مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره اقتباس از قصص قرآن ...و ملک سلیمان

نوشته زیر متن تنقیح شده و ترکیب شده از دو نقدی است که در ماهنامه های  فیلم و فیلم نگار ( شماره های اخیر) درباره فیلم ملک سلیمان نوشته ام. البته بحث درباره اقتباس از قرآن و قصص آن موضوعی دامنه دار است که شاید به مناسبت هایی دیگر از برخی نوشته های دیگرم در این باره بیاورم.

می دانیم که بیان خداوند در تعریف سرگذشت پیشینیان در قرآن ، برحسب الگوهای متعارف داستانی نیست. این روایت ، پیکره ای سیال ، موجز، رمزآلود،لایه بندی شده ، نمادین ، پرتقاطع ، آکنده از موتیف های تکرار شونده و نیز قرینه پردازی های متنوع  دارد. دربسیاری از آن ها پیرنگ کار، در مایه ای بی توجه به رعایت توالی زمان بندی متعارف شکل گرفته است و در میانه ماجرایی ، ماجرای دیگر که مربوط به پیامبری دیگر از زمانی دیگر است حکایت می شود و اغلب در لا به لای این حکایات ، حکمت هایی از جنس غیر داستان ذکر می آید. به عنوان مثال اولین سرگذشتی که در قرآن آمده است ( در سوره بقره) ، حکایت خلافت اللهی آدم در بهشت و سپس هبوطش به زمین است.پس از ذکر آیه ای حکمتی ، یک دفعه وارد ماجرای بنی اسرائیل و شکافتن دریا و ... می شویم که حجمی به نسبت طولانی دارد و پس از گذری مرزگونه ، از ابراهیم - که قبل از موسی می زیست - یاد می شود. حتی در ماجرای یوسف هم در سوره یوسف ، که در قیاس با سایر ماجراها ، روایت پردازی شکل و شمایل متعارف تری دارد ، باز هم چنین گسست های روایی را شاهد هستیم.مثلا ماجرا نه از بدو تولد یوسف ، بلکه از مقطع خواب یازده ستاره و خورشید و ماه آغاز می شود.همچنین حکایت خروج از چاه خیلی سریع پیوند می خورد به مقطع بلوغ و بزرگسالی یوسف  که اولین حکایتش هم ماجرای  زلیخا و اتاق های قفل شده است.پایان ماجرا هم با عینیت یافتن تعبیر خواب اولیه شکل می گیرد که یک جور قرینه پردازی روایی است.به هر حال غرض از ذکر این مثال ها نه بازخوانی قصه یوسف و دیگران  در قرآن و کشف لطائف و ظرائف آن ، بلکه توجه دادن به این نکته است که برداشت داستانی از این سرگذشت های قرآنی ، اندیشه ای گزاف است.منتها سینماگران ما اصرار و الزام دارند که این ساحت های غیرداستانی را هیات داستانی ببخشند و برای این کار از روایات ضد و نقیض و جعلی و حقیقی گرفته تا تخیل پردازی خود ، و از بسط ماجرایی که قرآن مجمل بیانش کرده تا تفصیل هایی از جنس حشو زائد ، و از ساده سازی پیچیدگی های قالب پیرنگ قرآن تا افزودن شاخ و برگ های فرعی ای که از اصل ماجرا هم حجیم تر می نماید ، سعی دارند فتورمان های خویش را از این متن رازآلود پرتاویل ارائه دهند و به گمان خویش کلام خدا را برگردان بصری کنند.بدیهی است این همه ساده انگاری در ساده سازی بیانی که فلسفه وجودی اش بر رمزبارگی و غنی بودن استوار شده است ، جز یک نقض غرض بیش نیست و آیا این تلاش بیهوده خود اصلی ترین دلیل برای ناکارآمدی چنین اقتباس های پیش پا افتاده ای به حساب نمی آید؟ 

 

