مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سینماگرها فریاد نمی زنند (درباره هیس، دخترها فریاد نمی زنند)

سینمای پوران درخشنده، یکی از نمونه‌ای‌ترین مصداق‌ها در سینمای ایران برای بحث سینمای رسانه‌ای است. به طور کلی در جنبه‌های رسانه‌ای یک فیلم قرار است در عین حفظ ماهیت هنری و زیبایی‌شناسی و دراماتیک متن،‌‌ مانند رسانه‌های مطبوعات، رادیو و تلویزیون و فضاهای اطلاع­ رسانی اینترنتی، پیام‌هایی در حوزه‌های مختلف در اختیار گیرندگانشان قرار گیرد. در این خصوص، سینمای پوران درخشنده بیشتر زمینه‌هایی خانوادگی دارد تا اجتماعی. توجه به معلولان جسمی و ذهنی و بیماران ازکارافتاده، معضلاتی مانند نازایی زنان، اعتیاد به مواد مخدر مدرن، هشدار در مورد سوء استفاده جنسی از کودکان خردسال، و... از ایده‌هایی است که در فیلم‌هایی همچون رابطه، پرنده کوچک خوشبختی، عبور از غبار، زمان از دست رفته، شمعی در باد، بچه‌های ابدی، هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند و... بعد رسانه‌ای به خود گرفته‌اند. درخشنده اصرار ندارد به ابعاد هنری کار‌هایش توجهی بیش از ابعاد رسانه‌ای بدهد و به نظر می‌رسد که اصولا برای او فضای رسانه‌ای فیلم بسیار مهم‌تر از جنبه‌های خلاقیتی و تجربی آن است.

هیس دختر‌ها حرف نمی‌زنند، از لحاظ رسانه‌ای ایده بسیار مهمی را که در فضای اجتماعی/خانوادگی ما مغفول مانده است مطرح می‌کند. موضوع کودک­ آزاری در زمینه‌های جنسی یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها در هر جامعه‌ای است که چون در فرهنگ عرفی ما آمیخته با برخی باور‌ها مانند حفظ آبرو شده است، ابعاد اهمیت آن دوچندان است و در واقع علاوه بر لطمه‌های جسمی و جنسی و روانی بر فرد قربانی، از آنجا که برای حفظ حیثیت از او دعوت به سکوت می‌شود، هراس و عقده‌های ناشی از این فجایع شکل متراکم­تری می‌گیرد و بعدا در زمینه‌های دیگر زندگی آن شخص، به حالت شدید و غریبی برون­ریزی پیدا می‌کند. تأکید درخشنده بر چنین موضوع حاد و دشواری در فیلمش، فی­نفسه تحسین­ برانگیز است و به هر حال فارغ از هر حسن و یا کمداشت سینمایی‌ای، ابعاد رسانه‌ای اثر چنان بالا است که می‌توان از آن به عنوان نقطه عطف مهمی در سینمای درخشنده نام برد. حتی با ورود به متن اثر هم می‌توان امتیازهایی مانند پرهیز از پایان خوش (که می‌توانست به سهولت برای این داستان رقم بخورد) و یا تعادلی که در ریتم‌های مربوط به رفت و برگشت‌های زمانی در ساختار زنجیره‌ای فلاش ­بک‌های نیمه نخست فیلم شکل گرفته است یاد کرد.

اما به هر حال اگر فارغ از ابعاد رسانه‌ای فیلم، به جنبه‌های زیبایی‌شناسانه و دراماتیک متن بپردازیم، عموما نکته‌هایی دال بر نقص به چشم می‌خورند. یکی از مهم‌ترین این نقص‌ها، دوپاره بودن فیلنامه است. پاره نخست، عموما اختصاص دارد به اوضاع روانی شیرین و این که چه ماجراهایی بر او گذشته است که به این صورت کنونی درآمده است. فلاش­ بک‌های او و موضوع دستگیری مراد در این مسیر حرکت می‌کنند. اما ناگهان روایت شکل دیگری به خود می‌گیرد و بعد از امتناع حاجی منزلتی از حضور در دادگاه برای شهادت موضوع دخترش، فاز شتابزده‌ای از تعقیب و گریزهای مربوط به پیدا کردن ولی دم نگهبان مقتول به متن افزوده می‌شود که به نظر می‌رسد یک جور هیجان­ سازی دراماتیک بی‌حاصل باشد؛ به ویژه آنکه مواردی مانند تهدید امیرعلی به آتش زدن مغازه فرش فروشی و یا تزریق ناگهانی و بی‌مقدمه مرد معتاد که منجر به مرگش می‌شود این پتانسیل را بیشتر تقویت می‌کند. نکته دیگر ضعف شخصیت‌پردازی آدم‌های داستان است. مثلا اینکه امیرعلی در زندگی شیرین نقش یک ناجی را ایفا می‌کند، بیش از آن­که در بافت دراماتیک متن جا بیفتد، صرفا یک جور ادعا است. اصلا امیرعلی در وجود این دختر افسرده چه دیده است که دائما برایش دسته گل می‌فرستد و اصولا ارسال متوالی چند دسته گل و یا قرار دادن حلقه ازدواج در وسط سیب، کفایت می‌کند برای این­که شخصیتی را تکیه‌گاه اساسی برای قهرمان داستان بینگاریم تا آن حد که شخصیت اصلی قصه در وسط دادگاه رو کند به او و با ادبیاتی انشایی بگوید: «تو دیگر از کجا پیدایت شد، چرا»؟ در شکلی گسترده‌تر این ضعف را می‌توان به مراد (او یک روانی مبتلا به پدوفلیا است و یا یک بزهکار برشمرده می‌شود؟) و والدین شیرین (که به شکل تصنعی و تحمیلی‌ای قرار است نمود دو آدم بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت باشند) و دو مامور پلیس (چرا یکی­شان متهم را کتک می‌زند؟ به عنوان یک مامور قانون چه مشکلی دارد که در رفتارهای خشونت آمیز غیرمتداول بازتابش می‌دهد؟ دیگری که همسرش فوت کرده، قرار است با این ویژگی خاص چه کارکردی را در درام اثر ایفا کند؟ جالب است که او به عنوان بازپرس بیشتر از گذشته شیرین سوال می‌کند و سوال اصلی‌ای را که او باید درباره انگیزه کشتن نگهبان بپرسد، وکیل سوال می‌کند) و سایر آدم‌های داستان هم تعمیم داد. نکته سوم ، شعارهای خیلی رو است که قرار است در قالب سخنرانی و بیانیه پیام متن را به مخاطب منتقل کند. آنچه شیرین و وکیلش در دادگاه و یا مصاحبه‌ها مطرح می‌کنند، بیش از آن­که به یک متن متداول در دفاع از اتهام شباهت داشته باشد، به مقاله‌ای احساساتی شبیه است که در هفته‌­نامه‌ای عامه­ پسند درج شده است. این شیوه شاید در یک فیلم رسانه‌ای، کاربرد داشته باشد اما چندان درخور یک اثر سینمایی موقر که می­خواهد نقب به آسیبی مهم بزند نیست. توصیه فیلمنامه­ نویس به جامعه برای بلند کردن صدا هنگام مواجهه با آسیب‌های اجتماعی کودک ­آزاری بسیار مطلوب است، اما‌ ای کاش صدای خود فیلمنامه­ نویس در طرح این ایده بلند نبود. فیلمنامه­ نویس‌ها فریاد نمی‌زنند.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٢