مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

روزنه اخلاقی: فصل برگزیده شاهین مالت

آخرین سکانس شاهین مالت، به رغم طولانی بودن (زمانی نزدیک به 30 دقیقه از فیلم را به خود اختصاص داده است)، بهترین و پرکارکردترین قسمت از این اثر را تشکیل می دهد. ماجرای داستان فیلمنامه در این فصل به حادترین زاویه دراماتیک خود می رسد و قرار است آن چه که تا به حال درباره اش جنایت ها و معماهای مختلف انجام شده است، به گره گشایی نهایی اش نزدیک شود. در این سکانس، سام اسپید بعد از آن که مجسمه پرنده سیاه را بعد از آن همه فراز و نشیب به دست آورد و داخل صندوق امانت گذاشت، همراه با بریجید که احساس خطر و از سام تقاضای کمک کرده است، وارد دفتر کارش می شود، اما در داخل دفتر با حضور گروه خلافکار داستان شامل جوئل کایرو، کاسپر گوتمن، و ویلمر کوک مواجه می شود که اسلحه در دست او را نشانه گرفته اند و تهدیدش می کنند که مجسمه شاهین را تحویلشان دهد. علت این که این فصل در میان سکانس های مختلف فیلمنامه تجلی سینمایی تری دارد بر اساس نکته های زیر است:

1-      در این فصل تقریبا همه آدم های اصلی داستان حضور دارند؛ یعنی همه کسانی که در طول سکانس های پیشین، با رابطه هایی مبهم و تاریک، ماجرای مرموز جنایی قتل ها و سرقت ها را پیش برده بودند و حالا در کنار یکدیگر می توانند در مواجهه با یکدیگر بسیاری از رازهای نگفته را برملا سازند. در حواشی این سکانس، حتی حضور کاراکترهای جزئی تر هم مثل منشی دفتر اسپید که مجسمه را برایش می آورد و لحظاتی کنار در ورودی دیده می شود و یا دو مامور پلیس که در کل داستان سام با آن ها درگیر بود، رقم می خورد. این ویژگی وزنه این سکانس را در مقابل بقیه فصل ها بیش تر کرده است و پیچیدگی درام را هم به همان نسبت غنی تر نشان می دهد.

2-      کل این فصل در یک لوکیشن واحد سپری می شود که نهایتا آدم ها در داخل آن در اتاق های فی ما بین دفتر گذرهایی محدود انجام می دهند. خلاقیت فراوانی می طلبد که در چنین بستر کم تحرکی، انرژی ای دراماتیک خلق کرد تا زمینه های رکود و کسالت زایی در داستان شکل نگیرد. فیلمنامه نویس موتور روایت را چنان پرشتاب پیش می برد که این بستر ساکن کمتر احساس خستگی در مخاطب به وجود می آورد و برعکس، از تضاد جاری در بین فضای فیزیکی ساکن و فضای موقعیتی پویا، دیالکتیک دراماتیک جذابی حاصل می شود.

3-      این فصل آکنده از اتفاقات متوالی غافلگیرکننده و مهیج است. همان ابتدای سکانس از حضور باند خلافکارها در اتاق سام یکه می خوریم. بعدا ماجرای پیشنهاد فروختن ویلمر به عنوان قربانی ماجرا به پلیس مطرح می شود که خودش از عوامل پرکشمکش این فصل به شمار می آید. سپس مرحله چانه زنی بر سر پول و حتی کف رفتن یک اسکناس پیش می آید. آورده شدن مجسمه شاهین به این محل، نقطه اوج اصلی داستان فیلم را رقم می زند که باز با لو رفتن جنس قلابی اش، غافلگیری اساسی دیگری به وجود می آید. در نهایت همکاری سام با پلیس در لو دادن خلافکارها، روند دیگری از این سینوس دراماتیک را خلق می کند که با مشخص شدن نقش بریجید در این مدار جنایتکارانه، درگیری مخاطب با اثر به حداعلای خود می رسد. همان طور که ملاحظه می شود، ماجراهای این فصل، لحظه ای از حرکت و پویش بازنمی ایستند و مخصوصا تعامل بسیار خوب دیالوگ ها با موقعیت ها و شخصیت ها و به طور کلی فضای سکانس، در این مهم نقش به سزایی دارد.

4-      همان طور که در سطور بالا گفته شد، این فصل گره گشای همه معماهایی است که در سکانس های قبلی مطرح شده بود؛ از قتل های سه گانه گرفته تا ماجرای مجسمه شاهین. البته روند این گره گشایی نیز قالبی تدریجی دارد و در مسیری که همچنان اطلاعات نادرست از طرف شخصیت ها عرضه می شود، رفته رفته خود را بازمی نمایاند. اما کارکرد این فصل تنها تبیین کننده برای پازل نهایی نیست و نوعی گفتمان اخلاقی را هم در بر دارد. مخاطب تا این فصل، بنا بر روحیه خونسرد و غیراحساسی سام، او را شخصیتی می پندارد که تقید و تعهد خاصی نه به پلیس، و نه به همکار کشته شده اش و نه به قانون دارد و صرفا بر اساس منافع خودش حرکت می کند. اما در اواخر این فصل، زمانی که او با تلفن به پلیس گوتمن و کایرو و وبلمر را لو می دهد و حتی اسکناس باقی مانده از مبلغ پیش پرداخت را هم نحویل مامور پلیس می دهد، تبلور جدیدی از شخصیت او برای مخاطب رو می شود و از آن مهم تر، زمانی که در مواجهه با بریجید، ترجیح می دهد از احساسات عاطفی اش بگذرد و با تکیه بر تعهدی که نسبت به همکار کشته شده اش بر اساس یک مسئولیت انسانی احساس می کند، او را هم به پلیس معرفی کند، این فراگرد اخلاقی بیش تر خود را نمایان می سازد. در واقع این فصل هم قطعات نهایی پازل داستان را در جای خود می دهد و هم به لحاظ زوحی و شخصیتی، کاراکتر اصلی داستان را از پشت نقاب بی روحش خارج می کند و هم در فضایی آکنده از دروغ و جنایت و تبهکاری، روزنه ای از اخلاق و رستگاری را باز نگه می دارد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/٢/٢۸