لابد می پرسید با این حساب پس آیا نباید در خلق محصولات هنری ، از روایات قدسی بهره برد؟ پاسخ به این پرسش منفی نیست ، اما جواب مثبتش هم در گرو اگر و اماهایی است که مهم ترین آن ها تمرکز بر جنبه هایی محدود با تاویل هایی مشخص به جای داستان سرایی های به شیوه حسین کرد شبستری است. مثلا در دو فیلم خارجی که راجع به مسیح ساخته شده است( کارهای اسکورسیسی و پازولینی) واقعه ای تاریخی/مذهبی که در انجیل تبدیل به متنی پرآوازه و قدسی شده است ، با بهره گیری از خلاقیت هنری و تاویل فردی هنرمند ، روندی بدیع به خود گرفته است و از آفات فتورمان سازی های متداول و حکایت سرایی های کسالت بار خارجش ساخته است. حالا در این جا از این نیز فراتر می رویم و با استناد به آثاری از قبیل تنگه وحشت اسکورسیسی و یا نردبان یعقوب آدرین لین ( مثال ها فراوان است. این دو تا را محض مشت نمونه خروار بپذیرید) ، این الگو را مد نظر قرار می دهیم که اصلا می توان به جای اقتباس مستقیم روایی از این قصص مقدس ، مایه هایی تمثیلی یا قرینه ای و یا جزئی را از پیکره شان استخراج کرد و در تار و پود متن فیلمی که می خواهیم بسازیم گنجاند. این شیوه به شکلی محدود در کشور ما هم آزموده شده است که یکی از بارزترین مثال هایش سریال صاحبدلان با فیلمنامه هوشمندانه علیرضا طالب زاده است که چند سال پیش در ماه رمضان از سیما پخش شد. از قضا چنین الگویی با روایات قرآنی ما نیز سنخیت بیش تری دارد و با توجه به پراکنده گویی داستانی که در این متون است و در قید و بند اسلوب های کلاسیک قصه گویی محصور نمانده است ، می توان اصالت روایی دینی تری را حتی برایش لحاظ کرد.یادمان باشد  قرآن کتاب قصه نیست که اقتباس از آن شکل و شمایل داستانی داشته باشد از همین رو است که در این جور کارها شانیت قدسی بزرگان دین ناخواسته به مرز وهن نزدیک می شود و گاه در بخش هایی چنین وانموده می شود که فکر و ذکر این اولیاء الهی بیش از هر چیز - العیاذ بالله -  حول و حوش مباحث نازل خانوادگی و زنانگی می گشته است : از زکریای فیلم مریم مقدس گرفته ( که انگار بچه دار شدن مهم ترین دغدغه زندگی اش بوده) تا ابراهیم فیلم ابراهیم خلیل الله ( که انگار درماندگی بین دو هوو بزرگ ترین غمش بوده)  و یعقوب سریال حضرت یوسف ( که در هر گوشه از منزلش زنی با چند بچه کاروان سرا به راه انداخته است). این در حالی است که وقتی ماجرای این بزرگان را در قرآن مطالعه می کنیم هرگز چنین تصویر سخیفی به ذهن متبادر نمی شود و از درون این موقعیت های خانوادگی  (که قرآن هم سریع و موجز از کنارشان رد می شود ؛ برخلاف این دست سریال ها و فیلم ها که با بزرگ نمایی سطحی نگرانه ای به سراغش رفته اند ) پلی به معارف دیگر زده می شود و حسی ملکوتی را به مخاطب انتقال می دهد.

شاید بپرسید پس چرا این نوع کارها عموما با استقبال مخاطب مواجه می شود. پاسخ البته متنوع است ؛ اما یکی از مهم ترین آن ها موقعیت پیشاحسی تماشاگر است. تعلق عاطفی/ایمانی مخاطب به متون و قصص دینی به ویژه در جوامع دین گرا و یا  دینی نما مانند ایران ، بستر و فرصت پتانسیلی ای است که معمولا این قبیل آثار روی آن قرار می گیرند و در واقع بخش اعظم استقبال از خود را نه از قابلیت های خلاقانه و زیبایی شناسانه خویش ، بلکه از بطن علائق پیشینی مخاطبان به نفس این قصص و کنجکاوی برای کیفیت روایت بصری شان در سینما اخذ می کنند. به هر حال این مقدمه ای اساسی بود برای ورود به مروری گذرا بر جنبه های قرآنی داستان فیلم ملک سلیمان نبی که به نوعی در ادامه کارهای قبلی قرآنی/سینمایی کشورمان به حساب می آید، منتها با رعایت پاره ای از تفاوت ها که در این مجال بدان ها اشاره خواهد شد.

