مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تعلیق ( تصویر طبقه متوسط در سینمای ایران)

در شماره اخیر مهرنامه مطلبی را درباره بازتاب تصویر طبقه متوسط در سینمای ایران نوشته بودم.متنش را بخوانید:

طبقه متوسط چه جایگاهی در سینمای ایران دارند؟ پاسخ به این پرسش قبل از هر نکته ای مستلزم تبیین مفهوم طبقه متوسط است که با توجه به تطور تاریخی اش در فراگرد اندیشه های سیاسی و جامعه شناسی، پیچیدگی های خاص خود را پیدا می کند و این تازه جدا از انطباق های جغرافیایی ای است که برای هر جامعه ای با بافت های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متمایز شکل بومی به خود می گیرد. چنین مقدمه ای خود متنی مفصل می طلبد که در این نوشتار به اجمال و بر اساس نکات شاخصی که در بررسی سینمایی این مفهوم جلوه پیدا می کند بدان می پردازیم.کارل مارکس یکی از نخستین معتقدان به اندیشه طبقاتی، طبقه متوسط را حوزه عمومی بین طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر می داند که شامل کارکنان دفتری، کاسبها و گروههای همسو است.اعضای این طبقه نقش متعادل کننده و ثبات بخش را در اجتماع برعهده دارند.اما ماکس وبر مفهوم طبقه را در مقایسه با مفهوم شأن اجتماعی تعریف می کند و هر طبقه، از جمله طبقه متوسط را شامل مجموعه افرادی می داند که دارای وضعیت بازاری یا شانس اقتصادی یکسانی هستند.امیل لدرر جامعه شناس آلمانی که عموما از او به عنوان اولین متفکر طرح طبقه متوسط جدید یاد می شود مفهوم طبقه متوسط را مرتبط با مهمترین ویژگی آن که شیوه زندگی و حقوق اعضای طبقه است بیان می کند. پی یر لاروک ویژگی مشترک طبقه متوسط را این می داند که جزء هیچ یک از دو طبقه حاکم و طبقه کارگر نیستند. به بیانی ساده و مختصر طبقه متوسط، به مثابه یک طبقه اجتماعی ، شامل افرادی در مشاغل مختلف است که از نظر ارزشهای فرهنگی بیشتر مشابه طبقات سرمایه دار و از نظر درآمد بیشتر مشابه طبقه کارگر هستند.طبقه متوسط قدیم شامل صاحبان سرمایههای کوچک، مالکان فروشگاههای محلی و کشاورزان کوچک بودند. اگرچه جمعیت این دسته در طول قرن گذشته به طور پیوسته کاهش یافته است، اما هنوز نسبتی از کل جمعیت شاغل را تشکیل میدهد.طبقه متوسط بالا اساساً از کسانی که دارای مشاغل مدیریت حرفه ای هستند تشکیل گردیده است. این دسته شامل شمار بسیاری از افراد و خانواده هاست. بیشتر آنها شکلی از آموزش عالی را تجربه کرده اند و نسبت افرادی که دارای نظرات آزادمنشانه درباره موضوعات اجتماعی و سیاسی هستند؛ در بین آنها، به ویژه در میان گروههای حرفه ای و تخصصی بالاست.طبقه متوسط پایین گروهی است که شامل افرادی چون کارکنان دفتری، نمایندگان فروش، معلمان و پرستاران میشود.اعضای طبقه متوسط پایین، معمولاً نگرشهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی با کارگران دارند. نکته اساسی این جا است که اصطلاح طبقه متوسط در مفهوم ساده آن بیانگر رده بندی افرادی با منابع درآمد و مقدار عایدات مشابه و میزان نفوذ همسان و شیوه زندگی همانند نیست، بلکه این ترکیب، مفهوم بسیار عام و پیچیده ای است برای طبقه بندی افرادی که نه تنها در سلسله مراتب اجتماعی جایگاه های برابر دارند بلکه از نگرشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مشابهی برخوردارند که برآیند صورت بندی بسیاری از نیروهای اجتماعی و فرهنگی می باشد.نکته محوری دیگر آن است که در بیان مفهوم طبقه متوسط بین رویکردها و رهیافتهای مفهومی باید تمایز قایل شد. در حالیکه طیف چپ مارکسیستی بر محوریت اقتصاد در مفهوم آن اصرار دارد برخی محققان، طبقه متوسط را با رویکرد فرهنگی و در رابطه با مناسبات مسایل فرهنگی ارزیابی می کنند و عده ای دیگر با نگاهی جامع تر از اقتصاد و فرهنگ بدان نگریسته اند. بنابراین به نظر می رسد نباید انتظار تعریف حقیقی و جامع و مانعی از آن داشت. با این حال گزینش یک تعریف در چارچوب نظام دانایی ویژه و رهیافت جامعه شناختی با رویکرد خاص، بهترین روش دستیابی به ابعاد مفهومی طبقه متوسط است.
