مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره فیلم لینکلن

در مروری بر گزیده ای از نقدهای اغلب ستایش آمیز داخلی و خارجی ای که بر لینکلن اسپیلبرگ نوشته شده است، می توان دریافت که بیش ترین فضاها روی کلی گویی ها و یا انشانگاری هایی در باب اسطوره لینکلن و مرواداتش با اطرافیان متمرکز شده است تا ساختار سینمایی متن. صدالبته امتیازات فیلم در خصوص بسیاری از موارد (مانند بازی های بسیار خوب دانیل دی لویس – که در قیاس با نمونه های قبلی سینمایی، شمایلی کاملا جدید از این رییس جمهور ارائه داده است و قهرمانی او را نه در راست قامتی ظاهری، بلکه در طمأنینه ای درونی جلوه بخشیده است – و تامی لی جونز – که با درک هوشمندانه موقعیت های مختلف در برابر مجلس یا همسر لینکلن یا خدمتکار خانه اش و...، چهره هایی متفاوت و مقتضی به خود می گیرد و شخصیت استیونس را حتی بالاتر از شخصیت اصلی داستان می نشاند- ؛ یا جزئیات پردازی هایی مانند تابلوی عکس فرزند مرده لینکلن که در چند سکانس بعد، مسیر نقب به شخصیت پردازی همسر او را در بافت موقعیت خانوادگی هموار می سازد؛ و یا میزانسن هایی چشمگیر که معمولا در ارتباط سازی بین دو یا چند شخصیت حاضر در فضا، ترجمان مناسبی از مفهوم جاری در روایت و دیالوگ و...را عرضه می کند و...) انکارنشدنی است، اما انگار جای عنصر مهمی در میان همه این پتانسیل ها خالی است: ریتم.

لینکلن ریتم کندی در روایت گویی اش دارد. ریتم کند، به خودی خود نه امتیاز است و نه نقص؛ و بسته به لحن و منطق درونی یک فیلم است که این عوارض بدان الصاق می شود. در لینکلن، با این که سعی شده است تنوع دیداری (داستان فیلم در لوکیشن های مختلفی می گذرد: دفتر رییس جمهور، مجلس، جبهه جنگ، تئاتر، معابر شهر و...) و موقعیتی (ارتباط لینکلن با بردارهای مختلف پیرامونی: خانواده (همسر و دو پسر)، جبهه جنوب، دموکرات ها، جمهوری خواه هایی که خود در طیف های موافق و مخالف و مردد قابل تقسیم هستند، سیاهان، جوانان ارتشی و...) رعایت شود، اما اثر چنان بر دیالوگ گویی استوار شده که در بسیاری از سکانس ها، به رغم تنوع بصری ناشی از تغیرات میزانسنی، باز هم تداعی بخش نمایشنامه های رادیویی است. این ویژگی بیش از آن که به کارگردانی اسپیلبرگ مربوط باشد به فیلمنامه معطوف است. این نوع از ریتم، با مرور بر مقطعی بسیار ملتهب که جنگ بیرونی و تنش پارلمانی و چالش خانوادگی و...را در بردارد، چندان همخوان نیست و دامنه بلند و پرنوسان موقعیت های مزبور را در چند فقره لطیفه گویی های لینکلن در حکایت هایی که تعریف می کند و یا نطق های پارلمانی دیگران و بگومگوهایی طولانی بین شخصیت ها جای می دهد و در نمایش کنش ها به حداقل ها قانع است. همین باعث می شود که فیلم در حد یک اثر متوسط خوش ساخت باقی بماند؛ ولو آن که هیاهوپردازی های ژورنالیستی با آگراندیسمان سازی شعارهای فیلم، آن را در حد شاهکار بالا ببرند.  یکی از مهم ترین عاملی که باعث می شود اثر از این حد میانی فراتر نرود، فیلمنامه اش است که به واسطه دیالوگ پردازی های طولانی و مکرر و ضرباهنگ بیش از حد ملال آور، کار را به نمایشنامه ای طولانی نزدیک می سازد و اگر اجرای مسلط کارگردان و بازی های خوب هنرپیشگان و فضاسازی بصری هوشمندانه و چشمگیرش نبود، اثر به همین حد متوسط هم دست پیدا نمی کرد.

 قاعدتا برای کسی که چنین دیدگاهی به فیلمنامه دارد، دشوار است که فصلی را به عنوان سکانس طلایی بیابد و درباره اش چند سطری بنگارد، اما واقعیت آن است که در همان نوبت نخست تماشای فیلم، فصلی مهم توجه راقم را چنان به خود جلب کرد که بی درنگ، پتانسیل قرار گرفتن در ذیل عنوان سکانس منتخب را به خود گرفت. این فصل در عین طولانی بودن (حدود 20 دقیقه از فیلم را به خود اختصاص داده است)، برآیند همه آن چیزی است که در سکانس های ماقبلش مطرح شده است: فصل رأی گیری برای تصویب الحاقیه ضدبرده داری به قانون اساسی آمریکا.