تا به حال از شش ماجرای قرآنی در سینما و تلویزیون ما اقتباس به عمل آمده است: حضرت مریم ( و نیز حضرت زکریا) در فیلم مریم مقدس، اصحاب کهف در مردان آنجلس، حضرت ایوب در فیلم ایوب پیامبر، حضرت ابراهیم در فیلمی ابراهیم خلیل الله و پیش تر از آن در فیلم عروسکی ابراهیم در گلستان ، حضرت عیسی در فیلم بشارت منجی و نهایتا حضرت یوسف در سریالی به همین نام و نیز انیمیشن خورشید مصر. البته با جست و جویی بیش تر شاید بتوان نمونه های کلی یا جزئی تری را هم پیدا کرد که به نظر می رسد همین نمونه ها کفایت می کند. اکنون بحرانی با ماجرای هفتمین قهرمان عرصه سینمایی نبوت و دین چه کرده است؟

شهریار بحرانی در ملک سلیمان لحظاتی گذرا از بخش های ابتدایی سرگذشت این پیامبر بزرگ الهی را مد نظر قرار داده است. به طور کلی در قرآن مجید هفده بار در سوره بقره ، سوره نساء ، سوره انعام ، سوره انبیاء ، سوره نمل ، سوره سبا ،و سوره ص از آن بزرگوار یاد شده است. البته در قرآن کریم از سرگذشت آن جناب جز مقدارى مختصر نیامده است. یکى این که: آن جناب فرزند و وارث حضرت داود علیه السلام بود، که در این باره فرمود: "وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ". «سوره ص، آیه 30» و نیز فرموده: "وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ". «سوره نمل، آیه 16» یکى دیگر این که خداى تعالى ملکى عظیم به او داد، جن و طیر و باد را برایش مسخر کرد و زبان مرغان را به وى آموخت، که ذکر این چند نعمت در کلام مجیدش مکرر آمده است، در سوره بقره آیه 102، در سوره انبیاء، آیه 81، در سوره نمل، آیه 16 تا 18، در سوره سبا، آیه 12 تا 13 و در سوره ص، آیه 35 تا 39.قسمت سوم، آن است که به مساله انداختن جسد، بر روى تخت وى اشاره مى ‏کند، که در سوره ص، آیه 33 واقع است. قسمت چهارم، آیاتى است که به مساله داورى او در مساله افتادن گوسفند در زراعت پرداخته و این آیات در سوره انبیاء، آیه 78 تا 79 آمده است. قسمت پنجم، اشاره به داستان مورچه است، که در سوره مورد بحث، آیه 18 و 19 آمده. قسمت ششم، آیات مربوط به داستان هدهد و ملکه سبأ است، که در همین سوره، آیات 20 تا 44 آمده. قسمت هفتم، آیه مربوط به کیفیت درگذشت آن جناب است که در سوره سبا آیه 14 واقع شده است. این در حالی است که در عهد عتیق نیز از سلیمان بسیار یاد شده است اما وجه مشترک چندان پررنگی با سرگذشت قرآنی ایشان در آن به چشم نمی خورد و حتی در جاهایی منافاتی روشن دارد به تعالیم قرآنی درباره پیامبران. در عهد عتیق داستان آن جناب در کتاب ملوک اول آمده است و بسیار در حشمت و جلالت امر او و وسعت ملکش و وفور ثروتش و بلوغ حکمتش سخن گفته شده است. اما از داستان هایش که در قرآن ذکر شده، جز همین مقدار نیامده که: وقتى ملکه سبأ خبر سلیمان را شنید و شنید که معبدى در اورشلیم ساخته و او مردى است که حکمت داده شده، بار سفر بست و نزدش آمد و هدایایى بسیار آورد و با او دیدار کرد و مسائل بسیارى به عنوان امتحان از او پرسید و جواب شنید، آن گاه برگشت. «تورات، اصحاح دهم از ملوک اول، ص 543»عهد عتیق بعد از آن همه ثناء که براى سلیمان کرده، در آخر به وى اسائه ادب کرده و «تورات، اصحاح یازدهم و دوازدهم از کتاب سموئیل دوم.» گفته که: وى در آخر عمرش منحرف شد و از خداپرستى دست برداشته به بت ‏پرستى گرایید و براى بت ها سجده کرد، بت هایى که بعضى از زنانش داشتند و آن ها را مى ‏پرستیدند.و نیز مى ‏گوید: مادر سلیمان، اول، زن اوریاى حتى بود، پدر سلیمان عاشقش شد و با او زنا کرد و در همان زنا فرزندى حامله شد ناگزیر داود (از ترس رسوایى) نقشه کشید تا هر چه زودتر اوریا را سر به نیست کند و همسرش را بگیرد و همین کار را کرد، بعد از کشته شدن اوریا در یکى از جنگ ها، همسرش را به اندرون خانه و نزد سایر زنان خود برد، در آن جا براى بار دوم حامله شد و سلیمان را بیاورد.اما قرآن کریم ساحت آن جناب را مبرا از پرستش بت مى ‏داند، همچنان که ساحت سایر انبیاء را منزه مى ‏داند و بر هدایت و عصمتشان تصریح مى ‏کند و در خصوص سلیمان مى ‏فرماید: "وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ". «سلیمان کافر نشد». (سوره بقره، آیه 102)و نیز، ساحتش را از این که از زنا متولد شده باشد منزه داشته است و از او حکایت کرده که در دعایش بعد از سخن مورچه گفت: "پروردگارا، مرا به شکر نعمت ها که بر من و بر پدر و مادر من ارزانى داشتى ملهم فرما". (سوره نمل، آیه 19 ) از این دعا برمى ‏آید که مادر او از اهل صراط مستقیم بوده، یعنى از کسانى که خداوند بر آنان انعام کرده است. در روایات از اهل بیت و ائمه شیعه نیز در باب خلق و خو و شیوه معیشت حضرت سلیمان نمونه هایی پراکنده ذکر شده است که به هر حال در این جا به همین میزان بسنده می کنیم. پیش از این سردبیر همین نشریه در مجموعه ای خواندنی با نام داستان پیامبران که از شماره 61 ماهنامه فیلم نگار درج شده بود، سرگذشت این بزرگواران را بازخوانی کرده بود که ماجرای حضرت سلیمان در شماره 63 آورده شده است و علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیش تر درباره زندگی این نبی خدا بدان منبع مراجعه کنند.

