مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

دکتر جکیل و آقای هاید (درباره فیلم مرد یخی/the iceman ساخته آریل ورومن)

مرتکبین قتل‌های زنجیره‌ای، یکی از جذاب‌ترین سوژه‌ها برای سینماگران، هم به لحاظ اقدامات خشونت‌بارشان و هم به جهت شخصیت خود قاتل‌ها هستند. نکته نخست، جذابیت روایی و موقعیتی و نکته دوم جذابیت روانی اثر را تشکیل می‌دهد. در مرد یخی هم که اقتباس از جنایت‌های زنجیره‌ای ریچارد کوکلینسکی، قاتل مزدور دهه‌های میانی قرن بیستم در محدوده نیویورک و نیوجرسی، ماجرای فیلم را تشکیل داده است، این دو نکته به چشم می‌خورد؛ یعنی از یک طرف حجم بالای قربانیان او (گفته می‌شود افزون بر ۲۰۰ نفر بوده است) که همگی مذکر بودند و با شیوه‌های مختلف بریدن گلو، مسمویت با سیانور، شلیک گلوله، و... به قتل می‌رسیدند و بعضا جسدهای قطعه قطعه‌شده‌شان در یخچال مخصوص نگهداری بستنی قرار داده می‌شد (و برای همین هم عنوان مرد یخی به این قاتل اطلاق شد) بستر بیرونی درام را تشکیل می‌دهد و از طرف دیگر، وضعیت روانی قاتل که در یک زندگی دوگانه به سر می‌برد، مخاطب را به لایه‌های عمیق‌تر داستان جذب می‌کند. این وضعیت دوگانه، مهم‌ترین گره درام را در فیلم تشکیل می‌دهد: ریچارد در بین خانواده‌اش، مردی آرام و مهربان و حتی شاعرپیشه است، اما بی‌آنکه همسر و دو دخترش  اطلاع داشته باشند، فجیع‌ترین قتل‌ها را بیرون از منزل انجام می‌دهد. روحیه متفاوت ریچارد در دو سوی موقعیت خانوادگی و حرفه‌ای‌اش، در کنار درگیری‌هایی که با سلسله مراتب گروه‌های مافیایی، رقیبان، دوستان، و گذشته تاریک خودش دارد، موتور محرکه روایت را همواره روشن نگه می‌دارد.

فیلم با نمایی از کلوزآپ ریچارد در تاریکی زندان شروع می‌شود که خطاب به او، سوالی را درباره پشیمان شدنش از ارتکاب جنایت‌هایش می‌پرسند و سپس ماجرا قطع می‌شود به گذشته‌ای که شامل اولین ملاقات او با همسر آینده‌اش و نیز اقدام به قتل مردی که او را تحقیر می‌کند است و داستان ادامه می‌یابد تا دوباره به مقطع زندان برمی‌گردیم. انگار روایت فیلم، مروری است بر آن‌چه در ذهن ریچارد در خصوص زندگی‌اش می‌گذرد. در این مرور چند نکته مورد توجه قرار می‌گیرند که یکی از مهم‌ترینشان آن است که در چند مورد معدود، عطف‌هایی به گذشته ریچارد در دوران کودکی‌اش به عمل می‌آید و طی‌شان مشخص می‌شود ریچارد تحت تربیت سخت‌گیرانه مذهبی‌ای از جانب والدینی که همواره او را کتک می‌زدند بوده و برادرش هم در سنین نوجوانی دختربچه‌ای را پس از تجاوز کشته بود که تا الآن هم باعث تأثر شدید ریچارد شده است. این مکث کوتاه بر گذشته ریچارد، بازتابی گسترده در ترسیم دراماتیک موقعیت کنونی او دارد، به شکلی که اولا از مذهب زده شده است (نمود عینی این روند هم در فعالیت او در تدوین فیلم‌های مستهجن متجلی است و هم در رویکرد ملحدانه‌ای که موقع کشتن قربانیانش دارد و نجات‌بخش بودن خداوند را برای آن‌ها به سخره و انکار می‌گیرد) و ثانیا عقده حقارتش را از راه کشتن کسانی که به او لطمه زده‌اند جبران می‌کند و سوم آن‌که برای نهاد خانواده ااش (همسر و فرزندان) اعتبار و احترامی خاص قائل است (شاید به جبران بی‌حرمتی‌هایی که خانواده‌اش در کودکی بر او روا داشته‌اند) و چهارم آن‌که هرگز به کشتن زنان و کودکان مبادرت نمی‌ورزد؛ و نکته نهایی آن‌که او به دلیل انزوای شدید دوران کودکی، بسیار کم‌حرف است و همین سکوت و یخ‌زدگی‌اش، راه ارتباط‌سازی عادی اجتماعی را بر او بسته است (زمانی هم که همسرش در برابر بی‌حوصلگی او، بعد از اخراجش از دایره مافیا اعتراض می‌کند، از او دعوت به «حرف زدن» می‌کند؛ عنصری که فاقد توانایی‌اش است.) این پنج نکته که همگی از فضای گذشته او ریشه گرفته‌اند، در شکل‌گیری حوادث و تصمیم‌ها و موقعیت‌های زمان حال، نقش موثر و کلیدی ایفا می‌کند. از این جهت فیلم رابطه‌سازی ارگانیک بسیار خوبی بین گذشته و حال کاراکتر اصلی داستان برقرار می‌کند که از امتیازات قوی شخصیت‌پردازانه‌اش است.

هر نوع اشاره‌ای به فیلم مرد یخی، بدون یاد کردن از بازیگر اصلی‌اش، مایکل شانون، ناقص است. شانون اگرچه بیش از دو دهه است که در حرفه بازیگری فعال است و در فیلم‌های معتبری هم ایفای نقش داشته است (مثلا در قبل از آن‌که شیطان بداند مرده‌ای سیدنی لومت، نقش برادرزن رفیق مقتول قهرمان داستان را داشت که به تلکه کردنش می‌پرداخت)، اما اکنون چند سالی است که جایگاه اصلی خود را به دست آورده است (مخصوصا بعد از درخشش در سریال امپراتوری پیاده‌رو و نیز فیلم پناه بگیر جف نیکولز) و اکنون در مرد یخی با استفاده از لحن گرفته و بم صدایش و چهره سردی که به دشواری عضلاتش برای عاطفه‌نمایی منبسط می‌شود (زمانی که نزد خانواده‌اش است) و به سرعت منقبض می‌شود تا عصبیتش را بنمایاند (سکانسی که رییس تشکیلات او را نزد دخترش تهدید می‌کند و یا سکانس سر کوبیدنش به دیوار در آسانسور)، به شکل حیرت‌انگیزی، دوگانگی موقعیتی مردی را بازتاب می‌دهد که نه خشونت‌های ناشی از عقده راحتش کرد و نه مهرورزی‌های برآمده از ناکامی‌هایی گذشته رستگارش ساخت.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٧/٢۸