مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

بلوغ (درباره فیلم ماد)

فیلمی درباره دوران ملتهب نوجوانی؛ اما نه از نوع متداول که به لایه‌های سطحی و عامه پسند درآمیخته است. ماد حکایت بلوغ وجودی پسربچه‌ای است که در مسیر عبور از ماجراجویی و عشق و ایثار و رفاقت و تردید متبلور می‌شود. روایت این ماجرا، قبل از هر چیز، مخاطب را به یاد داستان‌های هاکلبری فین و تام سایر می‌اندازد که البته در بازخوانی خلاقانه‌ای، به زمان معاصر منتقل شده است. آغاز داستان، مبتنی بر نوعی ماجراسازی پرهیجان نوجوانانه است: عزیمت به یک جزیره متروک و پیدا کردن قایقی روی درخت و کشف رد پاهایی عجیب و غریب روی شن‌های ساحل؛ اما دیری نمی‌پاید که این الگو در فضای رئال ادامه پیدا می‌کند و شخصیت اصلی داستان، الیس، به جای مواجهه با عناصر فانتزی و محیرالعقول، درگیر داستان عاشقانه مردی فراری (ماد) می‌شود که به خاطر رستگاری محبوبه‌اش، به دوره گردی و جنایت و اختفا روی آورده است و هنوز دست از عشق نکشیده است. تمهید هوشمندانه فیلمنامه نویس در ترسیم المان جدایی والدین الیس، انگیزه‌سازی دراماتیک و مناسبی را جهت ایجاد سمپاتی در پسربچه به سمت ماد شکل می‌دهد و در عین حال پردازش شناسه‌های شخصیتی‌ای مانند داشتن روحیه‌ای معصوم (در قرینه معکوس با رفیقش نکبون که شیطنت‌های غریزی متداول پسرهای نوجوان را دارد)، باورپدیری رفتار و انگیزه‌هایش را تقویت می‌کند. مرحله‌بندی روند روایت در فیلمنامه، مقطع‌های مختلف رشد وجودی الیس را به خوبی تبیین می‌کند؛ آن‌سان که ابتدا کنجکاوی‌اش شکل می‌گیرد (پاییدن جونیپر، محبوبه ماد در سوپرمارکت)، سپس وارد عمل می‌شود (دفاع از دختر مقابل مرد مهاجم در مسافرخانه)، بعدا ایمانش به عشق متجلی می‌شود (برقراری رابطه دوستی با دختر همسایه)، سپس در مواجهه با آن روی دیگر سکه عشق، به سرخوردگی و خشم می‌رسد و نهایتا با درک پیچیدگی‌های مربوط به عشق، اولین پختگی زندگی‌اش را از سر می‌گذراند.

جف نیکولز در ماد، برخلاف فیلم و فیلمنامه قبلی اش، پناه بگیر، از الگویی ساده تر و کلاسیک تر استفاده کرده است و داستانی کم و بیش آشنا را که عبارت از مواجهه نوجوانی ماجراجو با موقعیت هایی جدید در زندگی است تعریف می کند. این آشنایی قبل از هر چیز شامل یادآوری داستان های معروفی همچون تام سایر، هاکلبری فین، آرزوهای بزرگ و...است که در طی آن ها، پسربچه ای از وادی زندگی کم و بیش روزمره اش فاصله می گرفت و از طریق شخصیتی جدید و یا سفری ناگهانی و...با دنیایی بسیار متفاوت از وضعیت پیشینش رو به رو می شد و تجربیات پرباری را به اندوخته های زندگی اش می افزود. البته شاید از یک جهت بتوان شباهتی کلی نیز بین این اثر با فیلم پناه بگیر پیدا کرد که عبارت است از کشف مایه هایی ناپیدا در زندگی که دیگران خیلی بدان توجهی ندارند و قهرمان قصه با مکاشفه های خودش بدان دسترسی می یابد. منتها این دیدگاه در فیلمنامه ماد به شکلی خطی و سرراست روایت می شود و از پیچیدگی ها و فضاهای رویاگونه فیلمنامه پناه بگیر در آن خبری نیست.