تا این جای کار حتما کسانی که فیلم را دیده اند متوجه شده اند که رویکرد بحرانی در ملک سلیمان، تا حد زیادی برگرفته از چهاچوبی بسیار کلی از اوائل سلطنت آن حضرت بوده است و آن چه در فیلم می بینیم، به میزان بسیار بسیار اندکی در آیات و روایات می توان پیدا کرد. این شیوه ای است که به هر حال کم و بیش در نمونه های قبلی اقتباس سینما و تلویزیون ایران از قصص قرآن هم جریان داشت، منتها در این جا میزان اضافات فیلم نامه نویس به چهارچوب کلی بسیار بیش تر از نمونه های پیشین بوده است و در واقع برای یک خط کلی که شامل نبرد حضرت سلیمان با شیاطین و تسخیر ایشان است، یک داستان مفصل از خود ساخته است. می دانیم که حوزه تخیل پردازی در ساحت مربوط به ماجراهای قدسی مانند سرگذشت انبیا و اولیا تا آن حد که منافات با تعالیم شریعت نباشد و وجهه آن بزرگان را برخلاف مشی الهی و اخلاقی شان ترسیم نکند بلااشکال است. به نظر می رسد بحرانی در این زمینه تا حد زیادی خود را مقید کرده است تا فراتر از آن آموزه ها حرکت نکند و از همین رو نکته خاصی در این باب قابل ذکر نیست.

اما جدا از این تفاوت، تمایزهای دیگری هم بین ملک سلیمان با فیلم های تاریخی/مذهبی دیگر سینمای مان به چشم می خورد. اولین آن ها تمرکز بیش تر روی جنبه های ماورایی و اعجازی در این فیلم در قیاس با بقیه فیلم ها است. در داستان های ابراهیم و ایوب و عیسی و یوسف و مریم و سایر بزرگان، اگرچه با بحث معجزه و کارهای مربوط به خرق عادت مواجهیم اما میزان و غلظت آن ها در فیلم نامه بحرانی به مرانب بیش تر است. یک بعد این قضیه مربوط به ذات خود داستان حضرت سلیمان می شود که با توجه به قدرت و سلطنت بی سابقه ای که داشتند، اعجازهای ایشان نیز رنگ و بوی غلیظ تری داشت. جنبه دیگر هم به رویکرد خود فیلم نامه نویس مربوط است که عمدا خواسته است تا با تأکید بر این موارد، جذابیت ها و ابهت های کار خود را در قیاس با نمونه های قبلی افزون سازد. حضور اجنه و شیاطین در قالب های عینی و مبارزه حضرت و یاران شان با این موجودات بیش ترین لایه این امر را به خود اختصاص داده است. بحث جن خود یکی از پیچیده ترین مفاهیم ماورایی در معرفت دینی است و فیلم نامه نیز اصلا محور اصلی درام خود را متمرکز روی این مفهوم کرده است تا آن جا که در آغاز متن آن آیاتی از قرآن تلاوت می شود که ناظر به ماجرای امتناع شیطان به عنوان یکی از جنیان به انسان در بدو خلقت و سپس حمله این موجودات به نسل او در موقعیت های آتی است.

