مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

دانشگاه هیولاها

دانشگاه هیولا‌ها ظاهرا داستانش را بر‌‌ همان مدار ایده شرکت هیولا‌ها قرار داده است: موضوع تأمین انرژی شهر هیولا‌ها از طریق جیغی که با ترساندن بچه‌های خردسال انسان‌ها فراهم می‌شود؛ منتها این ایده در انیمیشن نخست در ارتباط عاطفی بین دو هیولا با دخترکی خردسال بسط پیدا کرده بود و اکنون در انییمشن حاضر، به شکل رقابت بین هیولاهای مثبت قصه با حریفانی بدجنس پرورش یافته است. ظاهر این تفاوت ممکن است چندان مهم جلوه نکند، اما بازتاب گسترده‌اش را بر میزان ارزش سینمایی و دراماتیک دو اثر به شکلی جدی منعکس کرده است: هر چقدر شرکت هیولا‌ها آکنده از خلاقیتی شگفت‌انگیز در پروراندن عنصر خیال و مستعد طیف پررنگی از تأویل‌های فرامتنی بود، دانشگاه هیولا‌ها در حد اثری کم و بیش متوسط که ممکن است ‌گاه شوخی‌هایی بامزه هم دربرداشته باشد باقی مانده است و از آن فرا‌تر نمی‌رود. مشکل اصلی داشگاه هیولا‌ها، فقدان محوری دراماتیک در ارتباط با کلیت داستانش است و از همین رو روایت آن بیش از آنکه در یک مسیر به هم پیوسته پیش رود، شامل چند اپیزود مستقل شده است که در طی‌شان، هیولا‌ها با هم مسابقه می‌دهند و برنده و بازنده می‌شوند؛ بی‌آنکه فکری به حال شخصیت‌های گنگ و بی‌هویت داستان شود؛ از رندال (ماری که نامرئی می‌شود) گرفته که معلوم نیست چطور علیه شخصیت‌های داستان ناگهان تغییر موضع می‌دهد تا مدیر آموزشگاه که علت این همه سختگیری و لجاجتش با مایک و سولیوان نامعلوم باقی می‌ماند و‌‌ همان پشیمانی نهایی‌اش هم فاقد پشتوانه دراماتیک از آب درمی آید. در چنین فضای عقیمی، نکته‌هایی لوده‌وار همچون عشق یکی از هیولا‌ها به مادر دوستش هم دیگر باید خیلی نوبر باشد!

دانشگاه هیولا‌ها قرار است نکته‌هایی آموزشی همچون موفقیت معطوف به پشتکار و اراده و صداقت را برای مخاطبان خردسالش بپرورد، اما این پیام‌ها در سطح ماجرا باقی می‌ماند و با پایان یافتن زمان انیمیشن به سرعت فراموش می‌شوند. با این حساب، این اثر ممکن است در حد دو ساعت لحظات سرگرم کننده‌ای را برای برخی تماشاگران کم سن و سال رقم بزند، اما قابلیت ماندگاری‌اش جای شک فراوان دارد.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٩/۱٥