مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره استخدام وکیل برای محکومیت هالیوود/ ز بیگانه تمنا می کرد...

هنوز از حیرت ماجرای لابی اسکاری آقای شمقدری و نیز تشبیه گودرز و شقایقی اسکار آرگو به اسکار جدایی نادر از سیمین در نیامدیم که حیرتی دیگر از جانب متولیان سینمایی در اخبار مربوط به استخدام یک وکیل خارجی برای شکایت از سازندگان آرگو برای مان رقم خورد. راستش ما بخیل نیستیم و از این که دوستان باعث می شوند حس آلیس گونگی در سرزمین عجایب در وجودمان تداوم داشته باشد ازشان تشکر هم می کنیم، ولی برخی از حیرت ها ممکن است دیگر صرفا در فضای رسانه ای و خبری باقی نمانند و عواقبی پرهزینه و بی فایده روی دست مان بگذارند که به مزه ابتدایی اش نیرزد. گمان می رود که ماجرای خانم وکیل فرانسوی نیز از همین قسم باشد. چرا؟
1- می گویند این خانم وکیل کارلوس و روژه گارودی بوده است. ممکن است سوال کنیم که تا به حال وکیل یادشده برای این دو نفر چه کار مهمی انجام داده است که حالا بخواهد بقیه گل هایش را بر فرق سر ما در برابر آرگو بزند؟ برای حکم حبس کارلوس تخفیفی پیش آمده است یا محدودیت های زنده یاد گارودی کمتر شده بود؟ معمولا سوابق مثبت یک وکیل را در موفقیت هایش جست و جو می کنند و نه در همجواری اش با نام های مشهور.
2- کارلوس البته شهرت فراوان دارد، اما گمان نمی کنم حتی برای بسیاری از مسلمان ها چندان آدم خوشنامی به نظر آید. او رسما تروریست بود و بر مبنای مزدوری هم فعالیت های نروریستی اش را انجام می داد و قرائن فراوانی در فعالیت هایش وجود دارد که استخدامش را در برخی از سازمان های فلسطینی  نه بر اساس اعتقاد راسخ به اسلام و مسلمین بلکه در اثر هیجان خواهی و قدرت گرایی نشان می دهد. ترور طبق بیانات بسیاری از مقامات رسمی مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی مردود است و معلوم نیست استناد به سوابق دفاع خانم وکیل از یک تروریست چگونه قرار است اعتبارزا باشد؟ حتی این سابقه می تواند نتایج معکوس هم بدهد و در فضای رسانه ای خارج احقاق حق ایران در مقابل یک فیلم با تشبیه سازی به فعالیت هایی تروریستی روندی ناپسند انگاشته شود.
3- درک نمی کنم با وجود بسیاری از وکیلان مبرز و زبردست و آشنا و بلکه مسلط به مسائل بین المللی حقوقی  ایرانی که در قیاس با خانم فرانسوی، معرفت بسیار زیادی به اقتضائات سیاسی و فرهنگی و تاریخی ایران دارند و اگر قرار بر شکایت مقابل یک فیلم موهن باشد، قاعدتا آن ها شناخت بیش تری از کم و کیف فضا دارند، استخدام یک خارجی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ این جا دیگر از غاز بودن مرغ همسایه گذشته است و به سیمرغ رسیده است.
4- نوع گفتار خانم وکیل در همین اندک مصاحبه های مطبوعاتی  نشان می دهد که واژگان ایشان بیش از آن که بهره مند از ظزائف کلامی یک حقوقدان برجسته باشد، تداعی بخش یک بیانیه نویس و یا خطیب سیاسی است. با این نوع ادبیات در هیچ محفل حقوقی نمی توان کار از پیش برد. البته نمی دانم این ادبیات متعلق به خود ایشان است و یا بنا بر قاعده تأثیر کمال همنشین، ایشان هم دیگر یاد گرفته اند که با چه نوع ادبیاتی می توان سوار بر مرکب مراد شد.
5- از خانم وکیل می گذریم؛ واقعا دوستان متولی متوجه نیستند که این جور دعاوی خواهی ها در فضای سینما و رسانه بازتابی معکوس خواهد داشت؟ سینما و هنر زبانی ویژه دارد که هر گز نمی توان با چارچوب های قواعد حقوقی، آن هم در ساحتی که اغلب ارکانش تحت اختیار ما نیست،  به جنگش رفت. آرگو اگر قرار بوده تاثیری بگذارد گذاشته است و با کشاندن ماجرا به چهار تا دادگاه و محکمه، بیش تر خودمان را مسخره می کنیم. و حتی متهم به عناوین و انگ هایی مانند مخالف هنر و ضد آزادی و ...در فضای رسانه ای و توده ای دنیا خواهیم شد. می خواهید در قبال دروغ پردازی های آرگو، تصویری راستین در سینما از ایران بازتاب پیدا کند؟ راهش این نیست. راهش حتی سفارش دادن به این و آن و واکنش گرایی های هیجانی و آنی هم نیست. راهش ایجاد فضای بازتر برای سینماگر ایرانی است تا فارغ از هر آرایه و پیرایه و ملاحظه و تظاهر و ترس و رودربایستی، درک واقعی خود را از جامعه اش و تاریخش و نظامش و کشورش ارائه دهد. اگر سینماگر آمریکایی موفق است، اگر در آن سیستم حتی فیلم ضعیفی همچون آرگو در یک فضای هژمونیک واحد ستایش می شود، به انطباق ها و تثبیت ها و استانداردهایی مربوط می شود که در سینمای آن جا لحاظ است. دوران آرگو گذشته است و با لفاظی ها وتفاسیر استراتژیک نما نمی توان و نباید به مقابله اش رفت و از آن بدتر بااستناد به چهارتا مرده باد و زنده با کلیشه ای، مثلا روندی حقوقی در برابرش گستراند. آن چه تصویر کادب آرگو را از ایران تصحیح می کند، اعتراض و تحریم و دعوا راه انداختن نیست...حضور و ارائه و جلوه است؛ با فیلم هایی که از سر صداقت و هنر و به دور از مصلحت سنجی های ویران گر بخشنامه ای، جامعه ایرانی را تصویر کرده اند، ولو آن که هر یک بعدی و گوشه ای از آن را که در کنار هم معنایی واحد از پیکره ای ستبر را تجلی می بخشند، ترسیم کرده باشند. این سیمای راستین، در فراگردی از آثار هنرمندانی همچون فرهادی و میرکریمی و مجیدی و کاهانی و حاتمی کیا و عیاری و بنی اعتماد و توکلی و ده ها نام معتبر جوان و قدیمی دیگر شکل می گیرد؛ اما برخی دوستان چه کرده اند با بسیاری از این نام های معتبر و محترم؟ افتخار بزرگ جهانی آن یک را به نام لابی خود تمام می کنیم و فیلم کس دیگر را آن قدر در توقیف باقی می گذاریم تا ببرد و از فیلم ساختن مایوس شود و به شخص دیگر آن قدر محدودیت وارد می کنیم تا فیلمسازی در خارج از ایران را به ماندن در همین جا ترجیح دهد و پروانه نمایشی فارغ از هر کابرد معقول و ممکن برای فیلم این یکی صادر می کنیم و لیست سیاه برای این فیلم و آن فیلمساز تهیه می کنیم و...

مشکل ما در برخورد با پدیده هایی نظیر آرگو، بی اعتمادی به سینمای ایران است...نکته ای که هرگز با واکنش های جنجالی سامان نخواهد یافت.

مطلب بالا در خبرانلاین درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢۸