مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سینمای ایران و موضوع زیارت مرقد امام هشتم

 

سال گذشته برای بولتن جشنواره رضوی مطلبی نوشتم درباره انواع کارکردهای سینمایی از پرداختن به زیارت امام رضا(ع). اکنون که در آستانه سالگرد میلاد آن بزرگوار هستیم، شاید بازخوانی مطلب مزبور بی مناسبت نباشد.البته در این مجال اشاره ای به فیلم های مستند مانند یا ضامن آهو ساخته پرویز کیمیاوی نکرده ام.

 

زیارتگاه ها در فیلم های سینمایی ، یکی از لوکیشن ها و موقعیت های مکانی متداولی هستند که حتی اگر هم فیلمی واجد لحن مذهبی مستقیم نباشد ، ممکن است از آن ها استفاده دراماتیک و یا مفهومی در اثر مزبور به عمل آید. در بسیاری از فیلم های متقدم و متأخر سینمای جهان شاهد بوده ایم که اماکنی مانند کلیسا و یا نهادهای زیارتی منسوب به قدیسان آیین های موسوی و عیسوی ( و در سطحی کلان تر حتی اماکن مذهبی آیین های شرق آسیا) چگونه محل آمد و شد و تعقیب و گریز و مأوا و سکونت قهرمانان قصه ها بوده است و پیچیده ترین و عمیق ترین نوع شخصیت پردازی ها در تعامل معنایی و گرافیکی با همین نهادها شکل گرفته است. در واقع این لوکیشن ها هم به لحاظ نوع معماری و ساختار بصری شان در فیلم ها ، قابلیت شمایل پروری فراوان داشته اند و هم به جهت روح معنایی حاکم بر بافت موقعیت شان پتانسیل زیادی را برای غنای موضوع و درام داستان فیلم ها در خود ذخیره کرده بودند.

اما در سینمای ایران ، این وضعیت چگونه شکل گرفته است؟ در ایران البته با توجه به حضور مذهب تشیع در بافت فرهنگی مردم ، زیارتگاه های زیادی در اقصی نقاط کشور در طول تاریخ تأسیس شده اند که فارغ از این که هر یک تا چه میزان ، از اعتبار تاریخی موثق برخوردار هستند یا نه ، نشان گر هویتی پررنگ در مناسبات معنوی جامعه اند ؛ ولی در این میان مکانی که بیش از سایرین اعتبار تاریخی و دینی و عرفی دارد ، مرقد مطهر حضرت امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس است. جمعیت انبوهی که روزانه گرداگرد ضریح ایشان حلقه می زند ، جدا از همه نشانه های دینی و اجتماعی اش ، می تواند منشأ انواع و اقسام ایده ها برای کسانی باشد که می خواهند این تصویر تکان دهنده را در بافت آثار هنری شان بتنند و چه هنری مناسب تر از سینما برای این مهم که با ابزار تصویر و درام ، ترجمان روح نهفته در این همه شور و اشتیاق و تمنای مذهبی است.

برای بررسی بازتاب موقعیت امام رضا (ع) و مرقد ایشان در آینه سینمای مان ، می توان از دو رهیافت تبعیت کرد. رهیافت نخست مرور تاریخی بر فیلم هایی است که در طول تاریخ بیش از صد ساله سینمای مان ، محور و یا بخشی از ماجرای داستان شان اختصاص به این موضوع داشته است. این رهیافت البته به نظر می رسد که این روزها مقارن با برگزاری جشنواره رضوی در بسیاری از محافل رسانه ای و مطبوعاتی دنبال شده باشد و نگارنده ترجیح می دهد در این تکرار مکررات شراکتی نداشته باشد. رهیافت دوم اما تا حدی تحلیلی تر است و بسته به قابلیت های اماکن زیارتی ای مانند حرم حضرت ثامن الحجج (ع) ، قرار است طی یک الگوی بخش بندی شده ، مصداق هایی برگزیده از هر یک از این سرمشق های تفکیکی را مد نظر قرار دهد. به عبارت دیگر با توجه به این که چه کارکردهای معنایی و اجتماعی ای از شخصیت حضرت (ع) و نیز موقعیت خاص حرم ایشان قابل بازیابی است ، می توان به تقسیم بندی فیلم هایی پرداخت که به نوعی در رابطه با این موضوع هستند. بضاعت اندک ذهنی نگارنده در این خصوص سه نوع الگو را تشخیص داده است. این سه الگو عبارتند از : 1- کارکرد معجزه ای – 2- کارکرد پالایشی – 3- کارکرد تاریخی. در الگوی نخست نیازهای مادی افراد زیارت کننده محور است. در الگوی دوم نیازهای عالی تر و معنوی تر مد نظر قرار می گیرند و در الگوی سوم هم با رجوع به منش و شخصیت امام (ع) و یا موقعیت های تاریخی مرتبط با ایشان ، قرار است دست به یک جور تنبه و هشدار و عبرت انگیزی فردی و اجتماعی در این مسیر برای تماشاگر زده شود.

