مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

روح زمانه (بازخوانی اسکار فرهادی)

سال گذشته در همین روزها که هنوز شادمان از موفقیت اصغر فرهادی در اسکار بودیم، در شماره نوروزی ماهنامه فیلم یادداشتی نوشتم درباره چرایی شادمانی مان از این موفقیت ها. اکنون در آستانه سال نو، شاید بازخوانی آن خالی از لطف نباشد...

                                                   ********

یکی دو روز بعد از مراسم اسکار، که در دفتر کار یکی از دوستان حضور داشتم، داشتم بابت موفقیت اصغر فرهادی تبریک می گفتم که نکته جالب و پرتأملی از طرف ایشان مطرح شد:«هیچ دقت کردی که چطور مردم با شوق و ذوق این واقعه را به هم تبریک می گویند؟»

درست بود. از همان بامداد که خبر موفقیت فرهادی منتشر شد، بین بسیاری از آشنایان و دوستان تبادل عبارات تبریکی برقرار بود. نمی خواهم اغراق کنم. قاعدتا خیلی ها که چندان اهل سینما نیستند و طبعا فرهادی را نمی شناسند، برای شان این موضوع اهمیت چندانی نداشت، ولی میان سینمادوستان اوضاع بسیار شعف آور و افتخارآمیز بود. به نظر می آمد و می آید که اگر هر کس یا هر فیلم ایرانی دیگری به این درجه از توفیق می رسید، این همه ذوق در میان نبود. خود من راستش هیچ وقت علاقه مند به پیگیری اسکار نبودم و اگر هم نکاتی را دنبال می کردم بیش تر به خاطر اقتضائات حرفه منتقدی بود تا علاقه شخصی. هیچ وقت هم مشتاق و شیفته دانستن نتیجه رقابت هایی جهانی در عرصه های ورزشی و علمی و فرهنگی که ایرانی ها در آن شرکت داشتند نبودم. نه این که از خبر موفقیت هموطنانم در این میدان ها خوشحال نشوم؛ اما اهمیت موضوع برایم حداکثر در حد همان لحظات انتشار خبر بود و دیگر ذهنم را برایش اشغال نمی کردم. اما فرهادی و جدایی اش انگار چیز دیگری بود و آن چه در میان دوستانم در قبالش می دیدم، حکایت از همین حس منحصر به فرد داشت. این تفاوت بارز ناشی از چیست؟

دو نکته را در این باره مهم می دانم. اول آن که فیلم جدایی نادر از سیمین، به دلیل درونمایه و ساختارش، چنان با جماعت تماشاگرش ارتباط برقرار کرده بود که می توان آن را مصداقی واضح از فیلمی که روح زمانه اش را درک و منعکس کرده دانست. تصویر راستین این فیلم از مناسبات طبقاتی، اخلاقی و معیشتی جامعه معاصر ایران، مخاطبش را با دغدغه ای شریف مواجه می کرد و طبعا این علاقه را در او برمی انگیخت که کنجکاو طرح و بازتاب این تصویر و واکنش های دیگران به آن در آن سوی مرزها باشد. به عبارت دیگر، فیلم فرهادی، سندی هنرمندانه از تصویر ایران و ایرانی بود و همه علاقه مندان فیلم منتظر بودند تا بدانند قضاوت خارجی ها از تماشای تصویرشان چیست. این تعلیق، فراتر از نگرانی های معمولی بابت برنده شدن یا نشدن یک فیلم ایرانی است. پیروزی فرهادی در اسکار، نشانه ای مهم و بارز از عمق فهم خارجی ها نسبت به مختصات جامعه امروز ایران بود و نه صرفا یک موفقیت سینمایی. چنین نتیجه ای، قاعدتا غرور علاقه مند ایرانی به فیلم فرهادی را برمی انگیزد، چرا که از رضایت و خوشامد دیگر مردم جهان نسبت به درک موقعیتش بسیار خرسند است و موفقیت فیلمساز را در واقع موفقیت بازتاب موقعیت خودش می داند.