تمایز دیگر بحث خود سلطنت است. در فیلم های قبلی بزرگان دین در برابر حکومت وقت نوعا قرار می گرفتند و حتی در مردان آنجلس هم با این که قهرمانان قصه از درباریان بودند،  اما به واسطه مشی خود مغضوب حکومت واقع و به هجرت ناگزیر شدند. در داستان حضرت یوسف هم البته آن بزرگوار زمانی به صدارت می رسد، منتها این وضع بیش تر در واقع قرینه معکوس مرارت هایی است که تا قبل از آن به عنوان افکنده در چاه و برده و زندانی و...بر ایشان رفته بود. اما در داستان سلیمان از همان آغاز با پادشاهی ایشان مواجهیم. این امر درام پردازی ای متفاوت با نمونه های قبلی می طلبد، چه آن که حالا قهرمان قدسی داستان، در موضع قدرت است و نه در جایگاه مردم فقیر و مستضعف و در قصه های دینی کمتر با این شکل از نبوت مواجهیم. فیلم نامه نویس البته با قرار دادن کاهنان یهودی در مقابل حکومت سلیمان، نوعی مواجهه ایدئولوژیک و سیاسی را پرورش داده است که از دل آن چالشی بر علیه موقعیت سلیمان استخراج می شود( و در عین حال تداعی هایی را هم با برخی از نمودهای سیاسی روزگار ما برمی انگیزد) اما به هر حال سلطنت سلیمان خود موجد تمایز دیگری شده است که عبارت از جنگ است. در فیلم های قبلی این گونه سینمایی، کمتر خبری از جنگ های اساسی بود و برخورد با انبیاء بیش تر قالب فردی داشت، اما در ملک سلیمان علنا و عملا با جنگ سر و کار داریم و همین روندی را در فیلم نامه شکل می دهد که تا حدی متفاوت از الگوهای پیشین است و در آن نوعی تهییج دراماتیک و موقعیتی هم در نظر گرفته شده است؛ مخصوصا با عنایت به ساز و برگ های مربوط به شیوه جنگ های کهن که با شمشیر و اسب و لشکرکشی های آرایشی انسانی و از این قبیل همراه بود و چیدمان روایی خود را جدا از هدایت های میزانسنی خاصش می طلبد.

از طرف دیگر ملک سلیمان اولین فیلمی است که رسما و علنا تحت عنوان فیلم فاخر تولید و اکران شده است. احتمالا منظور از عبارت فاخر نزد معتقدان به این امر، آن است که فیلم هم از جهت محتوایی مضمونی شایسته و موقر دارد( اقتباس از ماجرای پیامبری که سرگذشتش در قرآن آمده است) و هم به لحاظ اجرایی شمایل پرجلوه و جذابی را عرضه کرده است ( جلوه‌های ویژه و گرافیکی و رایانه‌ای). اما این فرمول بیش از حد کلی است و دلیل محکمی برای ارزش بالای یک فیلم به حساب نمی‌آید؛ چه آن حاصل استناد به مرجعی محترم و مقدس ( همچون قرآن) لزوما خود ارزشمند نیست و چه بسا با پرداختی نامناسب نقض غرض هم شکل بگیرد، و از طرف دیگر تمهیدهای فنی پررنگ و لعاب در ترکیب با عوامل مختلف دیگر است که به مرز هنر می‌رسد وگرنه بیش‌تر از شعبده بازی‌هایی بصری، کارکرد دیگری نخواهد داشت. در قیاس با نمونه‌های قبلی تاریخی/مذهبی در سینمای کشورمان ، این فیلم البته سر و شکل به مراتب بهتر و آبرومندتری دارد. فیلمبرداری و تدوین ، امتیازهای بزرگ ملک سلیمان هستند که البته متأسفانه برخی از دوستان و همکاران این امتیازها را تحت الشعاع عناصر دیگر قرار می‌دهند و چندان توجهی به آن‌ها نشان نمی‌دهند. حتی معتقدم جلوه‌های ویژه فیلم هم که زیر نظر عواملی خارجی تعبیه شده‌اند، کم و بیش خوبند و به جز پاره‌ای صحنه‌ها (مثل صحنه آغازین که کهکشان‌ها و زمین را نشان می‌دهد و نمی دانیم زمین که خود درون منظومه‌ای خُرد در دل یکی از میلیاردها کهکشان قرار گرفته است، چگونه در این‌جا مثل نقاشی‌های کودکان همسایه یک کهکشان شده است و یا مثلا پرواز کشتی در آسمان که هم به لحاظ زاویه دید و هم قرار گرفتنش در عمق صحنه، به شدت تصنعی و اسباب‌بازی‌گونه به نظر می‌رسد) حاصلی قابل قبول داشته‌اند.کارگردانیِ خود بحرانی هم تسلطی آشکار را نشان می‌دهد و مثلا درگیری سلیمان و لشکرش با جن‌زدگان در کنار ساحل، یکی از بهترین نمونه‌ها در این زمینه است و برای اولین بار پرداختی درست را از صحنه شمشیربازی و درگیری انسانی و فیزیکی در رزم‌های قدیم را در یک فیلم ایرانی می‌بینیم. اگر هم ایرادی به این تمهیدات بصری باشد، بیش‌تر از نوع اجرایش، به طراحی و ترسیم و فکر اولیه‌اش برمی‌گردد که دقیقا از فیلم‌نامه به شدت ضعیف اثر نشأت گرفته است. مشکل اصلی همین‌جا است: فیلم‌نامه ای فاقد درام محکم، شخصیت‌پردازی درست، و دیالوگ‌های عمیق و جاندار.