 1-کارکردهای معجزه ای: معجزه در معنای درست اصطلاحی اش ربطی به ائمه اطهار پپدا نمی کند و فرایندی مختص به پیامبران است که برای اثبات حقانیت ادعاهایشان پیرامون نبوت و رسالت از جانب خداوند ، از خود نشان می دهند و کارهایی را که نوع بشر از انجام دادن شان ناتوان است و به نوعی خرق عادت در قاموس طبیعت و هستی به حساب می آید به اذن خدا انجام می دهند. اما این اصطلاح به شکل مسامحه آمیز درباره کراماتی هم که از ناحیه امامان معصوم علیهم السلام و یا اولیاء الله دیگر صادر می شود و کم وبیش یادآور روند معجزه است به کار برده می شود. عمده این کرامات ، در قالب گشایش مشکلات مربوط به سلامت جسم و یا گرفتاری های مادی دیگر بروز می یابد. مثلا شفابخشی بیماری های صعب العلاج  از آن دست است. این نوع رهیافت در کارهای سینمایی خارجی هم متداول است و شاید مشهورترین نمونه در این باب فیلم آهنگ برنادت باشد که در طی آن با ظهور حضرت مریم بر دختری نوجوان ، چشمه ای شفابخش از دل زمین می جوشد و پیامدهایی را برمی انگیزد.

اما در مورد حضرت رضا (ع) ، کارهایی چند هم در این راستا ساخته شده است که شاید معروف ترین شان ، فیلم دو چشم بی سو (محسن مخملباف) باشد . این فیلم همان طور که نامش هم پیشاپیش ماجرا را کم و بیش لو می دهد ، درباره شفایافتگی چشمان نابینای یک زائر است. دو چشم بی سو البته درباره موضوعات دیگری که در زمان ساخته شدنش در اوضاع و احوال اجتماعی مطرح بود ( مانند فعالیت چپ گرایان در لایه های اجتماعی و آموزشی ، احتکارهای اقتصادی ، مسأله جنگ و رزمندگان ، مسائل معیشتی روستائیان و...) سرک می کشید اما بن مایه کار روی همین اصل معجزه و کرامت استوار بود و با همان هم به اتمام می رسید. از این دست آثار البته هر از چند گاهی در سینمای ایران تولید شد که از آن میان متأخرترین شان می توان به فیلم آفتاب یکسان بر همه می تابد ( عباس رافعی) اشاره کرد که درباره شفایابی یک مجروح به جا مانده از سال های جنگ و حملات شیمیایی دشمن ، در مسیر حرکت به سمت حرم حضرت رضا (ع)  است که البته در کنارش مضامین دیگری از جمله بازیابی ایمان از دست رفته یک دختر ارمنی در طی این مسیر همراه با زن و شوهر مسلمان داستان هم مطرح می شود و حتی به نوعی بحث وحدت ریشه ای و بنیادین ادیان پی گرفته می شود.

واقعیت آن است که طرح مسائل این چنینی در سینما کار آسانی نیست و برای همین ، عمده فیلم هایی که قرار است بحث کرامات و معجزات را پیش بکشند، به دلیل ساده انگاری این فرایند پیچیده و حساس ، روندی نازل و دم دستی را اتخاذ می کنند که نه با زبان پرتوان هنر سازگاری چندانی دارد و نه آن طور که باید و شاید موقعیت دینی این پدیده را در باور تماشاگر به شکل عمیق و درست می نشاند. کرامات حضرت رضا و سایر بزرگان در امر شفابخشی بیماران و رفع حاجات نیازمندان ، از آن جا که اولا در ساحت عالم غیب و مسائل مربوط به آن می گنجد و ترسیم مسائل غیبی در حوزه ای بصری و مشاهداتی همچون سینما نیاز به پیش زمینه های قوی ای دارد و ثانیا شخصیت پردازی عمیق آدم هایی را که این کرامات نصیبشان شده و تبیین چرایی این موضوع که به چه دلیل شامل حال دیگران نشده است می طلبد که باز توانمندی های خاص نویسنده و کارگردان را می طلبد ، بحثی راحت و سهل الوصول نیست که خیلی ساده مثلا کسی را پای ضریح بنشانیم و با مقادیری آواهای کر موسیقی و تصویربرداری از ابر و آسمان و خورشید ، سر و ته فرایند معجزه را در دفتر سینما به هم بچسبانیم. ضمن آن که آیا هدف از زیارت مرقد بزرگواری همچون امام رضا (ع) ، بهتر نیست ساحتی متعالی تر از رفع حاجات مادی را در آینه سینما به خود اختصاص دهد؟

