مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

عرفان ارتجاعی (درباره رسوایی ده نمکی)

ذهنیت مسعود ده‌­نمکی نسبت به سینما پس از ساخت چهار فیلم، هنوز در چارچوب فیلمفارسی است. فیلمفارسی پدیده‌ای است که نگاه عاملانش را به محیط پیرامون در سطحی‌ترین شکل ممکن و با دم‌دستی‌ترین ابزار موجود منعکس می‌کند. این شیوه‌ی بیانی هم در زبان انحطاط دارد و هم در درون‌مایه‌ی فکری. هم سخت­افزارش نازل است و هم نرم­افزارش مبتذل. البته سنگر گرفتن خود فیلم‌ساز در ورای شعارهای ایدئولوژیک و توجیه کردن فضای نازل کاری‌اش با استناد به مایه‌های مذهبی و اخلاقی و عرفانی، بر ابتذال ماجرا می‌افزاید و ساحت آن فضاهای محترم را نیز مخدوش می‌سازد.
داستان رسوایی از مبنا دچار مشکل است. شخصیت‌ها فاقد انگیزه‌های قانع­‌کننده در روند درام هستند و برای همین داستان به جای این­‌که بر اساس منطق سببیت پیش برود، آکنده از تصادف‌های بی‌ربط و آنی (سر درآوردن دختر در خانه‌ی یوسف، به هم رسیدن ناگهانی آدم‌ها در معابر، سانحه‌ی اتومبیل پسربچه و...) و یا شعارهای مستقیم و سخنرانی‌های گل­‌درشت (مکالمه‌ی یوسف و باربر بازار، سخنرانی یوسف در مسجد، موعظه‌ی پایانی افسانه بر لب بالکن و...) شده است. معلوم نیست دختری که به‌خاطر فقر کیف­‌قاپی می‌کند و قاعدتاً باید شیوه‌ای را در پیش گیرد که نزد دیگران تابلو نباشد، دیگر چرا خودش تا حد انگشت­‌نما شدن آرایش می‌کند. مشخص نیست مردم این محله دچار چه بیماری‌ای هستند که همگی از بچه و جوان و پیر با دیدن دختری از محله‌شان، همچون منحرفان حاد جنسی، رعشه می­گیرند. مشخص نیست پیش‌نماز محله – که مدعی مردم‌داری است - تا قبل از دیدن افسانه، چرا از صندوق ویژه‌ی مسجد به هیچ‌کس دیگر کمک نمی‌کرد و حالا بعد از این همه سال فقط مشکل این دختر برایش نمود دارد. معلوم نیست لات محله چه‌گونه در عرض چند ثانیه از یک عاشق دل‌خسته مبدل می‌شود به یک خائن بالفطره. نمی‌دانیم مردم این محله تا چه حد بی‌ثبات و بی‌هویت هستند که در پی رواج شایعاتی، ناگهان همگی از دم، مسجد را ترک می‌کنند و با سخنرانی دختری که تا لحظه‌ای پیش او را بدکاره می‌انگاشتند، باز همگی از دم متنبه می‌شوند و به امامت کسی که تا یک ساعت قبل فحشش می‌دادند نماز جماعت، آن هم در وسط معبر عمومی، اقامه می‌کنند. البته در این بین متلک‌های ژورنالیستی هم در فضایی شبیه به جُنگ‌های فکاهی نازل تلویزیون – مثل ماجرای اختلاس سه هزار میلیاردی- رد و بدل می‌شود تا لابد به روز بودن اوضاع لحاظ شود.


نگاه ده‌­نمکی نه‌­تنها به سینما و درام مرتجعانه است، که حتی به دین و عرفان هم سطحی می‌نگرد. گرته­‌برداری از چهار تا جمله‌ی مشهور بزرگان دین و عرفان و گذاشتنش در دهان شخصیت اصلی و دکلمه‌ی چند بیت از دیوان حافظ، فیلمی را عارفانه نمی‌کند. این­که کسی تنها و بی‌همسر زندگی کند – که اتفاقاً خلاف توصیه‌ی دین اسلام است – و این­که کمک به دیگران را هنوز در حد بردن بقچه‌ی غذا و لباس به منزل فقیران تلقی کند (هنوز در سالیان نخست قرن اول هجری به سر می‌بریم؟ انفاق مصداق‌های کارآمد‌تر و به‌روزتری ندارد؟) نه­‌تنها وجهه‌ای عارفانه از او نمی‌سازد که مفهوم عرفان را هم به تباهی سوق می‌دهد. طبق نظر علمای اسلامی، یک مسلمان باید خود را از مظان اتهام دور سازد (امام علیع: اتقوا من مواضع التهم) و معلوم نیست این چه روحانی شیعه‌ای است که بی‌توجه به این قاعده‌ی دینی و همچون فرقه‌ی ملامتیون طوری رفتار می‌کند که انگار اصرار دارد دیگران بهش شک کنند. ده‌نمکی هیچ تلاشی برای شخصیت‌پردازی آدم اول داستان به خرج نمی‌دهد: گذشته‌ی او چیست؟ چه‌طور قدرت مستجاب­‌الدعوه­ بودن و پیش­بینی آینده و درک سخنان دیگران را در جاهایی که حضور عینی ندارد و... را به دست آورده است؟ با چهار تا شعار و شعرخوانی نه‌­تنها شخصیت‌پردازی انجام نمی‌شود که صرفاً یک کاریکاتور سطحی از مفهوم شخصیتی مورد نظر حاصل می‌آید.
فروش بالای رسوایی دال بر خوب بودن آن نیست.‌‌ همان‌طور که استقبال فراوان از برخی تنقلات و خوراکی‌های مضر با کم‌ترین میزان ارزش غذایی، دلالت بر مفید بودن‌شان ندارد و اعتبار توصیه‌های علمی کار‌شناسان تغذیه را مخدوش نمی‌کند، میلیاردی شدن فیلمی همچون رسوایی با دُز بالای ابتذال و سطحی­‌نگری‌اش هم مانع از صحت گفتار منتقدان در ردش نیست. ده‌­نمکی‌‌ همان­‌طور که در سه­‌گانه‌ی اخراجی‌ها این رانت را داشت تا از هر لودگی‌ای مربوط به ایهام‌های جنسی و معده‌ای بهره ببرد تا جماعت را بخنداند، در رسوایی هم این فرصت کم­‌نظیر را داشته که در نمایش آن­‌چه برای دیگران ترویج وقاحت نامیده می‌شود، گشاده­‌دستی داشته باشد. این فروش بالا ربط مستقیم به این رانت‌ها دارد، و نه قابلیت‌های سینمایی خود فیلمی که اوج و فرودش هندی­‌وار است و وسطش کلیپی بی‌ربط از ترانه‌ی «نون و دلقک» محمد اصفهانی و آخرش هم بعد از چهچهه‌ای عرفانی، همه‌چیز به خوبی و خوشی فرجام می‌یابد.

مطلب بالا در سایت ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٢/۱٠