مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

دیو و دلبر (درباره فیلم 3096 روز)


کارگردان: شری هرمان. فیلم‌نامه: روث توما، برن ایچینگِر، پیتر ریچارد. بازیگران: آنتونیا کمپبل-هیوز (ناتاشا)، تور لیندهارت (ولفگانگ)، ترین دیرهولم (مادر ناتاشا). محصول ۲۰۱۳، ۱۱۱ دقیقه.
فیلمی بر اساس داستان واقعی یک دختر نوجوان اتریشی که توسط شخصی به نام ولفگانگ دزدیده می‌شود و هشت سال را در حبس طی می‌گذراند. او طی این مدت آزارهای مختلف جسمی و روحی را متحمل می‌شود.




ماجرای ۳۰۹۶ روز به خودی خود آن قدر پتانسیل بالا برای جلب توجه مخاطب دارد که ساختار اثر را تحت­ الشعاع قرار دهد. این فیلم اقتباسی از کتابی اتوبیوگرافی به همین نام نوشته‌ی ناتاشا کامپوش است؛ دختری اتریشی که در سال ۱۹۹۸ در سن ۱۰ سالگی توسط مردی روانی به نام ولفگانگ در راه رفتن به مدرسه ربوده شد و در زیرزمین مخفی خانه‌ای تا هشت سال محبوس بود و مورد آزارهای روانی و جسمی و جنسی قرار گرفت و سرانجام در سن هجده سالگی از لحظه‌ای غفلت رباینده‌اش استفاده کرد و گریخت و ولفگانگ نیز قبل از آن‌که دست پلیس به او برسد، با انداختن خود زیر قطار خودکشی کرد.
فیلم، ماجرای دردناکی در بر دارد و اگر چندان تحمل مواجهه با نکته‌های ناخوشایندی هم‌چون آزار کودکان را ندارید، از تماشای این فیلم صرف نظر کنید. البته این ربط چندانی به قوت فیلم ندارد و‌‌ همان طور که آمد، آن­چه بر این دختربچه سپری می­شود فی­ نفسه زجرآور است. خانم شری هورمان به عنوان کارگردان‌ گاه در صحنه‌هایی از خود ظرافت عمل قابل‌توجهی نشان داده است (مثل پرداخت اضطراب دختر در میدان پیست اسکی و گریزش به دست‌شویی یا تأکید به­ جا بر هواکش زیرزمین به عنوان تنها منفذ خروجی محبس دخترک و یا نمایش خاص توجه دختر به پنجره‌های اتاق ولفگانگ) اما کلیت اثر واجد بافت به­ هم‌پیوسته‌ی دقیقی نیست و مخصوصاً به لحاظ پرداخت دراماتیک روابط بین شخصیت‌ها، خلأهای جدی در فیلم احساس می‌شود. یکی از مهم‌ترین این خلأ‌ها در فضای ارتباطی بین ناتاشا و ولفگانگ وجود دارد؛ به نحوی که میان حس ترس و نفرت و علاقه‌ی اجباری و نیرنگ و... فضای مشخص انسانی‌ای در اختیار مخاطب قرار نمی‌گیرد. گفته می‌شود روان‌شناسانی که دختر را بعد از گریز از منزل رباینده مورد معاینه قرار دادند، ابتلای او را به سندرم استکهلم تشخیص دادند؛ عارضه‌ای که واکنش مبتنی بر هم‌دردی و حتی علاقه و دل‌تنگی فیزیولوژیک گروگان‌های ربوده‌شده به رباینده‌شان را در بر دارد؛ چیزی شبیه به افسانه‌ی «دیو و دلبر». اما از چنین فضایی (که می‌توانست به لحاظ دراماتیک فیلم را با مایه‌های بسیار قوی­تری همراه سازد) در فیلم هیچ خبری نیست و ماجرا با خوش‌حالی زیاد ناتاشا و والدینش به اتمام می‌رسد؛ کمااین­که فیلم‌ساز هیچ زحمتی هم برای نزدیکی به شخصیت مرد روانی به خود نمی‌دهد و بجز رابطه‌هایی گنگ با مادرش (که تنها می‌شود برداشتی متزلزل از یک رابطه‌ی سلطه‌پذیرانه از آن انجام داد) محور مشخصی برای شخصیت‌پردازی مرد داستان وجود ندارد.
در مجموع، ۳۰۹۶ روز فیلمی با موضوعی ملتهب، اجرایی شسته­ رفته، و درامی کم­ مایه است.

مطلب بالا در سایت ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٢٥