مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فصل برگزیده فیلم پنهان (میشل هانکه)

از بین همه فصل های جذاب و کلیدی فیلمنامه پنهان، دشوار است که صرفا یک فصل را برگزید؛ چه آن که روند پویا و دیالکتیکی توالی سکانس ها، چنان تعلیق نفس گیر و تأمل برانگیزی را در متن درام ایجاد می کند که ترجیح فصلی را به فصل دیگر با وسواس فراوان همراه می سازد. با این وصف، از بین همه فصل های پرجلب توجه اثر، سکانس ملاقات ژرژ و مجید گزینه نگارنده است. در این سکانس، ژرژ بعد از آن که خانه مادرش را ترک می کند، کاست نوار جدیدی به دستش می رسد که حاوی نمایش راهرو و در منزلی ناشناخته در یک مجتمع است. فصل مورد نظر از همین جا شروع می شود که ژرژ رد ساختمان را می گیرد و با مردی الجزایری که ساکن منزل است ملاقات می کند که کسی نیست جز مجید؛ مردی که در دوران کودکی، والدین ژرژ او را به فرزندی پذیرفته و با نقشه های غیرشرافتمندانه ژرژ طردش کرده بودند. نوع مواجهه و گفت و گوهای جاری در این سکانس، عاملی تعیین کننده برای پیشبرد درام و موقعیت ها و نیز تکمیل شخصیت پردازی در روند داستان است. آن چه باعث شده است تا این فصل به عنوان سکانس برگزیده در نظر گرفته شود عبارت از موارد زیر است:

1-  لوکیشن و موقعیت این فصل، به دلیل ماهیت ناشناخته ای که در بدو امر دارد، به شدت تعلیق برانگیز است. تا قبل از این، ژرژ و خانواده اش کاست هایی را دریافت می کردند که متعلق به مکان هایی شناخت شده مثل منزل خودشان و یا خانه پدری شان بود؛ اما حالا کاست ارسالی حاوی تصویر محلی مرموز و ناشناخته است. حضور ژرژ در این مکان، فی نفسه شتاب دراماتیکی را در متن فیلمنامه رقم می زند که می توان از آن به مثابه یک نقطه عطف اساسی داستانی یاد کرد.

2-  در این فصل، برای اولین بار با مجید آشنا می شویم که از یکی دو فصل قبل، اشاراتی به او به شکلی مقدمه وار به عمل آمده بود. مجید عامل پیوند موقعیت کنونی شخصیت اصلی داستان با گذشته ای است که ویژگی ای متمایز با فضای فعلی شخصیتی او دارد. در واقع با حضور مجید در داستان، روند درام شکل و شمایل شفاف تری به خود می گیرد و حال و هوای رمزآلود داستان رفته رفته تبدیل می شود به یک درام اجتماعی/خانوادگی با تأکید بر عناصری روان شناسانه که نقبی پرتأمل می زند بر انگیزه های نهان انسان که از دوران گذشته شکل گرفته اند.

3-   نوع مواجهه دو مرد در این فصل و شکل دیالوگ هایی که در گفت و گو با هم به کار می برند از نقاط قوت سکانس مورد نظر است. هر چقدر لحن ژرژ تهاجمی و آکنده از تهدید و ناآرامی است و شکل بارزی از تنش را با خود همراه دارد، لحن مجید آرام و با پوششی از مسالمت آمیزی است (مثل تعارفات معمول و یا دعوت به نشستن)، اما در واقع، مجید با اشاراتی گزنده به گذشته و حال ژرژ (مثل اشاراتش به مجری گری ژرژ و این که چطور کسی که از عهده اداره یک مزرعه برنمی آمده است، حالا توانسته به حوزه اجرای برنامه تلویزیونی راه پیدا کند)، تنش جاری در احوالات ژرژ را شدت می بخشد. دو شخصیت به گذشته ارجاع می دهند، اما تفاوت رویه و رفتارشان نشان می دهد که یکی به دنبال تخلیه های بیرونی عقده های گذشته است (تهدیدهای مکرر و مبهم) و دیگری حسرت های گذشته را درونی کرده است (ابراز دلپیچگی و تهوع). برون گرایی و درون گرایی دو شخصیت حاضر در این فصل، با مجموعه ای از ساده ترین و در عین حال کارآمدترین دیالوگ ها تبیین شده است.

4-  قبل از این که وارد این فصل شویم، در سکانس قبلی شاهد مشاجره ژرژ و آن بر سر این که چرا ژرژ نامی از کسی که به او مظنون است نمی برد. در واقع سکانس مورد نظر ما، با مطلعی شروع می شود که حاوی اختلاف شدید زوج اصلی قصه است؛ آن هم بر سر موضوع مهمی همچون پنهان کاری. در پایان این فصل هم دوباره با یک پنهان کاری مجدد از جانب ژرژ نسبت به آن رو به رو می شویم: ژرژ در کافه مقابل منزل مجید، به آن تلفن می کند و درباره این که اصلا در آن خانه کسی نبوده است، سخنانی دروغ تحویل همسرش می دهد؛ اما طولی نمی کشد که این دروغ با ارسال کاست نواری که ملاقات دو مرد را ضبط کرده است برملا می شود. در واقع فصل مزبور و ارتباطات پسینی و پیشینی آن، مواردی پنهان کارانه بین زوج داستان را برای اولین بار بروز می دهد که باعث می شود داستان وارد عمق بیش تر مفهومی اش بشود و از حد یک داستان معمولی رمزآلود ساده فراتر برود. از این لحاظ، فصل ملاقات ژرژ مجید یک فصل کلیدی در کل بافت اثر محسوب می شود که مایه اصلی درام را در خود می پروراند و گسترش می بخشد و حتی وجه تسمیه فیلمنامه را نیز تبیین می کند.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٤