مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

احیا (درباره فیلم مارماهی ساخته شوهی ایمامورا)

مارماهی داستان ساده ای دارد: حکایت مردی که به پندار خیانتکاری همسرش، او را می کشد و بعد از دوره ای حبس، زندگی ساده ای را شروع می کند؛ در حالی که با ورود زنی دیگر به زندگی اش، به تدریج هویت جدیدی می یابد و اراده و شکیبایی و آگاهی را به منش خویش اضافه می کند. اما آن چه این قصه ساده و دوخطی را در حد یکی از مهم ترین فیلم های سازنده اش اعتلا می بخشد، نوع کارگردانی، فضاسازی و نیز پرورش ابعاد مختلف قصه در اجزای روایی و نمادین و موقعیتی متن است.

این مسأله از همان سکانس های آغازین فیلم هویدا است. این که کارمندی ساده در راه بازگشت به خانه، نامه ای مشکوک به دستش بیفتد که در آن شرح خیانت پیشه گی همسرش آمده است، در واقع بر بستر روند ساده و روزمره یک زندگی معمولی، مقدمات یک رویداد آتشفشانی در حال بنا شدن است. این موقعیت پارادوکسیکال زمانی به اوج می رسد که در ادامه همین موضوع، مرد (یاماشیتا) در بازگشت زودهنگامش به منزل از ماهیگیری، آن چه را نباید ببیند، می بیند. فضاسازی خاص ایمامورا از این موقعیت دراماتیک، با جهت دادن رنگ آمیزی صحنه به سمت نورپردازی قرمزرنگ (چراغ انباری جنب حیاط، توهم قرمز شدن رنگ مهتابی) و نیز پاشیده شدن رنگ های قرمز به سمت دریچه دوربین، آن را در نوسانی بین دو فضای واقعی و ذهنی قرار می دهد. اصولا فیلم، مهم ترین قوه متحرکه روایی داستانش را بر مبنای همین دوگانگی های رئالیته/سوبژکتیو بنیان می گذارد و قطعات جنبی پازل داستان را هم با همین نوسان ها چیدمان می کند. نمونه بارز این موضوع، جوان خوش خیالی است که به تصور بازگشت بشقاب پرنده ها، مکانی را در وسط فضایی سبز مهیا می کند. انگار این روند خیالی/واقعی بازتابی از موقعیت خاص یاماشیتا است و برای همین هم هست که در سکانس پایانی فیلم، زمانی که جوان عاشق یوفو، از کیکو می پرسد که چه وقت بشقاب پرنده ها به زمین برمی گردند؛ کیکو پاسخ را به ایمان قلبی او ارجاع می دهد؛ یعنی همان حسی که خودش در قبال بازگشت یاماشیتا دارد. جالب این جا است که جشن پایانی ای که به مناسبت رفع گرفتاری ها برپا می شود در همین محل به اصطلاح فرودگاه بشقاب پرنده ها است. این دوگانگی واقعیت/فراواقعیت در کابوس های هر از چندگاه یاماشیتا هم بروزی ویژه دارد. او دو بار در کنار آکواریوم مارماهی دچار ذهنیت های غریب می شود: یک بار در جست و جوی کاغذ نامه مشکوک، به عمق آکواریوم بلعیده می شود و بار دیگر، در داخل آکواریوم، در حالی که جثه ای ریز پیدا کرده است، در کنار مارماهی غول آسا، به اطراف می دود. فیلمساز بین یاماشیتا و مارماهی، پیوندی ارگانیک برقرار می سازد. مارماهی در فرهنگ مردم شرق آسیا، صرفا به عنوان یک ماده غذایی مهم مطرح نیست و در باور فولکلوریک شان، نمودی از توداری و انزوا است. یاماشیتا از زمانی که از زندان به در می آید، این مارماهی با او است تا نمودی باشد از دغدغه های درونی و ذهنی و ناگفته ای که در ارتباط با قتل همسرش او را آزار می دهد و از همین دو هم هست که عمده کابوس های ذهنی اش را در کنار این موجود می بیند. در فصول پایانی هم با ابراز دیالوگ هایی خطاب به مارماهی موقع آزاد کردنش در رودخانه، بر این همانی بین او و مرد بر اساس نوع تکثیر مثل تأکید می شود؛ درست مانند فصل درگیری در آرایشگاه که به شکستن شیشه آکواریوم می انجامد و مارماهی از حفاظ پیرامونی اش رها می شود و این رهایی هم زمان با خروج یاماشیتا از لاک درونگرایی اش  با دفاع از کیکو مقابل طلبکاران است. شیاماتا پیش از این هم با اعتراف نزد کیکو در مورد قتل همسرش، مقطعی از مسیر خروج از این لاک انزوا را طی کرده بود؛ آن هم با میزانسن دقیق ایمامورا که با حرکات رفت و برگشتی مرد روی پله ها و نیز بازی ظریف با عنصر نور که از سمت روز به سوی شب حرکت می کند، موقعیت حساس شخصیت اول داستانش را بازتاب می دهد.

گره خوردن سرنوشت یاماشیتا و کیکو به همدیگر در واقع ناشی از شباهتی است که هر یک از این دو، در گذشته پنهان خود داشته اند؛ یکی همسرش را به قتل رسانده است و دیگری در ارتباط با گرفتن سرمایه ای پول از مادر، با مردی دیگر مراوداتی را پشت سر گذاشته است. بدین ترتیب رابطه بین این دو شخصیت، صرفا ناشی از یک حس عاطفی معمولی بین یک زن و مرد نیست، بلکه برگرفته از قرابت موقعیتی شان در گذشته و حال است. زمانی هم که یاماشیتا برای بار نخست، کیکو را می بیند که بی هوش بر زمین افتاده است، اولین نکته ای که برایش تداعی می شود، جسد خونین همسرش است. نجات دادن جان کیکو در واقع روندی معکوس نسبت به همسر یاماشیتا است: اگر مرد قبلا جان زنی را ستانده بود، حالا جان زنی نیمه مرده را به او بازمی گرداند. داستان فیلم مارماهی، در واقع حکایت یک احیا است؛ از توهم به واقعیت، از تعصب به عشق، و از ناتوانی به قدرت.

مطلب بالا در شماره 38 نشریه سینما ادبیات درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۱