مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباه سه فیلم: بدن های گرم، واژگون، بهترین پیشنهاد

 

بدن‌های گرم  Warm Bodies

عشق ویرانگر

 فیلم آغاز خوبی دارد و امید را برای تماشای یک اثر خلاقانه پرورش می‌دهد: تک‌گویی‌های یک زامبی درباره‌ی روال روزمره‌ی زندگی‌اش در یک موقعیت آخرالزمانی. تا به حال در فیلم‌های مربوط به زیرژانر زامبی‌ها، زاویه‌ی دید روایت داستان، متعلق به انسان‌هایی بوده است که در حال گریز و یا مقابله با این مردگان متحرک هستند، اما در بدن‌های گرم، مطلعی متفاوت با این روال تکراری انتخاب شده است و ماجرا از زاویه‌ی دید زامبی‌ها تعریف می‌شود؛ به‌ویژه آن‌که لحن متن هم آکنده از شوخی‌ها و طنزهایی ملایم است و پتانسیل قوت کار را افزون می‌کند. اما متأسفانه این قابلیت دیری نمی‌پاید و با ورود داستان به فضایی عاشقانه (عشق زامبی جوان به دختری زیبا که از قضا فرزند یک فرمانده ضدزامبی است) همه‌ی آن ظرفیت‌ها نابود می‌شود و جایش را به موقعیت‌هایی رقت‌بار می‌دهد که مثلاً قرار است احساسات عاطفی مخاطب را نشانه رود. از این‌جا به بعد، حتی قواعد مربوط به قراردادهای ژانری هم مخدوش می‌شود و جوان زامبی در پایان کار، هم‌چون یک سفیدبرفی که با بوسه‌ی شاهزاده‌ی محبوبش از خواب بیدار شد، در طرفه‌العینی، تبدیل به انسان می‌شود و پایان خوش سست و سهل‌انگارانه‌ای را برای اثر رقم می‌زند.

واژگون upside down

اتلاف سوژه

 فیلم دربرگیرنده یک ایده‌ی عالی فوتوریستی موقعیتی/ دراماتیک و بصری است که می‌توانست راه به انواع تأویل‌های مفهومی هم بدهد: تقسیم دو دنیا در منظومه‌ی شمسی که به تقارن هم در بالا و پایین آسمان واقع شده‌اند و جهان بالا اقدام به استثمار جهان پایین کرده و نوعی آپارتاید طبقاتی برقرار کرده است؛ اما عملاً از سطح فراتر نمی‌رود و بیش‌ترین انرژی اثر محدود شده است به مجموعه‌ای از ماجراهای رمانتیک و سانتی‌مانتالیستی بین دو جوان که حتی از انگیزه‌سازی و ترسیم بافت کنشی شخصیت‌های داستانش هم عاجز است و در نهایت با روندی شتاب‌زده و غیرمتقاعدکننده، طبق الگوهایی مستعمل، همه چیز به خوبی و خوشی و با وصال ابلهانه‌ی زوج داستان به انتها می‌رسد. البته شاید ساده‌انگارانه‌ترین وجه قضیه بازی کریستن دانست ۳۱ ساله در شمایل یک دختر با حال‌و‌هوای تین‌ایجری باشد که راه را برای همان یک ذره هم‌دلی با ابعاد احساسی متن هم مسدود می‌کند.



بهترین پیشنهاد  The Best Offer

عشق پیری گر بجنبد...


بهترین پیشنهاد اگرچه در فضایی متفاوت از روال تکراری چند فیلم اخیر سازنده‌اش سپری می‌شود، اما چندان درخور اعتبار نام تورناتوره نیست. فیلم ظاهری پیچیده دارد که در طی روایتش قرار است ماجرای رودست خوردن پیرمردی کلکسیونر از زوجی کلاه‌بردار تعریف شود، اما مشکل اصلی در باورپذیر ساختن این ماجرا است. پیرمرد ابتدا به طمع دست‌یابی به یک گنجینه‌ی گران‌بها وارد تله می‌شود که مقدمه‌ای پذیرفتنی است، اما گرفتاری او در عشق پیری، آن هم با آن همه قایم‌باشک‌بازی‌های دختر داستان که بیش از آن‌که حرص طرف را تشدید کند، حوصله‌سربر است، از میزان متقاعدکنندگی متن می‌کاهد. پیرمرد داستان، طبق شناسه‌های روایت، انسان زیرک و محتاطی است و آن‌چه دختر در برابرش عرضه می‌کند، آن قدر پتانسیل دراماتیک و موقعیتی ندارد که هوش و احتیاط پیرمرد را زایل سازد. شاید در این میان، بازی خوب جفری راش باعث می‌شود که مخاطب در ارتباط با شخصیت اصلی قصه، انگیزه‌ی تعقیب ماجراها را پیدا کند.

مطالب بالا در سایت ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/۱٤