نگارنده قبل از این، در مناسبت‌هایی مانند اکران فیلم‌های مشابه این، اظهار داشته بود که اقتباس از قصص قرآن ظرافت هایی را می‌طلبد که اگر رعایت نشود، حاصلش آثاری تخت و شعاری خواهد شد. الگوی روایی ماجراهای انبیاء و اولیاء در قرآن، اصلا متناسب با شیوه متداول قصه‌گویی نیست و مشکل این‌جا است که دوستان اصرار دارند این الگوی پررمز و راز را با نگاهی ساده‌انگارانه تبدیلش کنند به داستان‌هایی به شدت عوامانه و شیرفهم‌کن که از فرط وضوح دامن می‌زند به داستان‌های کودکانه.در خصوص داستان حضرت سلیمان که اصلا این موضوع به شدت فراتر از آن چه که در قرآن هم آمده است، در فیلم ترسیم شده و عمدتا حاصل خیال‌پردازی‌های فیلم‌نامه‌نویس است تا آن چه در متن قرآن وجود دارد. در قرآن خبری از مبارزه آن حضرت با اجنه نیست و تنها چنین ذکر شده است که او از خدا تقاضای سلطنتی بی‌همانند کرد و خدا هم علاوه بر این، باد را مسخر او ساخت و شیاطینی بنا و غواص را که برخی‌شان در بند سلیمان بودند در اختیارش گذاشت و زبان پرندگان را تعلیمش داد و با علم قضاوت آشنایش کرد و ...البته در تورات هم چنین چیزی نیامده است (ماجرای حضرت سلیمان در تورات بسیار متفاوت از قرآن است. تورات سلیمان را نه پیامبر که صرفا پادشاه معرفی می‌کند. ابتدای سلطنت، سلیمان مخالفان بسیار داشت و مدعیان حکومت از هر سو قد علم کرده بودند. برخلاف فیلم ملک سلیمان که برادران سلیمان را همراه او نشان می‌دهد، در تورات آمده است که این دو مخالفان سرسخت او بودند که در زمان ولیعهدی سلیمان بر او شوریده بودند، داوود به ناچار با پسرانش وارد جنگ شد، لشکری برای سرکوبی آن‌ها فرستاد و در جنگی خونین، پسر بزرگ‌تر، آبشالوم کشته شد و ادونیا گریخت، پس از فوت داوود، و در آغاز حکومت سلیمان، هواداران آبشالوم گرد ادونیا جمع شدند تا او را به سلطنت برسانند و سلیمان با لشکری مجهز بر آنان تاخت و او را کشت. در این‌جا بود که سلیمان پس از سرکوبی مخالفان، از خدا خواست ملکی به اوببخشد که احدی از بنی‌اسرائیل شایسته و سزاوار آن نباشد.در فیلم سلیمان و سبا ( کینگ ویدور، 1952) هم کم و بیش همین روایت آمده است) و در احادیث و روایات اسلامی و شیعی خودمان هم باز صرفا کلیاتی پراکنده در این باره ذکر شده است. اشتباه نشود؛ نگارنده مخالف گستراندن دامنه خیال به موضوعات مذهبی در حد اقتضاء نیست، اما آن چه در ملک سلیمان می‌بینیم، فضایی به شدت فانتزی است که تناسب چندانی با ماجرای مورد نظر ندارد. ساحت فانتزی با حوزه ماورایی شاید در بخش‌هایی هم‌پوشانی داشته باشد، اما هم‌معنا با هم نیستند. درست است که حضرت سلیمان از پیامبرانی بود که با جنبه‌های ماورایی بسیار مشغول بود، ولی فیلم ملک سلیمان از این واقعیت شمایلی به شدت کارتونی ارائه داده است. در حوزه‌های متافیزیکی، منطقی درونی وجود دارد که معادلات منظومه غیب و شهود را پذیرفتنی و دست کم قابل تأمل جلوه می‌دهد، اما در فانتزی، قاعده از پیش‌تعیین‌شده‌ای وجود دارد که مرز آن را با واقعیت جدا می‌کند. ملک سلیمان می‌خواهد از کرامات و معجزات حضرت سلیمان ، تصویری باشکوه ارائه کند، اما در عمل چنان روی ابعاد این موضوعات بزرگ‌نمایی کرده که از عمق خالی‌شان ساخته است. این در حالی است که اتفاقا در روایت قرآنیِ سلیمان، چندان روی اجنه تأکید به عمل نمی‌آید ( تنها در حد عباراتی موجز در یکی دو آیه) و به مسائل دیگر آن پیامبر بیش‌تر پرداخته می‌شود. اگر خداوند از این چیدمان روایت، منظوری داشته است، سازندگان ملک سلیمان درست برعکس آن عمل کرده‌اند و ماجرای اجنه را در حد یک فیلم دو ساعته گسترش داده‌اند.

