مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

مروری بر کتاب آندری تارکوفسکی و راهش: تجسم زمان

 

آندری تارکوفسکی از دهه 1360 در مناسبات و ادبیات سینمایی ما جایگاه خاصی پیدا کرد و جدا از بخش‌های ویژه و مرور بر آثاری که در جشنواره‌ها و محافل مختلف سینمایی در مورد او برپا می‌شد، در نشریات و همچنین حوزه فرهنگ مکتوب نیز به کرات درباره‌اش تحلیل و بررسی صورت می‌گرفت و در عین حال بسیاری از سینماگران ایرانی نیز تحت تأثیر سینمای او فیلم‌هایی را ساختند و در ترکیب با مولفه‌هایی بومی به زبان کم و بیش جدیدی دست پیدا کردند. با این‌که از پارادایم تارکوفسکی در ساحت سینمایی ما قریب به 25 سال می‌گذرد (و البته پیش از آن نیز در حوزه‌هایی محدودتر مورد اعتنا بود)، اما هنوز به نظر می‌رسد در شیوه بیانی استعلایی سینما، الگوهای او قابل بررسی و تأمل باشد و حتی در سطوح تئوریک و نظریه‌پردازی ناگفته‌های مختلف و فراوانی را در لا به لای مولفه‌ها و شاخص‌های ساختاری و درون‌مایه‌ای کارهایش جست و جو کرد.

یکی از جدیدترین تأملات در این باره، کتاب آندری تارکوفسکی و راهش: تجسم زمان است که تألیف و ترجمه‌اش به عهده مهران سپهران بوده و در 184 صفحه توسط نشر چشمه، زمستان امسال روانه بازار کتاب شده است. مطالعه این مجموعه نوشتار نه تنها برای کسانی که تازه می‌خواهند با دنیای این سینماگر روس آشنا شوند مفید می‌نماید، که حتی برای کسانی هم پیرامون او مطالعات و تحقیقات جدی داشته‌اند نکات بدیع و طرح‌نشده متعددی در بر دارد که می‌تواند بر عمق شناخت ایشان به سینمای تارکوفسکی، به ویژه از بعد تئوری‌پردازی و الگوهای ساختاری، بیفزاید.

آن چه مولف کتاب را به تدوین مجموعه حاضر برانگیخته است به همان سال‌های آغازین شکل‌گیری سرمشق تارکوفسکی در ایران برمی‌گردد؛ دورانی که او کتاب آندری تارکوفسکی بابک احمدی را خوانده و در طی آن با عنوان اثری از تارکوفسکی به نام پیکره‌سازی در زمان آشنا شده و اشتیاق یافته بود تا با تهیه‌اش، بر شناخت خود از این فیلمساز بیفزاید. این اشتیاق سرانجام سال‌ها بعد در دوران دانشجویی مولف در روسیه و با تهیه کتابی با نام تارکوفسکی و راهش نوشته روستیسلاو یورنیف به تحقق پیوست، کتابی که یکی از مقالاتش تحت عنوان تجسم زمان در واقع درس‌گفتارهای تارکوفسکی بوده و در اثر نارسایی‌های مربوط به برگردان زبان، با عبارت پیکره‌سازی در زمان نامگذاری شده بود. به هر حال مهران سپهران با ترجمه مقالات این کتاب و از جمله همان مقاله مورد نظرش و نیز افزودن نوشتارهایی دیگر از سایر منابع، کتاب آندری تارکوفسکی و راهش: تجسم زمان را تألیف کرد و فصلی دیگر به مجموعه بررسی‌ها و پژوهش‌های مربوط به تارکوفسکی‌شناسی افزود.

