مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

اقتصاد، خانواده، اخلاق : درباره فیلم آربیتراژ / arbitrage

 آربیتراژ یک اصطلاح پیچیده اقتصادی است که در معاملات بانکی و سهام های بورس به کار می رود و به شکل کلی به معنای سودآوری از تفاوت قیمت بین دو یا چند بازار مختلف است. در این روش سرمایه‌گذار از تفاوت‌های قیمت یک سهام قابل دادوستد در دو یا چند بورس اوراق بهادار سود می‌برد. او سهم را در بازاری که قیمت پایین‌تر است، خریداری می‌کند و بی‌درنگ در بازاری که قیمت بالاتر است، می‌فروشد. فیلم آربیتراژ نیز داستان یک فعال اقتصادی است که می خواهد سود هنگفتی را از طریق اختلاف قیمت بین دو بازار سهام فلزات به دست آورد. از همان اولین دیالوگ هایی که در فیلمنامه ادا می شود، پررنگی فضای اقتصادی و معاملاتی مضمون به چشم می خورد؛ به نحوی که شخصیت اصلی داستان، رابرت میلر، در یک مصاحبه به صراحت از اهمیت سرمایه مالی با هجی کردن واژه پول ( پ – و – ل ) به عنوان مهم ترین اصل زندگی یاد می کند و سکانس دوم نیز که در هواپیما سپری می شود، ادامه این اهمیت را می رساند، منتها با این تفاوت که هشدارهایی مبنی بر برخی مخاطرات سرمایه گذاری های رابرت، مطرح می شود و البته موقعیت لوکیشنی فضا که عبارت از حضور در هواپیما هست،  به طور تلویحی معلق ماندن موقعیت این کاراکتر را تداعی می کند.

با این مقدمه اقتصادی، داستان وارد فاز دیگری می شود: نهاد خانواده. حضور رابرت در جشن تولدی که اعضای خانه برای 60 سالگی او تدارک دیده اند، شمایلی از یک مرد خانواده که به خوبی در سر میز شام سخنرانی می کند و همه وابستگانش را دوست دارد از او به دست مخاطب می دهد و در همین صحنه هم هست که متوجه صمیمیت دختر خانواده، بروک، به پدرش می شویم؛ عنصری که در این سکانس صرفا زمینه ای اطلاع رسانی و احساسی دارد، اما بعدا در طول درام، مهم ترین گرانیگاه پیشبرد درام می شود.

 تا این جا تقریبا همه چیز متعادل و خوب به نظر می رسد تا این که اولین گره مهم روایت با ترک مجلس توسط رابرت و عزیمتش نزد جولی، دختر جوان نقاشی که مورد حمایت رابرت است، پدیدار می شود و مراوده شخصیت اصلی داستان با او، نشان از خیانتی پنهان دارد که وجهه اولیه مرد را نزد مخاطب مخدوش می کند. اما آیا مسیر داستان تغییر جهت داده است و  از ماجرایی اقتصادی وارد ماجرایی خانوادگی با چاشنی خیانت شده است؟ ظاهر ادامه متن، دلالت دارد بر این که این دو فضا به موازات هم در حال حرکت بخشیدن به روایت قصه هستند؛ کما این که هم درگیری های رابرت با طلبکارانش و واهمه اش از سقوط جزئی از داستان می شود و هم دلشوره اش برای وعده به قولی که به جولی جهت شرکت در نمایشگاه نقاشی اش داده بود. این روند ادامه دارد تا این که داستان با رسیدن به سکانس مهم تصادف اتومبیل (که آن هم دلیلی سببیتی دارد: کم خوابی رابرت به دلیل دغدغه های اقتصادی ای که طی روزهای اخیر  و نیز شب بیداری هایی که با جولی داشته است) نقطه عطف مرکزی روایت را عرضه می کند. این صحنه از آن رو اهمیت فراوان دارد که جدا از ایجاد هیجان در مخاطب به دلیل حذف فیزیکی یکی از شخصیت های داستان (مرگ جولی) و ایجاد دردسر برای شخصیت اصلی داستان یعنی رابرت، آن دو خط موازی یادشده در مسیر روایت، یعنی مسیر اقتصادی و مسیر خانوادگی را به یک محور واحد سوق می دهد که عبارت است از فضایی اخلاقی. در واقع از صحنه تصادف به بعد، درونمایه اصلی داستان آربیتراژ از بطن کمون پنهان روایت، آشکار می شود و تا پایان ماجرا بر همان مسیر باقی می ماند؛ درونمایه ای اخلاقی که در زمینه های مختلف بروز پیدا می کند: در زمینه حس مسئولیت به جولی (که با حضور مادر او در مراسم تدفینش شکل عینی به خود می گیرد)، در زمینه گفتن واقعیت به پلیس (که با وارد شدن کارآگاه برایر به ماجرا دغدغه اش جدی تر می شود)، در زمینه بزهکاری های اقتصادی ای که پای بروک را هم به ماجرا باز می کند، در زمینه گفتن یا نگفتن واقعیت های مربوط به جولی نزد الن (همسر رابرت)، در زمینه چگونگی رفتار با جیمی (جوان سیاهپوستی که  رابرت را مخفیانه از محل تصادف به منزل منتقل می کند و در گرفتاری اش نزد پلیس، رابرت باز در موضعی اخلاقی قرار می گیرد تا با او چه معامله ای انجام دهد) و حتی این ساحت اخلاقی نزد دستگاه پلیس هم سرایت می یابد و  حقه بازی برایر در جعل مدارک جهت به دام انداختن جیمی و رابرت، باز خودش دغدغه ای اخلاقی را پیش رو می گشاید). بدین ترتیب فیلم حوزه ای اخلاقی را نزد مخاطب می گستراند که با در هم آمیزی خیانت خانوادگی، طمع مالی، و دروغ جنبه های مادی و ذهنی و موقعیتی گناه را توامان مطرح می کند. فیلم آربیتراژ اگرچه در جنبه هایی خلأ دارد (مثلا معلوم نیست چرا کارآگاه اصرار دارد پولدارها را به دام اندازد) اما روی هم رفته، اثری شسته رفته است که می تواند هدف خود را در تلنگر زدن به دغدغه های اخلاقی مخاطب تأمین کند؛ به ویژه آن که فرجام داستان نیز که با غافلگیر و آچمز شدن رابرت توسط همسر و دخترش رقم می خورد، زمینه های مکافات های اخلاقی را هم دربرمی گیرد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٧/۱