مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سکانس برگزیده جانگوی زنجیرگسسته

شاید اگر قرار بود مهیج ترین قسمت از فیلمنامه جانگوی زنجیرگسسته انتخاب شود، بیش ترین اجماع بر سر فصل شام مهمانی در منزل کالوین کندی وتعلیق بر سر لو رفتن رابطه جانگو و همسرش صورت می گرفت. اما با توجه به ژانر فیلم از یک طرف و سبک بازیگوشانه و پست مدرنیستی مولف اثر از طرف دیگر، به نظر می رسد فصل های مطرح دیگری هم می توانند در ذیل این عنوان جای گیرند که سکانس حضور جانگو و دکتر کینگ شولتز در شهر داوتری یکی از بهترین آن ها است. ممکن است در بدو امر این سوال به وجود آید که این سکانس، که تقریبا فصل دوم فیلمنامه را تشکیل می دهد، فصلی عادی در پیکره متن است و علت گزینش آن بر اساس چه معیار دراماتیک یا روایی و یا شخصیتی است. پاسخ را باید در کارکرد مهم این فصل در ترسیم لحن و پایه گذاری خشت های داستانی و موقعیتی در فصل های بعدی جست و جو کرد.

در سکانس قبلی، ماجرای آزاد شدن جانگو به دست کینگ از زنجیره کاروان بردگان، مطرح می شود و کنجکاوی های لازم برای تعقیب این که این کینگ اصلا کیست و چرا خطر آزاد کردن جانگو را به شیوه ای غریب قبول کرده است و حالا جانگو قرار است چه کار کند شکل می گیرد. فصل دوم، مقطع پاسخ به این سوالات است که در عین حال، مختصات جدید دیگری را هم به فضای دراماتیک متن می افزاید.

در ابتدای این فصل، جانگو و کینگ در مقابل دیدگان متحیر مردم شهر، وارد کافه می شوند. بر اساس قواعد نژادپرستانه آن دوران، حضور بردگان سیاه در اماکن تفننی نظیر کافه ممنوع بوده است. کافه دار اما تا کینگ را می بیند پا به فرار می گذارد. این جا اولین تکانه در فصل رخ می دهد چرا که گریز مرد از محل کارش، تعلیق آور است. در فاصله ای که قرار است مرد کافه دار، معاون کلانتر را بیاورد، کینگ درباره حرفه خودش به جانگو توضیح می دهد؛ یعنی بعد از یک تعلیق گذرا، پاسخ به تعلیق سکانس قبلی داده می شود. حالا می فهمیم که کینگ، مزدور دولت مرکزی در کشتن افراد تحت تعقیب و معامله بر سر جسد آن ها است. در عین حال، گریزی هم به عقاید و منش کینگ زده می شود و از نکاتی مانند بیزار بودنش از برده داری و یا احساس گناه آلودگی اش از استفاده ابزاری از برده بودن جانگو یاد می شود تا فلسفه نوع برخورد کینگ با دیگران در فصل های بعدی از همین جا نشانه گذاری شود. نکته دیگر آن که یکی از مهم ترین ابعاد استراتژیک داستان، یعنی وعده آزادی جانگو از هویت بردگی، در همین گفت و گوی ساده مطرح می شود.

بعد از این گره گشایی ها و تبیین های مقطعی، دوباره نوبت تعلیق زایی و هیجان آفرینی است. این مهم، با ورود معاون کلانتر (بیل) به معرکه شکل می گیرد و کشتن ناگهانی و غافلگیرکننده اش به دست کینگ باعث بهت و حیرت می شود. از این جا تارانتینو تلاش می کند فضای متن اثر را با تشخص سازی های خاص خودش، به حوزه های اصیل ژانر ارجاعی، یعنی وسترن اسپاگتی نزدیک کند و این موضوع مخصوصا با حضور سرکلانتر اوج می گیرد. خونسردی طنزآمیز کینگ در مقابل سرکلانتر که در نهایت با اعلام تحت تعقیب بودن بیل در سال های گذشته، فضای رویارویی قانون و متهم، شکل وارونه به خود می گیرد و سرکلانتر جلوی حقانیت کینگ کم می آورد، باعث می شود هم بافت هجوآلود وسترن اسپاگتی قوام بیش تری پیدا کند و هم ارجاعات و روندهای پشت مدرنیستی اثر، به شکل هوشمندانه ای انجام پذیرد.

بدین ترتیب در فصل دوم، به رغم ظاهر کم اهمیت و مفرحش در پیکره فیلمنامه، چند نکته مهم شکل می گیرد: اولا پاسخ یک سری سوالات اساسی درباره برخی انگیزه ها داده می شود، ثانیا برخی ابعاد استراتژیک متن تثبیت و پایه گذاری می شود، و سوم آن که لحن و گونه ژانری فیلم هم معرفی می شود و تا پایان بر اساس آن، رهیافت های مربوط به لحن اتخاذ می شود.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۱/٤