کتاب جدا از مقدمه و فهرست منابع و تصاویر، شامل 14 بخش است. بخش اول که معرفی خود نام دارد، شامل خودزیست‌نامه مختصری از تارکوفسکی است که سوابق خود را شامل تحصیل در رشته های موسیقی و نقاشی و خاورشناسی و سرانجام سینما برمی‌شمارد. در بخش دوم مقاله‌ای به قلم روستیسلاو یورنیف درباره ویژگی‌های تارکوفسکی مخصوصا در برخورد با سیستم حاکم و مناسبات محدودگرانه‌ای که در قبال فیلم‌هایش اعمال می‌کرد درج شده است. یکی از خواندنی‌ترین نکات این بخش ماجرای کسب شیر طلایی جشنواره ونیز توسط فیلم کودکی ایوان است که نه تنها بازتابی در رسانه‌های رسمی شوروی پیدا نکرد که حتی در محفلی هنری که دولت برپا کرده بود انواع تحقیرها و ناسزاها و اتهام‌های ایدئولوژیک به تارکوفسکی و فیلمش ابراز شد.مقاله بعدی اختصاص به وادیم یوسف دارد که فیلمبرداری تعدادی از کارهای شاخص تارکوفسکی را انجام داده بود. در این نوشتار نکات قابل تأملی درباره بازی با رنگ و نقاشی و تأثیرشان در تصاویر فیلم‌های تارکوفسکی مطرح شده است. مطلب بعدی کتاب متن مصاحبه ای با تارکوفسکی است که بعد از ساخت آندری روبلوف انجام شده است و تارکوفسکی در آن راجع به تدوین، اصول زیبایی‌شناسی، رنگ، اقتباس ادبی، هدایت بازیگران، سیستم آموزش سینما در دانشگاه‌ها و نیز کارهای سینماگران شاخصی همچون کوروساوا و آنتونیونی نظرات خود را ابراز داشته است. بخش پنجم کتاب که تجسم زمان نام دارد، مهم‌ترین فصل کتاب است. بسیاری از سینماگران اگر بخواهند تعریف خود را از مولفه های سینمایی ابراز دارند، شاید به مقوله‌های مختلفی مانند تصویر و حرکت و درام و غیره اشاره کنند، اما با مطالعه این نوشتار درخواهید یافت که نگاه تارکوفسکی در این زمینه متمرکز روی بحث زمان است. او در این مقاله، به فیلم ورود قطار به ایستگاه برادران لومیر اشاره می کند که چگونه در نیم‌دقیقه نمایش، هر آن‌چه را ممکن بوده محقق می‌سازد:« به گمان من هنر سینما در این لحظه به وقوع پیوسته است. این اتفاق تنها ابزار و روشی جدید برای کپی کردن جهان نبود، بلکه اصول زیبایی‌شناسی جدیدی با آن متولد شد. این اصول عبارت است از آن‌که از آغاز تاریخ هنر، از آغاز تاریخ فرهنگ، انسان روشی بی‌واسطه را برای تجسم زمان کشف کرد و امکان همزمان و بی‌شمار تجدید دقیق جریان زمان را بر پرده و تکرار آن و بازگشت به آن فراهم آورد.» تارکوفسکی در این مقاله سینما را برخلاف تعبیر رایج که محدودش می‌کنند به ترکیبی از شعر و درام و نقاشی و غیره، هرگز بر اساس التقاط هنرها تعریفش نمی‌کند و آن را نوعی بازسازی زندگی می داند که از طریق پیوند پاره‌هایی متوالی از حقیقت جاری در زمان صورت می‌پذیرد. او برای تبیین این انگاره از اشعار هایکو مثال می‌آورد و مصداق‌هایی شاخص از سینما را بازخوانی می‌کند. این ایده‌های رادیکالی در مقاله بعدی کتاب که فیلم‌نامه نام دارد به شکل بارزتری ادامه یافته است. تارکوفسکی اصولا هویت چندان مستقلی برای فیلم‌نامه‌نویس در بنای سینما قائل نیست و کمال سینمایی را در این می‌جوید که هویت کارگردان و نویسنده یکی باشد:« نمی‌فهمم چطور ممکن است فیلمی بر اساس فیلم‌نامه کس دیگری ساخت؟ اگر کارگردانی فیلمی بر مبنای یک فیلم‌نامه کاملا غریبه بسازد، خالق تصاویر جدید نیست. بدون شک او کاری در سطح مصورسازی کرده است».تارکوفسکی در مقاله فکر و تبلور آن، بحث اندیشه و چگونگی طرحش در سینما را به میان می‌آورد و بعد از ذکر چند شاخصه در این رابطه، سراغ این مبحث اساسی می‌رود که چگونه مقصود کارگردان توسط سایر عوامل فیلم (از فیلمبردار گرفته تا بازیگر) به سمت مقصود خودشان منحرف نشود:« فراموش نکنید که وظیفه فیلمساز در کار با عوامل فیلم حفظ مقصود نهایی است و نه تقسیم آن بین همه همکاران.» این ایده، به یادآوری مثال‌هایی خواندنی و پرتأمل از تجربه خود تارکوفسکی با بازیگرانش می‌انجامد و در پی آن به تحلیل بازیگری در فیلم‌هایی از برگمان و برسون سوق داده می‌شود. تارکوفسکی در مقاله تدوین، نظرش را درباره این فن چنین ابراز می‌دارد که:« تدوین روش به هم متصل کردن قطعات فیلمبرداری شده با احتساب فشار زمان در آن‌ها است». بدین ترتیب ریتم،  کلیدی‌ترین عنصر در این حوزه است که البته از دیدگاه او باید کاملا طبیعی و ارگانیک و منطبق با حضور فراگیر زندگی باشد و نه آن‌که توسط هنرمند خودسرانه شکل بگیرد. مقاله بعدی کتاب ملاحظاتی درباره ی سینما نام دارد که فیلمساز در آن به تبیین خود مفهوم سینما مشغول می‌شود و معنای اخلاقی تزکیه و پالایش را در مسیر آن جست و جو می کند. در نوشتار بعدی تارکوفسکی جنبه‌هایی مضمونی را درباره فیلم استاکر مطرح می‌کند و در مطلب بعدی آثار متأخرش را با مفهوم شهود متشخص می‌انگارد. مقاله دیگر کتاب درباره چگونگی و پیامدهای حضور فیلم آندری روبلوف در جشنواره کن 1969 است که در آن برخی از دشواری‌های حرفه ای تارکوفسکی در مقام یک فیلمساز در برابر سیستم ایدئولوژیک شوروی سابق مرور شده است.آخرین مقاله کتاب، یاد دوست نام دارد که توسط گلب پانفیلوف نگاشته شده و نوعی ستایش‌نامه در خصوص هنرمندی نابغه است که زمانه‌اش، درک و فهم شایسته ای از آن چه درخورش می‌نمود نداشت.

کتاب آندری تارکوفسکی و راهش: تجسم زمان، نه‌تنها برای دوستداران این سینماگر فقید نکات خواندنی‌ای را در بردارد، که حتی برای خواننده‌هایی هم در قالبی کلی‌تر در پی درک چیستی و ماهیت سینما در ابعاد مختلف فرمی و مفهومی هستند، منبع سرشاری محسوب می‌شود.

مطلب بالا در ماهنامه مهرنامه (زمستان 1390) درج شده است.

 

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٥