اما ای کاش همین بود. همان طور که گفتیم روایت الکن فیلم نامه، این ماجرا را ضعیف‌تر نشان می‌دهد و ده‌ها سوال بی‌جواب را در مقابل داستان و آدم‌هایش پیش می‌آورد. مهم‌ترین این سوالات آن است که اصلا چرا اجنه تصمیم گرفته‌اند از عوالم خود جدا شوند و به آدم‌ها مستقیما حمله‌ور شوند؟ چرا قبلا یا بعدا این ماجرا پیش نیامد؟ حالا هم که قرار است حمله کنند بر چه مبنایی است؟ چرا هیچ قاعده‌ای در تعیین افراد حمله شونده ندارند؟ به چه کس حمله می‌کنند: بچه، بزرگسال، نیکوکار، بدکار، ...؟ اگر هدف‌شان نیکوکارانند چرا سلیمان و برادرانش مصونند، اما مثلا همسرش نه؛  و اگر اجنه دنبال بدکاران هستند، چرا کاهنان رباخوار را رها می‌کنند و سراغ مردم مستضعف اریحا می‌روند؟ حالا فرض کنید این اجنه منطقی در حمله‌شان نیست، اما بلاخره راه گریز از حمله‌شان چیست؟ این هم معلوم نیست.مثلا در سکانس شهر زبولون، نماینده سلیمان ، شای ( عباس قلیچ‌لو) به آشر ( غلامرضا عارف‌نژاد) که ظاهرا رییس قبیله است، موقع حمله شیاطین می‌گوید از شهر بیرون آید و او گوش نمی‌دهد و می‌ماند. چرا؟ مگر شیطان‌ها فقط در شهر مستقرند و کنار ساحل نمی‌توانند بیایند؟ آشر چرا می‌ماند؟ شای چرا می‌رود؟ معیار مقابله با شیطان‌ها چیست؟ سلیمان هم که می‌خواهد آشر را نجات دهد به او می‌گوید خدا را صدا بزند. کاری به این که این الگو به شدت برگرفته از آیین‌های کاتولیکی است و یادآور مثلا فیلم جن‌گیر است نداریم، اما مگر آشر ایمانش نقصان داشته که شیطان‌ها احاطه‌اش کرده‌اند و حالا با نامیدن اسم خدا بخواهد نجات یابد؟ ظاهرا حواس فیلمساز چنان به جلوه‌های بصری کار بوده است که از بدیهی‌ترین منطق‌های علی و معلولی روایت فاصله گرفته است. حالا بگذریم از این که تصویرسازی شیطان و اجنه هم باز منطبق بر منطقی مشخص نیست. اتفاقا در سایت اینترنتی همین فیلم مطالبی تحقیقی و استخراج‌شده از روایت‌های دینی درباره نوع تجسم و تجسد شیطان آمده است که حاصل آن هم باز سنخیتی با نمودهای موجود در فیلم ( مثل آن دود که یادآور سریال لاست است) ندارد. بدتر از آن نوع رفتار شیطان‌زدگان و جن‌زدگان است که کاملا گرته‌برداری‌شده از الگوی زامبی‌ها است، به استثنای امعاء و احشاء‌خواری‌شان.