 2- کارکرد پالایشی: حتما بسیاری از ما در هنگام زیارت آرامگاه امام رضا (ع) ، نیازهای مادی متعددی داریم که می خواهیم ادا شوند ، اما در عین حال نفس زیارت ،فارغ از این که این حاجات مادی برطرف شوند یا نشوند و یا اصلا چه حجم و ماهیتی داشته باشند ، امری به شدت معنابخش است و برای همین روح و روان اغلب زوار بعد از زیارت ، حسی سبکبالانه به خود می گیرد. این حس در واقع یکی از اساسی ترین کارکردهای زیارت است : حس پالایش یافتگی وجود و روح آدمی از زنگارهای آلوده پیرامونی. انگار زیارت در این معنا یک جور تجدید عهد با عالم بالا است و حسی مبهم ، اما به شدت شیرین و معنوی در روان مان می گستراند و ما را در برداشتن گام های درست زندگی مان و رفع تردیدهای فرسایشگرذهن مصمم می کند.

 

سینمای ایران در این قسم فیلم های متنوعی را در بر دارد؛ از چاووش ساموئل خاچیکیان گرفته تا ایستگاه متروک علیرضا رییسان. در این مختصر به برخی از بهترین شان اشاره می کنیم. شاید یکی از قدیمی ترین فیلم ها در این باب قیصر (مسعود کیمیایی) باشد. شخصیت اصلی فیلم قرار است انتقام هتک حیثیت و جان خواهرش را از جانیان بگیرد. تا این جای کار فیلم ربطی به معنویت پیدا نمی کند و حرکت فردی انتقام گیرانه ای را در یک سامانه ناتوان و ضعیف اجتماعی به رخ می کشد. اما آن جا که مرد داستان ، پیرزن همسایه را با خود به زیارت امام رضا (ع) می برد و خود نیز در هیاهوی زائران گم می شود ، پیش زمینه ای معنایی و حتی آیینی برای کنش انتقام گیری اش شکل می گیرد و نوعی مشروعیت آسمانی برای حرکتی همچون قتل جنایتکاران گرفته می شود و خود شخص نیز انگار پیشاپیش از کشتن نفس انسان ( های ولو ظالم) توبه می کند و خونی را که می خواهد بریزد با معنویت جاری در حرم ازاله نجاست می کند و بدین ترتیب خود نیز به یک جور تطهیر می رسد. در فیلم بانو ( داریوش مهرجویی) زن داستان که پس از خیانت همسرش در پی مأمنی معنایی برای آرامش روان افسرده اش بود ، در ابتدا ، حضور افرادی فقیر را در منزلش نشانه ای آسمانی می انگارد و بدین وسیله قصد پالایش دارد اما با مزاحمت طاقت فرسای آن ها ، ترک منزل می کند و به سمت مشهد ره می سپارد تا در محل شهود و شهادت ( معنای لغوی مشهد) به مکاشفه ای اصیل تر در این راستا برسد. رسول صدر عاملی در دو فیلمی که درباره زیارت مرقد حضرت(ع) ساخته است ؛ یعنی شب و هر شب تنهایی؛ باز مفهومی اخلاقی و معنوی را در مسیر زیارت جست و جو می کند. در فیلم اول همدلی و نزدیکی آدم هایی با شغل و منش متفاوت در داخل حرم کشف می شود و در فیلم دوم یأس معترضانه آدمی بریده ، به شکلی تدریجی و در اثر نزدیکی عاطفی با موجودی معصوم و بی پناه در داخل حرم شکل می گیرد. در فیلم کیمیا ( احمدرضا درویش) یک ملودرام شیرین تعریف می شود : از پدری که سالها در اسارت دشمن بوده و حالا که می خواهد دختری را که او را نمی شناسد و نزد خانواده ای دیگر پرورش یافته با خود بردارد و ببرد. تا این جای کار فقط با یک داستان دل انگیز عاطفی سروکار داریم ، اما عطف داستان به حرم امام رضا و کبوترهایی که مرد دانه شان می دهد ، در نهایت ایثار بزرگوارانه اش را معنایی پالایش گر از نوع دینی می دهد. در به آهستگی هم با مردی سروکار داریم که در جامعه ای به شدت ریاکار و فاسد و البته ظاهر الصلاح بسر می برد و پس از طی کردن فرایندی دشوار تصمیم به هجرت می گیرد و در دورنمای مأوای جدیدش ، گنبد حرم امام رضا (ع) به چشم می خورد: ترجمانی دیگر از امنیت و آرامش روح در جوار برگزیده ای از برگزیدگان خدا.

 3-الگوی تاریخی: در این الگو فیلمساز مستقیما رفته است سراغ زمانه خود امام رضا (ع) و با برجسته نمایی پاره مختصات مربوط به زندگی ایشان و یا اوضاع و احوال روزگارشان به لحاظ اجتماعی و معیشتی و سیاسی و غیره ، در نظر دارد از آن بزرگوار یک جور الگوسازی برای تمام زمان ها و مکان ها به عمل آورد تا مایه تأمل و تدبیر و عبرت تماشاگر باشد. در خود سینما البته تا به حال فیلمی از زندگی امام (ع) ساخته نشده است ، ولی مجموعه تلویزیونی ولایت عشق ( مهدی فخیم) در این زمینه قابل ذکر است. در این سریال مقطعی از زندگی حضرت برگزیده شده که شامل دوران امامت ایشان است و ماجراهایی که به ترک مدینه و عزیمت به طوس و مسائل ولایت عهدی مأمون و در نهایت شهادتشان منجر شد. این جور روایت پردازی درواقع از زمینه ای بیوگرافیکال تبعیت می کند ؛ منتها به دلیل موقعیت خاص امام که در مقام ولایت و امامت قرار دارند ، از قالب زندگی نامه ای تا حد و حدودی فراتر می رود و تمایل به یک جور سرمشق گونگی از وضعیت امام  در تمام اعصار پیدا می کند.

اما در سینما شاخص ترین ( و البته شاید تنهاترین !) نوع این چنینی ، فیلم پرچم های قلعه کاوه ( محمد نوری زاد) باشد. این فیلم اپیزودیک است و تنها اپیزود اولش در زمان امام رضا (ع) می گذرد ، منتها بر اساس یک عنصر و موتیف واحد در تمام اپیزودها ، عطف اصلی کار به همان موقعیت خاص حضرت به عمل می آید. آن چه در تمام بخش های فیلم مورد تأکید قرار می گیرد عنصر مبارزه است. در اپیزود اول مبارزه ضمنی و مقاومت منفی علیه حکومت عباسیان مطرح است ، در اپیزود دوم مبارزه در جریان جنگ های صلیبی نمود پیدا می کند ، در اپیزود سوم جهاد را در متن دفاع ایرانیان در مقابل هجوم مغول ها در قرن هفتم هجری بازمی یابیم و نهایتا در اپیزود چهارم ، مأمور پلیس مرزی با حراست از سرمایه های ملی در برابر باندهای قاچاق این مبارزه را بعدی دیگر می بخشد. می بینیم که هر یک از این ماجراها در زمان و مکان مختلفی روی می دهد ، اما در همه آن ها عنصر مبارزه با الهام از رفتار امام رضا در مقابل حکومت جور زمانه اش جریان دارد و البته در کنار آن اله مان کتاب قرآن هم مثل یک زنجیره حلقه های مختلف این اپیزودها را به هم متصل می سازد. شخصیت اصلی اپیزود اول که کاتب قرآن است نمی تواند به خواسته اش که اهدای قرآن به امام رضا است برسد اما پس از دست به دست شدن کتاب در زمان های گوناگون توسط افراد مختلف ، سرانجام توسط همان پلیس اپیزود آخر به موزه آستان قدس ارسال می شود تا آغاز و فرجام فیلم هم با یاد و نام امام رضا قرین باشد و در عین حال مبحث ناگسسته بودن پیوند کتاب و عترت به عنوان یک اصل مشهور شیعی مورد تأکید قرار بگیرد.

شاید بتوان با دقتی بیش تر ، رهیافت های دیگری را به آن چه که در این مقالات چهارگانه مختصر مورد اشاره قرار گرفت افزود. اما همین مجموعه نیز نشان می دهد که با الهام از سرمایه معنوی بزرگی مانند شخصیت امام رضا (ع) و زیارت مرقد ایشان می توان به چه قالب های متنوعی در ساختار و مضمون آثار سینمایی مرتبط با این موضوعات دست یافت و فارغ از کلیشه پردازی های متداول ، راه های جدیدی را با خلاقیت و هنرمندی در این مسیر گشود.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/٢۳