مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

وحشت وارونه (درباره هتل ترانسیلوانیا)

گرد هم آمدن جمعی از معروف‌ترین هیولاهای دنیای ادبیات و سینما در هتل ترانسیلوانیا، به خودی خود ظرفیت بالایی را برای خلق یک بستر کمیک و قرار دادن مایه‌های دراماتیک مختلف ایجاد می‌کند که البته گِندی تارتاکوفسکی، توانسته است از بخشی از این ظرفیت بهره ببرد. ایده اصلی کار جذاب است: دوری گزینی هیولا‌ها از بنی آدم برای پرهیز از آسیب‌دیدگی (و نه آسیب‌رسانی). اینجا رابطه مبتنی بر وحشت بین انسان و هیولا عوض شده است که البته قبل از این در شرکت هیولا‌ها هم وارونگی این مناسبت را دیده بودیم و حتی ایده حضور انسانی کنجکاو (آنجا دختربچه‌ای به نام بو و اینجا جوانی هیجان طلب به نام جاناتان) در سرزمین لولو‌ها و تلاش برای نهان سازی‌اش توسط شخصیت اصلی داستان هم تکرار شده است. منتها اگر در آن فیلم، هیولا‌ها موجوداتی غریبه بودند، در هتل ترانسیلوانیا، شمایل‌های آشنایی از موجودات وحشتناک به چشم می‌خورد. این آشنایی بهانه‌ای است برای آشنایی زدایی هجوآمیز از پرسونای هیولاهای معروف؛ چه در گرافیک (مثلا شخصیت مومیایی دیگر نه هیولایی قدبلند و عبوس، که گرد و قلمبه و همیشه خندان است!) و چه در موقعیت (مثلا مخلوق فرانکشتاین چون از آتش می‌ترسد – عطف به فرجامی که در داستان مری شلی برای این کاراکتر روی داد – در مسافرت‌ها خودش را با پست سفارشی ارسال می‌کند!)، اما به نظر می‌رسد که شلوغی بیش از حد هیولاهای مختلف (از مرد نامرئی گرفته تا گرگینه‌ها، از گوژپشت نتردام گرفته تا سایکلاپس، و حتی عنکبوت‌های کوچک و پاگنده و موجودات ریز و درشت دیگر)، باعث محدودیت خلاقیت نویسنده و فیلمساز شده است و نتوانسته بین فضاهای شخصیتیشان، ارتباطی محکم و دامنه دار پیدا و ترسیم کند و عمدتا شوخی‌ها یا قالبی تکراری پیدا می‌کند (مثل بیشتر شوخی‌های مربوط به مرد نامرئی) و یا جلوه‌هایی سخیف (مثل ساطع شدن بوی گند از مخلوق فرانکشتاین)؛ اگرچه‌گاه شوخی‌هایی هم پیدا می‌شوند که هوشمندانه و بامزه هستند؛ مانند بیشتر شوخی‌های مربوط به گرگینه‌ها که در ارتباط با هجو سری فیلم‌های گرگ و میش است (ماجرای هجوم گرگینه‌ها به اطراف هتل و نیز پیش بینی ساعت حرکت و نوع پرواز و رنگ صندلی جاناتان توسط گرگینه‌ای کوچک به وسیله استشمام بوی لباس او!).

روند دراماتیک داستان هتل ترانسیلوانیا هم بی‌ارتباط با مایه پروژه گرگ و میش نیست: عشقی که قرار است بین یک انسان و یک خون آشام پیش آید؛ منتها اینجا دختر، خون آشام است (میویس) و پسر، انسان. این مایه رماتیک در پس خود تقابلی دراماتیک و مفهومی را هم می‌پروراند: دراکولا مانع این وصلت است و با استفاده از فضای سنتی زندگی‌اش می‌خواهد موقعیت مدرن پسر جوان را از بین ببرد و بدین ترتیب مواجهه‌ای بین دنیای سنتی و دنیای نو به وجود می‌آید. هر چقدر ساحت سنت آکنده از کرختی و کندی و سکون است (به یاد آوریم تفریحات کسالت باری را که کنت دراکولا برای مهمانانش تدارک دیده است: بازی دبلنا، خوابیدن در جکوزی و سونا و هنرنمایی‌های لوس و خواب‌آور)، دنیای مدرن با سرعت عجین است: موسیقی تند و سواری با میزهای پرنده و هواپیما. مهم‌ترین عامل پیش برنده روایت در این انیمیشن، تقابل‌های اجتماعی بین دراکولا و جاناتان و تعامل‌های عاطفی بین میویس و جاناتان است و در کشاکش دراماتیک بین این دو فضای متضاد، در ‌‌نهایت همه چیز به سود عشق و جوانی تمام می‌شود.

هتل ترانسیلوانیا، با همه ضعف‌هایی که در برخی ابعاد دراماتیکش دارد، باز هم اثری تماشایی است؛ مخصوصا به لحاظ جلوه‌های گرافیکی انیمیشن آن سان که عنصر حرکت در ابعاد طول و عرض و عمق جزء ویژگی‌های بارز و چشمگیر آن است و می‌تواند لحظات مفرحی را حتی برای بیننده بزرگسال رقم بزند.

مطلب بالا در شماره 457 ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٦/۱