اجنه را رها کنیم و سراغ آدمیان برویم. مشکل اصلی آدم‌های ملک سلیمان این است که به شدت تیپیکال و فاقد کوچک‌ترین فردیتی هستند و از قبل، خوب و بد بودنشان تعیین شده است ( آن‌سان که مثلا کاهن‌های نابکار یهودی مانند گوریل فریاد می‌کشند، ولی آدم‌خوب‌ها به هم لبخند تحویل می‌دهند و حرف‌های حکیمانه می‌زنند: مثلا به این دیالوگ سلیمان و همسرش در اوائل فیلم دقت کنید؛ میریام در حالی‌که به آسمان نگاه می‌کند:« آسمان چقدر زیباست». و بعد سلیمان: «آری، این از قدرت پروردگار است» دیالوگ‌پردازی از این کلیشه‌ای‌تر سراغ دارید؟). این موضوع ربطی به اقتباس از قرآن هم ندارد، چرا که - همان طور که گفتیم - قرآن قرار نیست قصه بگوید، اما بحرانی دارد قصه می‌گوید و شخصیت‌پردازی درست از لوازم آن است. حتی این نقصان در ارتباط آدم‌ها با روند درام هم خود را نشان می‌دهد. مثلا در همان صحنه زبولون که شای را اجنه دارند از پا درمی‌آورند، زنی را می‌بینیم که با تصاویری اسلوموشن دارد ضجه می‌زند که لابد همسر او است. بحرانی قبلا هیچ زمینه‌ای را در باب خانواده شای نچیده بود و حالا که این همه تأکید طولانی را روی زن می‌بینیم، شگفت‌زده می‌شویم که اصلا تماشاگر چه شناختی از این زن دارد که حالا بخواهد با این تمهیدات سانتیمانتالیستی (مثل همان اسلوموشن گل‌درشت و موسیقی سوزناک) بخواهد با زن گریان، حسی سمپاتیک پیدا کند؟ نمونه دیگر، شخصیت آصف است که البته در معارف دینی، جایگاهی رفیع را برای او معرفی کرده‌اند، اما موقعیت او در داستان ملک سلیمان چیست؟ اولین بار سلیمان از او موقع مواجهه با کاهنان رباخوار یهودی با تأکید فراوان یاد می‌کند و می‌گوید:«فردا صبح به دنبال کسی خواهم فرستاد که از شما بسیار عالم‌تر است، اما علمش باعث انحراف او نشد. کسی که کوه‌ها جابه‌جا شوند، او جابه‌جا نخواهد شد، دنیا بلرزد، او نمی‌لرزد». خب؛ وقتی او می‌آید انتظار داریم اتفاقی بزرگ رخ دهد. اما چنین نمی‌شود و آصف تنها تذکره‌های اخلاقی را با سلیمان مرور می‌کند و این در ساختار درام یعنی نقض غرض: انتظاری را در مخاطب ایجاد می‌کنی و در خلأ رهایش می‌سازی. حتی برخی اتفاق‌ها هم در درام جایگاهی نمی‌یابد. مثلا در هنگام عزیمت سلیمان و لشکرش به زبولون، در وسط جنگل اسب یکی از نفرات زمین می‌خورد و از پا درمی‌آید. سلیمان برمی‌گردد و با مکث به اسب می‌نگرد و دوباره فرمان حمله صادر می‌کند. مرد بی‌اسب هم می‌پرد روی رکاب رفیق اسب‌سوارش و دوباره حرکت می‌کنند. که چه؟ چه کارکردی از این صحنه می‌توان تصور کرد؟

به هر حال ملک سلیمان واجد امتیازهایی انکارناشدنی در زمینه برخی عناصر اجرایی است، ولی این زحمات خرج روندی شده است که قبل از این در نمونه‌های قبلی تاریخی/مذهبی بارها شاهدش بوده‌ایم: شعارزدگی، ضعف مفرط در شخصیت‌پردازی، روایت تخت، این‌همانی‌سازی‌های تاریخ قدیم با برخی موقعیت‌های معاصر سیاسی، و ارائه برداشت‌های سطحی از متن عمیق و پرلایه آیات قرآن.

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