مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

روایت نادرست (درباره عوارض جانبی ساخته استیون سودربرگ)

 ظاهر فیلم حکایت از یک موقعیت پیچجیده دارد: زنی (امیلی) که به دلیل افسردگی زیاد، به خوردن قرص های مختلف آرام بخش روی آورده است، تحت تأثیر عوارض جانبی داروها، دچار از خود بی خود شدن های مقطعی می شود و در یکی از این حالات اقدام به جنایتی می کند که حالا باید دکتر بنکس، روان پزشک معالجش جوابگوی این باشد که جنایت در اثر تناول داروها بوده یا عامل دیگری در میان است؛ عاملی که به تدریج در جست و جوهای دکتر پدیدار می شود.

اما این ظاهر پیچیده که در پایان قرار است مخاطب را غافلگیر کند، چندان هنرمندانه شکل نگرفته است. روایت فیلم بر پایه پنهان سازی قرار دارد؛ بدین معنی که بخشی از واقعیت داستان به اطلاع مخاطب نمی رسد و به تدریج با برملا شدن آن، گره ماجرا گشوده می شود. این تمهید در بسیاری از فیلم ها به کار گرفته می شود، اما قواعد خاص خود را دارد و نمی توان در هر جا از آن بهره برد. یکی از این قواعد، تمرکز روایت بر شخصیتی است که از حقیقت ماجرا اطلاع ندارد و همگام با مخاطب، به کشف حقیقت نائل می آید(مثل غالب فیلم های هیچکاک). گاهی نیز فیلمنامه نویس، مرکز ثقل روایت را روی شخصیت های مختلف داستان تقسیم می کند و به تناسب پنهان شدگی بخشی از واقعیت از دید یکی از شخصیت ها، زاویه دید داستان را به او نزدیک می کند، مثل روایت پردازی فرهادی در جدایی نادر از سیمین. اما در فیلم سودربرگ هیچ یک از این فرم ها وجود ندارد و فیلم روایت متمرکز خود را از همان ابتدا از شخصیتی شروع می کند که اتفاقا پنهان کننده اصلی واقعیت ها است و شگفت انگیز آن که نوع آغازبندی فیلم، تداعی کننده فضایی شبیه به روایت فلاش بک است و معلوم نیست که چرا در این یادآوری گذشته ها، خود راوی قسمت هایی را که از بقیه آدم ها پنهان می کرده است، باز هم از خودش پنهان می کند! شخصیت اصلی فیلم، امیلی است و همسر او و دکتر بنکس و دیگرانی که از نیات نهان و اقدامات پنهان او خبر ندارند در مرتبه بعدی جایگاه شخصیتی فیلم هستند و برای همین روایت پنهان گر داستان، کارکردی معکوس دارد. اگر محور شخصیتی قصه دکتر بنکس بود، این ایده قابل قبول می نمود، اما در شکل کنونی، جز یک ادای فرمی و سرکار گذاشتن مخاطب (غافلگیرسازی با سرکار گذاشتن فرق دارد) جلوه دیگری ندارد. حالا بگذریم از این که راه حل عجیب و غریب و پرزحمت و آکنده از ریسکی که امیلی برای رسیدن به هدفش طی می کند، چندان هم متقاعدکننده به نظر نمی رسد و می شد راه های بسیار ساده تری را بی آن که جنایت و حقه ای هم در میان باشد، برگزید.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۱