مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سیطره زوال (درباره آسمان زرد کم عمق)

در نمای پایانی فیلم این­جا بدون من، زمانی که احسان، شخصیت اول داستان، در مواجهه با تصویر رویایی خویش، لبخندش را تبدیل به بهت­زدگی می‌کند، انگار دارد سنگینی یک واقعیت تلخ بیرونی را به این فضای ذهنی زیبا احساس می‌کند. آسمان زرد کم­عمق، تداوم همین ایده است، با این تفاوت که زیبایی‌های واقعی در تک­لحظه‌ها، ناگهان تخریب می‌شوند و جایشان را به موقعیت‌هایی موهوم و رعب­آور می‌دهند؛ یعنی رویه‌ای معکوس با مسیری که در فیلم قبلی توکلی جریان داشت؛ منتها بستر اصلی ماجرا،‌‌ همان اضمحلال زیبایی و آرزو در برابر بدفرجامی و دهشت­باری است.

غزل،‌‌ همان طور که خودش در مسیر سراشیبی زوال زیبایی قرار گرفته است (سرزندگی و گرمی نسبی حضور اولیه‌اش را در خانه مقایسه کنید با افسردگی تدریجی‌ای که شمایلش را هم رو به سردی و انجماد می‌برد)، انگار به شکلی غریزی در پی تخریب موقعیت‌های مطلوب پیرامونی‌اش هم هست.‌‌ همان طور که با پیشنهادی نا‌به­جا در زمینه تغییر دادن فرم حرکات موزون بچه‌های مهد کودک، آسیب دیدگی دست برادر را منجر می‌شود، در مقابل تصویر زیبای افق خورشید هم عنان از کف می‌دهد و تصادفی مرگبار را رقم می‌زند و البته در مواجهه با فضای عروسی هم، به زدودن آثار جنایت از اتومبیل و سکوت در برابر آن می‌پردازد و حتی آن جعبه خاتم را هم که در اختیار مهران می‌گذارد تا بخشی از طلبش را تصفیه کند، در واقع دارد به­وسیله­اش او را به تله‌ای خونین می‌فرستد. (آیا انتهای فیلم هم که با عزیمت دختر به سمت رود رقم می‌خورد، قرار است تخریبی دیگر رخ دهد؟) تبلور بیرونی و عینی­تر این تخریب­گرایی، در محوطه خانه بزرگی بازتاب یافته است که از لحاظ حلول روحیه زوال در ساکنانش، بی‌شباهت به آن منزل موهوم فیلم تلألو (استنلی کوبریک) نیست، با این تفاوت که این­جا دیگر خبری از روح و مرده و تبر و جیغ و نمایش خونین کابوس‌های وحشتناک نیست و فیلمساز آگاهانه از به کارگیری مولفه‌های ژانر وحشت پرهیز می‌کند تا فارغ از امور ماورایی و فانتزی، عمق تلخ و تکان­دهنده اثرش، مهیب‌تر جلوه کند. (زمانی هم که غزل می‌خواهد در اولین لحظات ورودش به خانه، از اتومبیل پیاده شود، به در خراب خودرو برمی خورد: هشداری ظریف در برابر سیطره تخریبی خانه) بدین ترتیب خانه و محوطه‌اش (تراس، راه­پله‌ها، حیاط، حمام، آشپزخانه و گلخانه) تبدیل به مهم‌ترین ساحت موقعیتی‌ای می‌شود که حتی می‌تواند ‌گاه به شخصیت اصلی متن هم تبدیل شود. جابه­جایی اشیاء و اماکن آن از دیدگاه غزل، بخشی از این هویت شخصیتی است که در تاروپود درام، به سطح جا به جایی و سیالیت زمان هم سوق داده می‌شود و نوع پیرنگ روایی متن را که در نامنظم بودن و به­هم­ریختگی روند زمانی تجلی یافته است، شکل می‌دهد. بنابراین، نوع روایت‌پردازی داستان، نه یک تحمیل ادایی فرمی، بلکه اقتضای ذاتی چنین فضای شخصیتی‌ای است. ما داستان را از زبان مهران می‌شنویم و فیلم با واگویه‌های درونی او آغاز و تداوم و پایان می‌یابد، اما در بستر تصویر، این غزل است که چشم مخاطب را در اولین و آخرین نما به سمت خود متمرکز می‌کند و حتی در فصل‌هایی هم که مهران حضور ندارد، بخش‌هایی از مهم‌ترین ایده‌های متن را پیش می‌برد و از خود جلوه‌هایی ویرجیانا وولفی (به مثابه زنی که در غیرقابل انتظارترین موقعیت ممکن، دست به ویران­گری می­زند: نکته­ای که هم در آثار وولف جاری بود و هم فرجام سرنوشت خود این هنرمند را رقم زد) بروز می‌دهد. انگار نوسان و سیالیت از فضای روایی و زمانی، به فضای کاراکتر‌ها هم سوق داده می‌شود و از همین رو، قطعیتی مشخص در قبال برخی تردید‌ها که بین این دو آدم وجود دارد در کار نیست. نمونه‌اش موضوع زن روان‌شناس است که در اوائل فیلم او را از نمود تلفن همراه غزل می‌شناسیم و در اواخر داستان، جریان ملاقات مهران با او از زبان مهران می‌شنویم و تا پایان هم معلوم نمی‌شود که در این میان، اصلا چنین فردی وجود خارجی دارد یا نه و اصلا وهم و پندار تا چه میزان در وجود غزل جاری است و تا چه حد معطوف به مهران است (جر و بحث این زوج را درباره تفاوت زمان ده دقیقه‌ای و سه دقیقه‌ای پاک کردن اتومبیل از خون و مسیر بالا رفتن از راه­پله‌ها به یاد آوریم و این­که چگونه غزل، مهران را بر لب تراس موقع پاک کردن خون دیده بود، اما مهران او را موقع ایستادن در بالکن ندیده بود). آیا مهران و غزل دو روی سکه‌ای هستند که زاویه دید ماجرا از یکی به دیگری در حال رد و بدل شدن است؟ (شعر کوتاهی که به عبارت «آسمان زرد کم­عمق» ختم می‌شود، ابتدا توسط غزل مورد اشاره قرار می‌گیرد و در آخر در بیان مهران قرائت می‌شود).

آسمان زرد کم­عمق، ادامه منطقی اسلوبی است که توکلی در کارنامه کم­حجم اما بسیار ارزشمندش ثبت کرده است. شاید در این مسیر فراز و نشیب‌هایی به چشم بخورد، اما فرایند گذرهای ذهنی/عینی که در هر یک از این آثار، تبلوری متمایز داشته است، در روندی تکاملی شکل گرفته است.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٩