نکته دوم به شخصیت خود فرهادی و آن چه در این مدت بر او و فیلمش گذشت برمی گردد. پیش از این در یادداشتی دیگر در جایی دیگر، وضعیت فرهادی را به یک فرایند دراماتیک تشبیه کرده بودم: قهرمانی که از همان آغاز برایش مشکل می تراشند و تا می آید از مانع اول عبور کند با انواع تهمت ها و دروغ پردازی ها و ناجوانمردی ها رو به رو می شود، ولی سرانجام به مقصود می رسد و علاقه مندانش را ذوق زده می کند. اکنون مایلم به بعد دیگری از این وضعیت اشاره کنم. راستش ما ( منظورم از «ما» همه سینمادوستان اعم از منتقد و سینماگر و تماشاگر جدی سینما است) جماعتی جدا از وضعیت فرهادی نبودیم. اگر حجت و راضیه و سیمین و نادر شخصیت های درونی داستان فیلم او بودند، ما هم شخصیت های بیرونی فیلم او بودیم و پا به پای همه تعلیق ها و دغدغه ها و مخاطرات با او حرکت کردیم. در آن ده روز توقیف فیلمبرداری فیلم، خدا می داند چقدر صفحات اینترنت را گشتیم و با دوستان درد دل کردیم و یادداشت های اعتراضی نوشتیم تا سرانجام خبر رفع توقیف، از تعلیق بیرون مان آورد. هنگام اکران جشنواره نفس در سینه حبس کردیم و با شخصیت های فیلم بغض فروخورده مان را ترکاندیم و پایان ناتمام اثر را در ذهن خود فیکس کردیم. موقع اکران عمومی با اشتیاق به تماشای فیلم رفتیم و با تبلیغات شفاهی و فرهنگی خود دیگران را هم به دیدنش دعوت کردیم تا سرانجام فیلمی تا این حد تلخ توانست با تکیه بر قابلیت های خودش، فروشی حیرت انگیز به دست آورد. در جشنواره های مختلف و اکران های خارجی، ذوق زده به آمار جوایز و فروش خیره می شدیم و تحلیل های مختلف برای این موفقیت بی سابقه ارائه می دادیم. در موعد معرفی فیلم به اسکار، باز خود را کشتیم تا این نکته بدیهی را به متولیان برسانیم که با وجود فیلمی چنین، چه جای تعلل و احیانا تردید....تا این که در لحظه اعطای اسکار بهترین فیلم خارجی، باز بغض امان مان نداد و انگار با هر قدمی که فرهادی به سوی جایگاه برمی داشت، این ما بودیم که به سن نزدیک تر می شدیم: انگار وجودمان در شخصیت او فرو رفته بود و پیروزی او، جایزه ما بود برای صبرها و تعلیق ها و دلشوره ها و تلاش ها و نگرانی هایمان در این دوسالی که از ساخت فیلم می گذشت. برای همین هم بود که صحبت های فرهادی در ستایش از مردم خوب سرزمینش، برای مان معنایی فراتر از کلیشه های میهن دوستی داشت: گویی جوابی پرمحبت بود به شخصیت های بیرونی داستان فیلمش و رنجی که پا به پای او تجربه کرده بودند.

اکنون در آستانه سال نو، همچنان شادمان از پیروزی مردی هستیم که موفقیتش بازتاب موفقیت ما بود. تبریک ما به او و خودمان، جدا از برخی تبریک هایی است که به قصد خودنمایی و یا انحصارگرایی در برخی سخنرانی ها و بیانیه ها و آگهی ها منتشر می شود تا فرصت طلبانه و سوار بر پیروزی او، این موفقیت را به کلیت سینمای ایران و یا سیاستگذاری های متولیانش ربط دهند. این موفقیت، تمام و کمال به خود فرهادی و همکارانش مربوط است. تبریک ما به یکدیگر، تنها جلوه ای است از شریک بودن در روح زمانه ای که فرهادی شرافتمندانه و هنرمندانه تصویرش کرد.      

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٧