با در نظر گرفتن جامعه ایرانی در ذیل این واژه، شمایل معنایی آن تا حدی پیچیده تر می شود.برخلاف جامعه غرب که شکل گیری طبقه متوسط در آن بر اساس اقتضائات درونی اقتصادی و اجتماعی اش بوده است و برای همین نوعی تثبیت شدگی نسبی در انگاره های رفتاری و معیشتی این قشر در جوامع غربی به چشم می خورد، جوامع جهان سومی و از آن جمله ایران، شکل گیری طبقه متوسط شان تا حد زیادی معطوف به تأثیرپذیری از منافذ دنیای غرب بوده است.در ایران در بدو امر یک طبقه متوسط سنتی حضور داشته است که نقش آفرینی خود را در جامعه پس از طبقات درباری ایفا می کرده است و این، قبل از ورود دولت مدرن به ایران بوده است. بیش ترین اعضای این طبقه پیشه وران و کاسبان خرده بورژوآی سنتی بوده اند که در کنار سامانه پرنفوذ روحانیان، حضور جدی ای را در تحولاتی همچون نهضت مشروطه و جنبش تنباکو و ...از خود نشان دادند. اما بعد از تأسیس دولت مدرن در کشور، این مفهوم تغییراتی نسبی یافت و طبقه متوسط فارغ از مناسبات سنتی، به سمت مولفه های همچون تحصیلات عالیه آکادمیک، دانش بوروکراتیک، در اختیار قرار گرفتن ابزار و حوزه های تخصصی و نیز میل به گریز از جزم اندیشی نزدیک شد. روند انقلاب اسلامی در تعامل با این زمینه ها ، مرزبندی های کلیشه ای را مخدوش ساخت و طبقه متوسط وارد جریانی تلفیقی شد که از یک سو تعهد نسبی به پاره ای مواضع سنتی داشت، اما در بستر ظرفیت های مدرن حرکت می کرد. این موقعیت باعث شد که طبقه متوسط جدید در ایران به تعبیری در این روال بیفتد که از لحاظ مکانی در جامعه خودش زندگی کند اما به لحاظ ذهنی در جامعه دیگر. چنین روندی در وضعیت معاصر طبقه متوسط تضادهایی را شکل داده است که با ریزش پاره ای اصول و بناهای فکری حاکم بر نوع زیستن و جهان بینی ایشان همراه شده است: سرخوردگی هایی که گاه شمایلی بن بست وار در حوزه های اخلاق و اندیشه را تداعی می کند. ناکامی نسبی در نیل به توسعه سیاسی از یک طرف و فقدان چشم اندازی واضح به ویژه به لحاظ اقتصادی برای نسل جوان این طبقه از جانب دیگر ، بر این گمانه ها افزوده است.

