منتها نه بدان طریق که در آغاز این نوشتار از آن یاد کردیم. سینمای کمدی ایران اکنون آینه ای در مقابل هژمونی فرهنگی و گفتمانی و گفتاری ای است که سیطره خود را روی ساحت های مختلف اجتماع افکنده است و انگار به جای تسکین موقت درد در پی رواج نوعی بی تفاوتی به دنیای پیرامون است؛ همان که فردین گنج قارون با آواز و چهچهه شعارش را می داد: بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد...

میلان در یکی از آثارش به نام کتاب خنده و فراموشی صحبت از نوعی خندیدن می کند که در قبال آرامش خیال رخ می دهد و گاه در اثر از هم گسیختگی نظمی ظاهری در روالی متفاوت از منطق درونی سیستم موجود شکل می گیرد.فیلم هایی که اکنون روی پرده سینماهای ما است عموما ما را نه به خنده هایی از سر آرامش که به قهقهه هایی معطوف به فراموشی گذشته سوق می دهند. خنده های ما در سالن سینما دیگر هوشمندانه نیست، حتی ناشی از عصبیتی فروخورده نیز نیست که فرافکنانه و بغض آلود بیرون آمده باشد، و حتی در آن طنزی گزنده نیز به چشم نمی خورد که دال بر هجو موقعیت جاری باشد. خنده های ما اینک در سپهر ازخود بیگانگی رخ می دهد.

 

*پانوشت:

 عنوان مطلب از دفتر پنجم مثنوی مولوی:

در دلم زین خنده ظنی اوفتاد

راستی گو عشوه نتوانیم داد

 

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٧