ماد داستان جمع و جوری دارد: پسری نوجوان به نام الیس، که تازه متوجه تصمیم والدینش برای طلاق شده است، طی کنجکاوی های مقتضی سنش، با مردی فراری آشنا می شود و به تدریج تحت تأثیرش قرار می گیرد و ضمن کمک به او برای دسترسی به دختر مورد علاقه اش و نیز گریزاندنش از دست پلیس و تعقیب انتقام جویانی که به دنبالش هستند، از او در راستای برخی نکته های مهم زندگی الگو می گیرد. این داستان فاقد جذابیت های معمول در فیلم ها است و نه تنها از عناصر خشن و جنسی در آن خبری نیست، که حتی مایه های فانتزی و اکشن متداول در آثار نوجوانانه را هم ندارد. اما با این حال، نوع روایت و پرداخت نیکولز باعث می شود که این فقدان ها چندان به چشم نیاید و برعکس، مخاطب با تمایلی مشتاقانه داستان فیلمنامه را دنبال کند. دلیل این ویژگی چیست؟

اولین نکته رعایت درست مختصات روایت گویی در ماد است. نیکولز برای ورود به عرصه آشنایی الیس با مرد غریبه مقدمه چینی مناسبی به خرج می دهد. یکی از این زمینه چینی ها، تبیین موقعیت خانوادگی الیس است. والدین او در حال تصمیم گیری برای جدایی هستند و همین نکته، انگیزه سازی شخصیتی قابل توجهی است برای این که الیس را ترغیب کند تا برای رهایی از وضعیت کلافگی ناشی از این تصمیم تلخ، دست به گریز برای حضور در وادی های ناشناخته و جدید بزند؛ ایده ای که البته با سن و سال او و هیجان خواهی های نوجوانانه اش بسیار سنخیت دارد. این حال و هوا او را وامی دارد تا همراه رفیق صمیمی اش نکبون، به جزیره ای متروک عزیمت کند که در آن عجائب فراوانی به چشم می خورد. شگفتی های جزیره همچون قایق روی درخت و ردپاهای غریبی که به سم پای جانوران شباهت دارد و ...در وهله نخست تداعی بخش فضاهای فانتزی ای است که پسرهای نوجوان شیفته اش هستند. این فضاسازی ایده ای هوشمندانه از جانب فیلمنامه نویس است تا از معبر آن، پلی سریع بزند به فضای واقع گرایانه مواجهه با مرد فراری و در واقع با جذابیتی مقدماتی، مخاطب را به سمت گرانیگاه اثرش، یعنی مراوده بچه و غریبه، سوق دهد. اما چرا رفیق الیس، نکبون، به حدی که الیس تحت تأثیر ماد قرار می گیرد، واکنشی مشابه نشان می دهد؟ فیلمنامه نویس در واقع دو جور شخصیت سازی برای بچه ها به خرج داده است؛ یکی همان فضای تیپیکالی که یک پسر نوجوان دارد و در خصوص نکبون به چشم می خورد (مثلا علاقه وافری که به مجله های خاص در کابین قایق از خود نشان می دهد و البته این نیز تا حد زیادی ناشی از مراوده با دایی اش است که زندگی راحت و لاقیدی را در پیش گرفته است) و دیگری یک فضای خاص تر که از آن الیس است و با زاویه دید جدی تر و مسئولانه تری به محیط پیرامون می نگرد و به نظر می رسد این نیز ناشی از اولا موقعیت حاد خانوادگی او باشد و ثانیا بی تأثیر از موقعیت هایی همچون کمک به پدر در فروش ماهی و...نیست. الیس به طور کلی یک پسربچه متعهد به قوانینی است که برای خود وضع کرده است و برخلاف رفیقش که بیش تر در پی به دست آوردن اسلحه ماد برای خود است، به دنبال کشف مفاهیم اساسی تر زندگی مانند عشق و راستی و وفاداری و رفاقت از دریچه ارتباطش با مرد غریبه است.

اما این زمینه چینی نیاز به گسترشی دراماتیک دارد. نیکولز برای این کار، ضلع سومی را هم به متن می افزاید که عبارت است از شخصیت جونیپر، دختری که محبوب ماد است و قرار است آن دو به اتفاق از این اقلیم فرار کنند. جونیپر در واقع محکی است برای الیس تا بداند دامنه های عشق تا حد چه آستانه ای پیش می روند و البته مشخص است که این کنجکاوی نیز ملهم از همان فضای نامطلوب خانوادگی پسربچه است. حضور جونیپر در داستان، در عین حال روند درام را هم به لحاظ اتفاق پروری و کنش سازی دراماتیک، غنی تر می کند و نکته هایی از قبیل حمله به جونیپر از طرف مردان انتقام جو و...جذابیت متن را برای مخاطب به لحاظ تعلیق بیش تر برای تعقیب ماجراها افزون می سازد. این هندسه شخصیتی البته اضلاع بیش تری به تدریج به خود می پذیرد که از آن جمله می توان به پیرمرد بدخلقی که ماد را بیش از بقیه می شناسد و یا باند مخوفی که در پی کشتن ماد هستند اشاره کرد.