و اما سینما...سرنوشت در جامعه ما چنین رقم خورده بود که سینما درست زمانی وارد عرصه زندگی مردم شود که اولین گام ها در راستای تشکیل جامعه مدرن و به تبع آن نضج طبقه متوسط به مفهوم امروزی اش داشت برداشته می شد. اما آن چه روی پرده سینما بازتاب داشت تناسب چندانی با الگوهای نظری این طبقه نداشت و بیش تر منطبق با منویات حکومتی بود. در سینمای دوران پهلوی اول، اگرچه مدرنیسم تبلیغ می شد( دختر لر) ولی در ترکیب با ناسیونالیسم باستان گرایانه و دسپوتیسم سیاسی حکومت، جهتی مغایر با لایه های فکری منسوب به طبقه متوسط به خود گرفت. این امر در سینمای دوران پهلوی دوم به شکلی دیگر بروز کرد و سینما در کلیت خود به دو حوزه اجتماعی توجه نشان داد: نخست شمایل های روستایی که با ایده مرتجعانه روستای پاک بهتر از شهر آلوده است آموزه های اخلاقی سطحی ارائه می دادند( آثار مجید محسنی) و البته این روند در دوره های بعد( با تأکید بر مجموعه فیلم های صمد) با نوعی هجو نیز همراه شد بی آن که درصدد طرح موضعی ایجابی باشد. حوزه دوم در شهر سپری می شد ولی عمدتا روی لایه هایی از بافت آن نظر داشت که هیچ ارتباطی با طبقه متوسط نداشتند و حتی رویه ای معکوس و متضاد با آن را دنبال می کرد: اقشار فرومایه و فرودست جامعه به لحاظ پایگاه طبقاتی شامل لمپن ها و بیکارها و فواحش و قماربازها و کفتربازها و ... که شعار محوری فیلم گنج قارون یعنی بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد...مصداق روشنی از جهت گیری فکری/طبقاتی حاکم بر سینما بود.در این میان دوگانگی سرمایه دار/فقیر چنان فضای دوقطبی ای در فیلم ها ایجاد کرده بود که جای چندانی برای لایه های میانی اجتماع باقی نمی گذاشت و این نیز البته تنها رویه ای سطحی از پیکره مزبور محسوب می شد. بدین ترتیب سینما که خود جریانی از هنر مدرن به شمار می رفت در جامعه قبل از انقلاب مسیری معکوس با ماهیت خویش را طی کرد و عملا ابزاری برای تبلیغ زیستن لمپن وار شد. معدود فیلم هایی هم که گرایش های مضمونی به طبقه متوسط نشان می دادند ، چندان با استقبال عموم مواجه نمی شدند و گاه به دلیل بیان ثقیل خود( مثل مغول های کیمیاوی) عملا در انزوا قرار می گرفتند.بدین ترتیب در سینمای قبل از انقلاب جایگاه قابل توجه و درخور ذکری برای نمایش موقعیت طبقه متوسط وجود نداشت.

انقلاب اسلامی ایران که از یک سو با توجه به ساختارشکنی خود در باب نظام سلطنتی و شعار جمهوریت حرکتی مدرن محسوب می شد و از سوی دیگر بنیان های ایدئولوژیکش استوار بر مفاهیمی سنتی از دین بود، سینمای دوران خود را هم بر همین مبنا در موقعیتی خاص قرار داد. در آغاز، که شور انقلابی بر لایه های اجتماع سوار بود، فیلم ها هم در راستای افشاگری ماهیت فاسد سیستم پیشین سیاسی ساخته می شدند و البته این نیز با رهیافت هایی مثل فئودال ستیزی در روستاها و امثال آن متبلور می شد تا جریانی متعق به طبقه متوسط. رفته رفته که از حال و هوای هیجانی انقلاب کاسته شد، فیلم ها هم روال مشخص تری گرفتند و به تدریج سایه هایی از این طبقه اجتماعی در فیلم ها پیدا شد که اگرچه نقبی به ماهیت اجتماعی شان زده نمی شد و بیش تر زمینه های خانوادگی با تأکید بر اخلاقیات متداول ( که اغلب هم اخلاقیات مبتنی بر انگاره های سنتی بود؛ مثل فیلم گمشده که سیلی نواختن یک کامند بانک را به صورت همسرش در اثر بی حوصلگی مجاز می دانست و اعتراض همسر در قبال آن را بی مورد می انگاشت) ترسیم می شد، ولی به هر حال فتح بابی بود که صورت پذیرفت. فیلم هایی مثل پدربزرگ، ویزا، و...