مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

جنایت و مکافات (درباره فیلم خون ساخته نیک مورفی)

خون نشان می‌دهد که موفقیت نیک مورفی در اولین ساخته‌اش، بیداری، امر تصادفی‌ای نبود. اگر در آن فیلم، مورفی توانسته بود با استفاده از مولفه‌های ژانر وحشت، اثری روان و موقر بسازد، اکنون نیز با الهام از یک سریال جنایی محصول بی‌بی سی به نام محکومیت (۲۰۰۴) فضای تیره و سردی را در پیگیری قتل دختری نوجوان توسط دو پلیس ترسیم کرده است که بی‌شباهت به مایه‌های نوآر از یک طرف و میراث ادبی‌ای همچون جنایت و مکافات نیست. فیلم خون، بیش از آنکه به مانند هر فیلم جنایی/پلیسی دیگری، در پی کشف معما‌ها و گره‌های مربوط به یک جنایت باشد، نقبی است به سرشت و سرنوشت آدم‌هایی تنها که به ظاهر در قالب خانواده و یا همکار اوضاع به هنجاری دارند، اما در واقع مسیری اگزیستانسیالیستی را طی می‌کنند تا بر انزوای وجودی خود در بستر مسئولیت‌های انسانیشان فائق آیند. آدم‌های داستان هر کدام از فقدان ابعادی عاطفی/روانی در رنج هستند. مشکل کریسی در ازدواج، تنهایی رابرت در موقعیت خانوادگی، اوضاع روانی جیسون، آلزایمر و حواس پرتی پدر خانواده (لنی)، و حساسیت جو در نزدیکی پسر جوان به دخترش از مصداق‌های گسترش نا‌به سامانی‌های مناسبات انسانی هر یک از شخصیت‌ها هستند. حتی قتل دختر نوجوان هم بیش از آنکه ناشی از یک جنایت عامدانه باشد، پیامد ناخواسته یک خلأ ارتباطی بچگانه است. مورفی این فضا را دایره وار در کل متن اثر گسترش می‌دهد؛ آن سان که گویی امکان گریزی از تقدیر بدفرجامی که در انتظار آدمی است وجود ندارد. در این روند دایره‌ای است که آغاز و میانه و پایان داستان، در لوکیشن جزیره‌ای رفم می‌خورد که درگیرنده رازهای نهان جنایی و خانوادگی است و نیز محل کشف جسد‌ها در اول و آخر فیلم، میدانی دایره‌ای شکل است که با قرائنی همانند زنگ تلفن همراه تشخص پیدا می‌کند و یا سر آخر جو نیز شمایلی پریشان همچون پدرش می‌یابد. فیلم پر از عناصر تکرارشونده و یا متقارن است که از آن بین موتیف پنهان کاری از مهم ترینشان محسوب می‌شود و در نمودهای دراماتیک مختلفی همچون عکس‌های پنهانی جیسون از دختر‌ها، دستبند پنهان شده در منزل جیسون، کارت شناسایی پنهان شده در جیب کت لنی، پنهان شدن جسد در جزیره، پنهان بودن راز خالکوبی بدن دختر مقتول، پنهان شدن پسربچه‌ها در سینمای متروکه، و... تبلور پیدا می‌کند.

در عین حال فیلمنامه روایتی روان و دقیق در تعریف داستان دارد. به عنوان مثال، تعصب جو در تعقیب پرونده قتل دخترک، تا حد زیادی معطوف به علاقه شدیدش به دخترش است و در مقطع‌هایی مانند تنبیه پسر نوجوانی که قصد مراوده بیشتر با دختر او را دارد نمود پیدا می‌کند. از طرف دیگر امتناع مقام مافوق از بازداشت جیسون به دلیل ناکافی بودن مدارک و شواهد، محرکی قوی است برای تمایل جو به زیرنظر گرفتن بیش­تر جیسون که سرانجام در پی خنده‌های تمسخربار مرد متهم، نقطه عطف اساسی متن شکل می‌گیرد. این نمونه‌ای مناسب از یک انگیزه سازی شخصیتی در متن درام است که موجب می‌شود توالی اتفاقات وجهه‌ای متقاعدکننده بیابد. در کنار این فضای علیتی، موتیف پنهان­سازی هم به کمک گسترش خلاقانه روایت می‌آید. مثلا این­که برادر جو با اینکه از علت اشاره جیسون به خالکوبی بدن مقتول آگاهی دارد اما در زمان حمله جو به جیسون چیزی از آن نمی‌گوید (و قبلا هم این نوع منش پنهان­کاری را درباره تماس مرموز با تلفن همراه دختر مقتول نشان داده بود)، اولا باعث وقوع فاجعه‌ای می‌شود که تا پایان ماجرا گریبان او و برادرش را می‌گیرد و ثانیا فضا را برای اضمحلال بیش­تر روان آدم‌های داستان فراهم می‌کند.

خون، حکایت­گر زوال همه پایه‌ها و تکیه­گاه‌هایی است که در مناسبات ویران­ شده انسانی، اعتبار خود را از دست داده‌اند: خانواده (پدر نیمه دیوانه)، آیین (کلیسایی که خادم مشکوکش متهم می‌شود)، نهادهای قانونی و انتظامی (مجموعه پلیس‌هایی که هر کدام گرفتار مشکلی هستند)، فرهنگ (سینمای متروکه) و عشق (رابطه تخریب شده کریسی و نامزدش). آیا بازگشت پریشان احوال جو به جزیره‌ای که در آن خاطرات کودکی‌اش را جا گذاشته است، به منزله لزوم آغازی دوباره از سر خط است؟

 

مطلب بالا در شماره 462 ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/٤