مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

گزارش یک دوران (درباره مستند یک جدایی)

یک جدایی مستندی گزارشی است: رویدادی مهم همچون کسب جایزه اسکار توسط فیلمی ایرانی را واقعه‌نگاری می‌کند و در این روند، از روالی متداول بهره می‌برد: از مقطع چگونگی آغاز تولید فیلم شروع می‌کند، مروری بر فراز و نشیب‌های ساخت و نمایش آن انجام می‌دهد، به ماجرای چگونگی برنده شدن در اسکار می‌پردازد، و در ‌‌نهایت بازتاب‌های آن را مطرح می‌سازد. تا اینجای کار می‌توان از این مستند، به عنوان اثری شسته رفته یاد کرد که گلیم خود را در گزارش دادن از یک واقعه از آب بیرون می‌کشد و مشکل خاصی هم پیدا نمی‌کند.

اما این فقط ظاهر ماجرا است. یک جدایی، درونمایه‌ای فرا‌تر از یک گزارش عادی دارد و برخلاف لایه بیرونی ساده ای‌اش، تمرکز اساسی را در لا به لای متنش، بر دو نکته مهم گذاشته است که همین باعث شده است ارزش و جایگاه آن، جدی‌تر از یک مرور متداول نمود یابد.

اولین نکته آن است که آزاده موسوی و کوروش عطایی، از سوژه مورد نظرشان، شمایلی ارگانیک به وجود آورده‌اند. در این تصویرسازی، فیلم جدایی نادر از سیمین، نه به عنوان یک فیلم سینمایی صرف، بلکه به مثابه یک قهرمان در فضایی دراماتیک واقع شده است که در مواجهه با چالش‌های متوالی، سرانجام به پیروزی می‌رسد و نقشه ضدقهرمان‌های درام را نقش بر آب می‌سازد. از همین رو هم هست که فیلم ارتباط وثیقی با مخاطبش می‌یابد، چه آنکه وجه دراماتیکش بر وجه استنادی‌اش انطباقی پویا می‌یابد و به شکلی مضاعف بر تماشاگرش تأثیر می‌گذارد. نگارنده در یادداشتی که چند روز بعد از موفقیت فرهادی در اسکار نوشت، اتفاقا به همین وجه شباهت اشاره کرده بود: «قهرمانی که از‌‌ همان آغاز برایش مشکل می‌تراشند و تا می‌آید از مانع اول عبور کند با انواع تهمت‌ها و دروغ پردازی‌ها و ناجوانمردی‌ها رو به رو می‌شود، ولی سرانجام به مقصود می‌رسد و علاقه مندانش را ذوق زده می‌کند». مروری که موسوی و عطایی بر ایرادهای مخالفان و تفسیرهای ایدئولوژیک و حتی موانع بیرونی مثل پوشش بانوان اهداکننده جوایز به عمل می‌آورند، بخشی از چالش‌هایی است که در مقابل قهرمان درام قد علم کرده است و در ‌‌نهایت قهرمان بر همگی چیره می‌شود. حتی توالی فصل‌هایی که‌گاه طنزآمیزند و‌گاه به شکلی احساسی، تأثرمداری جایزه گرفتن فرهادی را در گلدن گلوب و اسکار و بغض‌های فروخورده و فروپاشیده ایرانیان را در خارج و داخل کشور یادآوری می‌کند، ریتمی متناسب با یک موقعیت دراماتیک به وجود می‌آورد.

اما نکته دوم، نوعی رویکرد جامعه‌شناسانه را در بردارد. در این مستند، شکاف بین لایه‌های رسمی و غیررسمی جامعه در بزنگاه‌های مختلف به رخ کشیده می‌شود؛ از نوع رویکرد متناقض و بلاتکلیف مسئولان به پدیده اسکار گرفته تا نکاتی همچون فیس‌بوک و ماهواره که برخلاف هژمونی جاری، بافت جامعه رویکردی دیگر را درباره‌شان دارد و اتافاقا لحن طنزآمیز فیلم که ‌گاه با آرایه‌های گرافیکی مثل انیمیشن همساز شده است، بر این هجوگونگی می‌افزاید.‌‌ همان‌طور که فرهادی در فیلمش، چالش‌های طبقاتی را مایه پیشبرد درام قرار داده بود، در این مستند نیز مکث بر روی برخی نمودهای مربوط به تضادهای اجتماعی/سیاسی روند متن را به جلو هدایت می‌کند. گفت‌و‌گوهایی که با مردم کوچه و بازار در آرایشگاه و میوه‌فروشی و بوتیک و غیره انجام گرفته است، هم دیدگاه‌های متنوعشان را درباره فیلم فرهادی بروز می‌دهد و هم نقاب از سیاست یکسان‌انگاری‌ای که در سیاست‌های رسمی بر آن تأکید می‌شود، برمی‌دارد.

مستند یک جدایی، تنها گزارشی از سرگذشت و سرنوشت یک فیلم نیست؛ انعکاسی هوشمندانه از یک دوران دشوار است که اگرچه به نظر می‌رسد اینک سپری شده است، اما خیلی مهم است که همواره در ذهن مرورش کنیم. اهمیت اساسی کار موسوی و عطایی، در همین ثبت صادقانه‌ای است که در قالب گزارشی از یک فیلم، به متن فضایی تاریخی ورود کرده‌اند. تماشاگر هوشمند، خودش از همین متن، به بطن‌هایی دیگر خواهد رسید.

مطلب بالا در هفته نامه آسمان درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٩