در این راستا قرار می گیرند.در این فیلم ها البته بحث هایی مثل شهرنشینی، درآمد اقتصادی تعریف شده، تحصیلات دانشگاهی و...اگرچه نمودهایی از شیوه معیشتی طبقه متوسط بود، ولی فاقد عمق معنایی به لحاظ جامعه شناسانه بود و بیش تر در لایه های رویین این پیکره جا داشت تا در بن مایه های مفهومی درام داستان. اما به هر حال تدریجا از بین این فیلم ها، آثاری شکل گرفت که توجه مخاطب را از سطح این نوع زندگی ها به تعابیر جدی تر طبقاتی شان و تعاملی که با محیط پیرامون برقرار می ساختند جلب کردند. اگر قرار باشد نام این فیلم ها و سازندگانشان ذکر شود، به درازگویی های بی حاصل خواهیم رسید، بنابراین در ذیل شاخصه هایی کلی که می تواند بحث طبقه متوسط را در خود جای دهد ، این مرور سینمایی را انجام خواهیم داد.

1- فردیت: طبقه متوسط به دلیل بینش آگاهانه ای که نسبت به محیط اطراف خود کسب کرده است، همراهی با توده های بی شکل ازدحامی را برنمی تابد و برای همین در فراگرد فلسفی وجودی خود، نوعی انزوا و تنهایی روشنفکرانه را ترجیح می دهد که در واقع فردیت شخصیتی او از همین خاستگاه متجلی می شود و البته همین فردیت در تضاد و تناقض با میراث های سنتی شکلی استیلیزه به خود می پذیرد. سرآمد برگردان این ایده ، کارهای داریوش مهرجویی است. او که در دوران قبل از انقلاب مضمون کارهایش نوعا به اقشار فرودست اختصاص داشت، از میانه دهه 1360 چرخشی محتوایی به درام آثارش داد و به سراغ آدم هایی رفت که تعلق شان به طبقه متوسط، منطبق با ایده های عمیق جامعه شناسانه بود. اولین کار او در این باب که جزو درخشان ترین نمونه های سینمای این طبقه است، هامون است. حمید هامون در این فیلم، مصداقی روشن از یک روشنفکر جهان سومی است که در گرداگرد تضادهای اجتماعی پیرامونش در حوزه های عاطفی، خانوادگی، شغلی، و ایدئولوژیک در مسیر پیش رو در جا می زند و در نهایت به جایی نمی رسد. ایده های پرچالش او که بحث با رئیس اداره اش را در باب قبح تکنولوژی و یا سیلی نواختن شرقی مآبانه را بر گونه همسرش و یا دلال بازی های شغلی اش و حتی مرید و مرادبازی های عارفانه اش برمی انگیزد، درست در مسیر جایگاه معلق و آویزان طبقه متوسط روی طناب سنت/مدرنیسم قرار گرفته است. مهرجویی البته قبلا در اجاره نشین ها هم در روندی کمیک تعاملات اجتماعی و معاشرتی پرتضاد را بین اعضای این طبقه با یکدیگر و سایر ساحت های اجتماعی ترسیم کرده بود. مهرجویی در فیلم هایی مثل سارا، بانو، و پری این روند را جدا از این که در بافتی زنانه پی گرفت، حال و هوای اگزیستانسیالیستی اش را هم شدت بخشید و زنان فیلم هایش را در مسیری قرار داد که با انتخاب های آگاهانه شان لایه هایی جدید از زندگی را برمی گزیدند. فیلم های مهرجویی در واقع حدیث نفس تنهایی فلسفی اقشار طبقه متوسط است که تلاش دارند خارج از خط معمول و متداولی که محیط بر آن ها جبر کرده است حرکت کنند