اما این روایت باز هم نکته های دیگری را لازم دارد تا کامل تر شود و آن عبارت از تعمیق رابطه بین دو شخصیت اصلی داستان یعنی الیس و ماد است. این تعمیق نیز از راه های مختلفی شکل می گیرد. نخست از راه شباهت سازی های شخصیتی بین این دو کاراکتر، به نحوی که بازتاب سمپاتی بین شان را افزایش دهد. الیس زمانی که درمی یابد عشق بین ماد و جونیپر تا چه حد زیاد است، تلاش می کند تا الگویی از آن را در ارتباط با یکی از دختران محله بیازماید و الگوبرداری اش را از ماد راستی آزمایی کند. نمونه دیگر این شباهت سازی، در المان های به ظاهر کم اهمیتی است که به شکل نامحسوس مخاطب را متوجه نزدیکی بین این دو می کند؛ مانند مارهای سمی ای که در برکه ای در جنگل به سر می برند و هم پای ماد را قبلا نیش زده بودند و هم در یکی از بحرانی ترین مقاطع داستان، الیس را هم مورد گزند خود قرار می دهند. شیوه مهم دیگری که برای عمق دادن به رابطه الیس و ماد در پیش گرفته شده است، ایجاد فراز و نشیب در روند ارتباطی شان است. اطمینان الیس به پاکی و تعهدآمیزی عشق جونیپر و ماد با نشانه های هولناکی از جانب این زوج فرومی پاشد و همین منجر به طغیان پسرک در برابر ماد می شود و فضاهایی قهرآلود را پیش می آورد. این بحران در عین این که به همواری روایت فیلمنامه مدد می رساند و مخاطب را آماده ورود به پرده سوم اثر می کند، زمینه های لازم را برای ایجاد پختگی در شخصیت الیس فراهم می آورد. نجات الیس به دست ماد از مرگ حتمی ای که به خاطر نیش مارها در انتظارش بود صرفا فرایندی دراماتیک محسوب نمی شود، بلکه در امتداد مفهوم همین پختگی قرار دارد که می تواند تداعی بخش رستگاری الیس در نوع دیدگاهش به زندگی هم باشد. البس بعد از این ماجراها، همان طور که از مرگ نجات می یابد، تلاش می کند تا در برابر ناکامی های زندگی اش هم سازگاری را بیاموزد، کما این که جدایی پدر و مادرش را به شکل واقع بینانه تری پذیرا می شود و همچنین در برخورد با دختر مورد علاقه اش که قبلا در کم و کیف مایه های عاطفی اش، دچار تردید شده بود، رفتار نهایی موقرانه تری را بروز می دهد.

البته آن چه گفته شد به معنای بی عیب و نقص بودن فیلمنامه نیست. روایت ماد در میانه های داستان دچار کرختی ای کسالت بار می شود که ناشی از برخی موقعیت های زاند است. یکی از این زوائد، وجود دایی نکبون است که اگرچه شخصیت بامزه و دوست داشتنی ای است، اما نقش موثری در روند داستان ایفا نمی کند و بود و نبودش تفاوتی را در پیشرفت ماجرا رقم نمی زند. به همین بیفزایید تأکید بیش از حد روی جونیپر را که از اندازه های تأثیر مقتضی او در داستان فراتر می رود و بی جهت به طولانی شدن روایت منجر می شود. با این حال فیلمنامه ماد به دلیل ظرافت هایی که در رعایت تنظیم یک متن استاندارد دربردارد، یکی از نمونه های خوب سینمایی در سال جاری به شمار می آید و توانایی نویسنده اش را که قبلا در ترسیم یک متن مدرن نمود یافته بود، حالا در خلق یک اثر کلاسیک هم بازتاب می دهد و اشتیاق را برای تماشای کار بعدی او در مخاطب افزایش می دهد. 

 

مطلب بالا تلفیقی از دو نوشته مندرج در ماهنامه فیلمنگار و ماهنامه 24 است.   

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۸/۳٠