این فصل با حضور تادئوس استیونس (از مخالفان برده داری و نژادپرستی کنگره) در مجلس شروع می شود و با ترک او از مجلس هم به پایان می رسد. در فاصله این حضور، مراحل مختلف رأی گیری ترسیم می شود و در مقطع میانی فصل هم، یک خرده سکانس وجود دارد که مربوط به صدور گواهی آبراهام لینکلن برای عدم حضور نمایندگان مذاکره کننده دولتی با شورشیان ایالات جنوبی جهت اتمام جنگ داخلی است. بدین ترتیب این فصل به لحاظ قالبی، توازنی هندسی دارد و اجزای تشکیل دهنده اش، در تقارنی موزون با هم به سر می برند: یک آغاز و پایان متقارن و یک میانه فاصله گذارانه.

روند ماجراها در این سکانس، همراه با فراز و نشیب های پرنوسان به لحاظ تعلیقی و هیجانی است. ابتدا با حضور همه کسانی که در طول داستان، مورد مذاکره یا ارعاب یا تهدید و یا تطمیع برای چگونگی اتخاذ تصمیم در برابر الحاقیه قانونی قرار گرفته اند رو به رو هستیم. حالا نوبت برداشت از همه کاشت ها و داشت هایی است که در فرایند همه فصل های پیشین درباه شان صحبت شده بود. همین موضوع اولین برگ دفتر تعلیق را پیش روی مخاطب می گشاید؛ مبنی بر این که هر یک از این آدم ها قرار است با توجه به موضع مختلف شان (مخالف برده داری، مخالف نژادپرستی، مصلحت گرا، ضد جنگ داخلی، نژادگرا، کمال طلب در آرمان ها، محافظه کار و...)؛ چه تصمیمی را نهایی کنند. اما قبل از همه این ها، یک تعلیق مهم در سکانس رقم می خورد و آن این که شایعه حضور گروه مذاکره کننده با دشمن در شهر تا چه حد درست است. صحت این شایعه می تواند سرنوشت الحاقیه را تا مرز نابودی سوق دهد. پس چالش مهم دراماتیک در متن شکل می گیرد و با توجه به این که مخاطب از قبل در جریان است که این موضوع صحت دارد، دامنه تعلیق بالاتر می رود: آیا مخالفان لینکلن از این موضوع خبردار خواهند شد؟ گسست میانی سکانس در بردن پیام مکتوب به دفتر لینکلن، ناظر به همین روند فزاینده تعلیق ناشی از کشمکش مزبور است. لینکلن در پاسخ چیزی می نویسد که فیلمنامه نویس آن را به اطلاع مخاطب نمی رساند و فقط از واکنش یکی از اطرافیان رییس جمهور می فهمیم که نکته ای مغایر با واقعیت است: باز تعلیقی دیگر در یک شیب تند دراماتیک. اما با تمرکز دوباره روند روایت روی مجلس و آگاهی مخاطب از پاسخ دوپهلو و پرایهام لینکلن به سوال و حل شدن گره مزبور، فیلمنامه نویس مجددا مرکز ثقل درام را روی بحث رأی گیری قرار می دهد. پاسخ های نه و آری هر یک از حضار در قبال لایحه، جدا از آن که توجه را به سمت سرنوشت ملتهب این ماده قانونی پیشنهادی سوق می دهد، کاشف از لایه های درونی شخصیت های داستان هم هست که بعضا برخلاف انتظاری که از دیدگاه شان می رود و یا توقعی که بابت تهدیدها و تطمیع ها شکل گرفته است، با پاسخ مثبت شان در قبال لایحه، شیب سینوس تعلیقی درام را به سمت درجات بالاتر هدایت می کنند.

اما شاید مهم ترین جنبه این فصل، شخصیت تادئوس باشد که وزنه مهم آغازین و نهایی سکانس است؛ مردی کمال گرا که دلیل مخالفتش با لینکلن هم در عین ضدنژادپرستی، بر مبنای ضدیت با هر نوع سیاست ابزارجویانه و مصلحت گرایانه است. انگار فیلمنامه نویس عمدا این فصل مهم را با حضور خاموش این مرد آرمان خواه شروع و پایان می بخشد تا در کنار آن همه سیاسی کاری و دروغ گویی و خلف وعده و حقه بازی و ماکیاولیسم (ولو به نیت رسیدن به هدفی درست)، روزنه ای از حقیقت هم در فضای سکانس یادشده، وجود داشته باشد.

مطلب بالا تلفیقی از دو یادداشت مندرج در ماهنامه فیلمنگار و ماهنامه 24 است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/۸