مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره شوالیه تاریکی برمی خیزد

 

همان طور که در بخش دوم سه­ گانه بتمن نولان، شخصیت منفی داستان، جوکر، در آغاز روایت به گونه‌ای مهیب و مقتدر معرفی شده بود، در فیلم جدید هم قرار است رویکردی مشابه نسبت به بدمن داستان یعنی بین، اتخاذ شود: حضور بین در داخل هواپیما در قالب یک اسیر زندانی که به شکلی غافلگیرانه با کشتن ماموران و جعل هویت دانشمند و ساقط کردن هواپیما، قدرتمندانه خود را معرفی می‌کند. اما این مقدمه باصلابت، تنها پوسته‌ای از یک فضای شخصیتی است که برعکس شخصیت جوکر، فاقد هسته‌ای باهویت است. بزرگ‌ترین لطمه‌ای که به شوالیه تاریکی برمی­خیزد می‌خورد، ناشی از همین ضعف شخصیت‌پردازی بدمن قصه است. بتمن یک ابرقهرمان است و بخش مهمی از فلسفه وجودی این نوع کاراکتر‌ها، معطوف به میزان قوت پرداخت بدمن‌های مقابلشان است. اگر بتمن‌های نولان در دو قسمت قبلی، برایمان جذاب بودند، تا حد زیادی در اثر ترسیم درست و به قاعده رأس الغول و جوکر در بافت داستان بود؛ اما در این­جا، خبری از یک هویت‌پردازی متقاعدکننده نیست. بین، بیش از آنکه به یک بدمن دراماتیک شباهت داشته باشد، تداعی­ کننده یک گردن­ کلفت بزن­ بهادر جاهل مسلک است که هیچ نکته و یا تعلیق ظریف شخصیتی در پیکره وجودی‌اش یافت نمی‌شود. او در سراسر فیلم در حال کشتن یا کتک زدن دیگران است که البته ظاهرا قرار است با آن نقاب غریب و صدای گرفته‌اش، فردیت‌هایی هم داشته باشد اما در ‌‌نهایت بیش از سوق یافتگی به یک شمایل تیپیکال، بضاعت دیگری پیدا نمی‌کند. آن ماجرایی هم که در اواخر فیلم در رابطه با او و میراندا مطرح می‌شود و لابد قرار است به غافلگیری مخاطب بینجامد، چنان سست و ناگهانی است که فرصت تعمیق در بافت درام را پیدا نمی‌کند و انگار صرفا بهانه‌ای دم دستی بوده است تا هویتی ولو چند ثانیه‌ای برایش لحاظ شود. این چنین است که در مواجهه با چنین غول بی‌شاخ و دمی، بتمن هم بلاتکلیف باقی می‌ماند که چه رویکردی در برابرش داشته باشد و نتیجه آن می‌شود که در نیمه اول فیلم کلی از او کتک می‌خورد و کمرش می‌شکند و در نیمه دوم، اوضاع برعکس می‌شود و بین از او کتک می‌خورد؛ بی‌آن­که دلیلی قانع­ کننده برای این زد و خوردهای معکوس در میان باشد؛ چه آنکه حال و روز بتمن در نیمه دوم بسیار ناجور‌تر از نیمه نخست است (خسته و گرسنه و تن­ شکسته تازه از قعر دخمه ته زمین که مدتی طولانی در آن حبس بود، به شهر رسیده است). نگویید فیلم فانتزی است و از منطق رئالیستی پیروی نمی‌کند؛ اولا خود نولان از این قصه ابرقهرمانی تا حد زیادی مایه‌های فانتزی را زدوده است و به رئال نزدیکش کرده و ثانیا هر فضای فانتزی‌ای هم حداقلی از منطق‌های درونی را دارا است.