2- جنسیت: اخلاق و معیشت سنتی، نوعی تعریف را از تفکیک های جنسیتی ارائه داده است که معادله های خاص خود را پیش می آورد. اما به موازات پیشرفت در امور تحصیلی و اجتماعی و شغلی، بنیان هایی از این قاعده فرو ریخت و الگوهای جنسیتی در مواردی تغییر یافتند و بیش از همه جا در طبقات متوسط بود که این دگردیسی شکل گرفت.زنان منسوب به این طبقه حالا با تکیه بر بضاعت های جدید خود استقلالی نسبی کسب کرده بودند و شیوه های پیشین جوابگوی نیازها و دغدغه های معاصر ایشان نبود. این شمایل در بسیاری از فیلم های ایرانی به ویژه از میانه دهه 1370 به بعد جلوه پیدا کرد که شاخص ترین شان، آثار تهمینه میلانی بود؛ اما این آثار به دلیل گفتمان تک محورانه و سطحی ای که از بحث فمینیسم داشتند، نمونه های عمیق و تأمل برانگیزی از این شاخصه به حساب نمی آیند. نمونه مناسب تر این جریان شاید کارهای رخشان بنی اعتماد باشد که به ویژه در فیلمی مثل بانوی اردیبهشت، مایه های زنانه طبقه متوسط را با متانت و ظرافت مطرح ساخته بود. البته در این راستا شاید بتوان آثاری مانند این زن حرف نمی زند، سه گانه زنانه مهرجویی و کارهای سینمایی فریدون جیرانی را از مصداق های شاخص تر این روند دانست: فیلم هایی که انسان وابسته به طبقه متوسط را جدا از همه خصوصیاتش، در فراگرد جنسیتی و محدودیت های ناشی از آن و مبارزه برای کاهش این محدودیت ها نیز مد نظر قرار داده بودند

3- اخلاقیات: خوب و بد مفاهیمی ارزشی هستند که در نگاه مطلق گرایانه سنتی به سادگی قابل تفکیک هستند و واجد پیچیدگی چندانی نیستند. اما در رهیافت های مدرن با توجه به شیوه های معیشتی جدید و پیچیده، این مسیر دست اندازهایی می یابد که در بین طبقات اجتماعی مختلف، طبقه متوسط بیش از همه با آن ها درگیر است. اعضای این طبقه به دلیل پرهیز از جزم اندیشی از یک طرف و قرار گرفتن در موقعیت های فردیتی اگزیستانسیالیتی از طرف دیگر، مسئولیت هایی انسانی را بر دوش می کشند که با خود دغدغه های اخلاقی و وجودی فراوانی را همراه دارد. این در حالی است که بینش این افراد، دورنمایی را برایشان ترسیم می کند که به دلیل پاره ای تضادها با مختصات جاری، احتمال یأس و سرخوردگی را در ایشان بالا می برد و چه بسا به زوال پاره ای از ارزش های انسانی در آن ها بینجامد که دقیقا مغایر با خاستگاه طبقاتی شان است. این روند پیچیدگی های خاص خود را دارد که در سینمای ایران، شاید اصغر فرهادی از معدود هنرمندانی باشد که عمق نگاهش را بدان دوخته است و با دقت پازل هایش را می چیند. چهارشنبه سوری و درباره الی دو نمونه درخشان از پیچ و تاب های اخلاقی موجود در طبقه متوسطند. به عنوان مثال در هر دو فیلم بحث دروغ ( به عنوان پدیده ای که به هر حال غیراخلاقی است) چنان طرح می شود که بی آن که فیلمساز را دچار کلیشه پردازی های موضع گرایانه سازد، خانواده های درگیر در این موقعیت را به ساحتی معلق سوق می دهد که انگار جز با درجا زدن چاره دیگری برای ادامه زندگی ندارند. این زوال موقعیتی که با تنهایی آدم ها در آپارتمان فیلم چهارشنبه سوری و با در گل ماندن اتومبیل در فیلم درباره الی سکانس نهایی را رقم می زند، به خوبی تبلور می یابد. این جا است که روزمرگی بر حوزه زندگی و اندیشه و منش آدم های طبقه متوسط چیره می شود و آویختگی فلسفی را برایشان رقم می زند: آثاری که در عین بافت خانوادگی مضمونشان، بازتابی دقیق از نمودهای اجتماعی معاصر طبقه متوسط به شمار می آیند.

4- عواطف: عشق در طبقه متوسط چگونه معنا می شود؟ در سال های اخیر فیلم های عاشقانه زیادی در سینمای ایران ساخته شده اند، اما تعمیق های طبقاتی در اغلب آن ها مشهود نبوده است. شاید در این بین ایرج کریمی در فیلم هایش بیش از همه بحث عشق را در آدم های معطوف به این طیف دنبال کرده است. البته کارهای او برگردان ظریفی از لایه ها و اجزای مختلف این طبقه به حساب می آیند و محدود به بعد عاطفی نیستند، ولی از آن جا که این بحث در کارهای او در قیاس با سایرین نمود بیش تری داشته است می توان کارهای کریمی را در زیر این عنوان قرار داد. کریمی با نگاهی حسرت خوارانه از جانب آدم های فیلم هایش به عشق می نگرد. انگار چاله های معیشتی و فلسفی و اخلاقی زندگی، چنان پی در پی زیر پای آدم ها را خالی می کنند که از عشق تنها یادمان هایی گذرا و نوستالژیک پابرجا می ماند و کوشش برای احیا و بازسازی شان، چندان مقرون به توفیق نیست. آن ها قدم به قدم همگام با مرگ حرکت می کنند و یاد و خاطره از عشق است که میل به زیستن را در وجودشان زنده می سازد.این ویژگی در حالتی کلی تر به خود زندگی هم تعمیم می یابد. عبارت درخشان همه چیز ما پیکانه ... در فیلم باغ های کندلوس، حکایت از همین نگاهی دارد که در امتداد گذشته دوخته شده است. کریمی در تبیین نوستالژی های طبقه متوسط امروز ، با همین فیلم های معدودش استادی خود را نشان داده است.


می توان به محورهای چهارگانه بالا ، نکات دیگری را افزود. شاید از بین آن ها، جایگاه سیاسی طبقه متوسط بیش از همه خالی به نظر آید که با توجه به چالش های پیش رو در برابر سینمای سیاسی در جامعه ما، نیاز چندانی به تحلیل فقدانش نخواهد بود. در عین حال می توان از آثار فیلمسازانی مثل بیژن میرباقری، احمد امینی، بهرام بیضایی، علیرضا امینی(فیلم آخرش)، کیانوش عیاری، سامان مقدم، عباس کیارستمی( با فیلم گزارش)، فرزاد موتمن، رسول صدرعاملی، علیرضا رئیسیان، بهروز افخمی( با فیلم درخشان شوکران که دقیقا چرخش ارزشی و بینشی طبقه متوسط را از دوران جنگ به پساجنگ تبیین می کند)، و...هم شاهد مثال های فراوانی آورد که با توجه به محدودیت صفحات به همین بسنده می شود.

امروزه، با توجه به شرایط اجتماعی و مختصات پیرامونی، پرداختن به دغدغه ها و موقعیت طبقه متوسط شاید بیش از هر زمان دیگر نیاز سینما باشد تا با تکیه بر واقعیت های مفهومی جامعه، تماشاگر را به تماشای انعکاس پالایش یافته تصویر جامعه اش فراخواند. اما با توجه به تمایل های رسمی ای که به نام عدالت و این قبیل واژه ها درصدد احیای نگاه های قطبیتی به اقتصاد و زندگی و انسان است، این لزوم تا چه حد بتواند عینیت یابد، خود دغدغه ای است که منطبق با جایگاه طبقات متوسط در جامعه معاصر ما است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٩