ضعف در شخصیت‌پردازی تنها مربوط به بین نیست. سلینا کایل (زن گربه‌ای) هم تکلیفی نامشخص (و بهتر بگوییم حضوری زائد) در سراسر داستان دارد. او‌گاه رابین هود می‌شود و‌گاه با خفن‌ترین بزهکارهای شهر همکاری می‌کند، هم از مخفی‌گاه بین مطلع است و هم سر آخر یک دفعه متحول می‌شود و با بتمن همکاری می‌کند، در عین اینکه گردنبند و اتومبیل بتمن را می‌دزدد،‌ گاه و بی‌گاه به او ابراز احساسات عاطفی ملموس هم نشان می‌دهد و... اگر این کاراکتر سرتاسر متناقض از داستان حذف شود، اتفاقی می‌افتد؟

از رابطه سلینا و بتمن می‌گذریم و وارد رابطه مریندا و بتمن می‌شویم که بسیار بد‌تر از قبلی است. او قرار است در ابتدا با وجهه معصوم و مثبت خود اعتماد بروس (و مخاطب) را جلب و بعدا شمایل اهریمنی خود را رو کند. شاید اعتماد مخاطب به او پذیرفتنی باشد؛ اما بروس چگونه به زنی که اصلا نمی‌شناسدش و فقط در این حد که از اعضای هیات مدیره شرکت است و‌ گاه در فعالیت‌های خیریه شرکت دارد از او شناخت دارد، تا آن حد اطمینان می‌کند که رمز و راز مهم‌ترین محصول زندگی‌اش را که یک بسته هسته‌ای است در اختیارش می‌گذارد؟ یادمان هست که بروس در برابر یک دزد ساده مثل سلینا، تا تبار و هویت و موقعیت طرف را از انواع و اقسام داده‌های اطلاعاتی بیرون نکشید، پیگیری را‌‌ رها نکرد؛ حالا چگونه بدون تحقیق درباره این زن نا‌شناس، نه ­تنها او را معتمد خود می‌سازد که حتی مسیر عشق و عاشقی را هم با او طی می‌کند؟

این چنین است که در قسمت واپسین سه­ گانه نولان، متاسفانه شخصیت‌ها انگیزه و دلالت‌های قانع کننده به لحاظ دراماتیک ندارند و فیلمساز تنها با بهره­ گیری از اتفاقات و حوادث مبهوت­ کننده‌ای مانند سرقت از مرکز بورس و حبس پلیس‌ها در زیر زمین و تخریب  پل و تبعید مردم به دریاچه نازک یخ و... می‌خواهد توجه تماشاگر را به متن اثر جلب کند و طبعا در این میان، تعابیر و تفسیرهای مفهومی مانند پرداختن به جنبش وال استریت و یا خطر قدرت هسته‌ای بنیادگرایان و... هم ارزش و اعتبار چندانی پیدا نمی‌کند؛ چه آنکه وقتی بن­ مایه درام روی هوا است، تأویل‌های اجتماعی و فلسفی هم فاقد پشتوانه دلالتی خواهد بود.

برای آن­که این یادداشت کاملا منفی به پایان نرسد، اشاره به یکی از معدود مثبت مایه‌های فیلم ناگزیر می‌نماید: نوع پرداختن به شخصیت رابین. می‌دانیم که کاراکتر رابین در سری ماجراهای بتمن جایگاه پرفراز و نشیبی داشته است. او به عنوان دستیار نوجوان بتمن،‌ گاه به عنوان بندباز یتیم یک سیرک،‌ گاه یک آفتابه­ دزد بینوا، و‌گاه حتی یک دستیار مونث در کمیک بوک‌ها ظاهر می‌شده که همگی­ شان، آکنده از فضای فانتزی غلیظی بوده‌اند. اما رابین فیلم نولان چنین نیست. تأکیدهای تدریجی نولان روی شخصیت پلیس جوان، جان بلیک، از نقب به دوران زندگی‌اش در یتیم خانه گرفته تا راستکاری‌اش در برابر قانون و انجام وظیفه پلیسی‌اش، از نوع‌شناختی که به بروس و ماهیت پنهان بتمنی‌اش دارد تا نوع نگاهش به چگونگی عدالت­ ورزی در شهر، از او شخصیتی جذاب و دوست­ داشتنی ساخته است که ورودش را به مرحله‌ای جدید در زندگی به عنوان ادامه دهنده راه بتمن، شایسته و منطقی جلوه می‌دهد و می‌تواند پایانی درست ولو فرعی بر داستانی باشد که در اغلب زمینه‌ها عقیم مانده است.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/٦/٢۳