مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

کوری ( مقایسه تطبیقی رمان و فیلم نامه) : درام فدای تمثیل

                                            

پارسال در مجله فیلمنگار مطلبی نوشتم درباره تطبیق فیلم نامه و داستان کوری که در سطور زیر مشاهده می کنید: 

                                       

 

 یکی از مهم ترین فیلم های سال گذشته میلادی که فیلم نامه ای اقتباسی داشت ، کوری (فرناندو میرلس ) بود . رمان کوری که به 25 زبان دنیا ترجمه شده است ، نوشته ژوزه ساراماگو نویسندهٔ پرتغالی است که بابت نگارش همین رمان برندهٔ جایزهٔ‌ نوبل ادبیات( سال ۱۹۹۸) شده است.صاحب نظران، سبک ادبی ساراماگو را متاثر از رویکردی انتقادی به سرکوب سیاسی و فقر در بستر تاریخ بر می شمارند که به دامنه شعر  و تخیل در آمیخته است و از همین رو برخی نیز  او را به نویسندگان امریکای لاتین و سبک رئالیسم جادویی به ویژه گابریل گارسیا مارکز تشبیه  می کنند، اگرچه ساراماگو علاقه ای به این تشبیه ندارد و خود را بیش تر متاثر از نویسندگانی هم چون سروانتس و گوگول می داند. ساراماگو گاه در دل داستان‌های خود از کنایاتی استفاده می‌کند که ذهن مخاطب را از موقعیت های تخیلی و غالبا تاریخی داستان خود به پدیده های معاصر  و مخصوصا مطلق گرایان آیینی، حکومتهای خودکامه و نابرابری‌های اجتماعی در روزگار نوین معطوف می سازد. در عین حال ساختار روایی و واژگانی و دستوری آثار او نیز متمایز است. عدم کاربرد نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی ( که گاه در درون آن زمان نیز تغییر می‌کند) و پرهیز  از علائم نگارشی ( مثل علامت سوال و یا گیومه  به جز نقطه و ویرگول) از این جمله است و برای همین جملات منسوب به شخصیت های داستان در فراگردی بدون مرز با جملات خود راوی و دانای کل داستان قرار می گیرند.

رمان کوری شاخص ترین کار ساراماگو است و داستان آن در شهری رخ می دهد که یک جور نابینایی  واگیردار که در آن فرد مبتلا جز سفیدی مطلق هیچ نمی بیند فراگیر می شود و در این اپیدمی جز همسر یک چشم پزشک ، هیچ کس مصون باقی نمی ماند. تعداد زیادی از کورها را در تیمارستانی متروکه قرنطینه می کنند و در آن جا با توجه به کمبود امکانات  که منجر به ایجاد فضایی کثیف و متعفن و مرگ بار شده است، عده ای از کورها مابقی را استثمار می کنند تا آن جا که دیگران برای به دست آوردن غذا حاضر می شوند از مال و شرف و ناموس خود بگذرند. اما در این میان زن بینای داستان که تا به حال خود را به کوری زده بود تاب نمی آورد و با حمایت پیرمردی متفکر ، زمینه های یک شورش را علیه استثمارگران فراهم می کند. پس از مدتی نگهبانان قرنطینه که خود نابینا شده اند ، محل پست خود را ترک می کنند و شخصیت های اصلی داستان وارد فضای آخرالزمانی شهر می شوند. هر کدام به خانه های خود سر می زنند و سرانجام همگی در منزل چشم پزشک و همسرش ماوی می گزینند و چندی بعد یکی یکی بینایی خود را به دست می آورند.

 رمان کوری، اثری تمثیلی است که با رهیافتی معترضانه، آشفتگی اجتماع انسانهای سر در گم را مناسبات اجتماعی تبیین می‌کند. آن چه در این حکایت نمود فراوان دارد ، بازگشت انسان عاقل و روشنفکر و متمدن امروزی به یک جور بدویت و بلکه توحش حیوانی و غریزی است. بیماری عجیب کوری سفید بهانه است تا در بستر آن به عمق وجود آدمی نقبی زده شود و در ورای مدعیات عقلانی بشر امروز ، تعفن نهفته در غرایز او به رخ کشیده شود. نقص جسمانی این آدم ها در داستان رفته رفته جای خود را به آسیبی روانی و روحی می دهد و دسته کورها بیش از آن که از نابینایی در رنج باشند ، از فقدان مناسبات درست و عاطفی و انسانی آسیب می بینند. در این میان ساراماگو نگاه انسان شناسانه خود را جهتی سیاسی نیز می دهد. این ایده که عده ای کور توسط کورهایی دیگر به اجحاف و تاراج و تجاوزدیدگی سوق داده شوند ، حاکی از شدت حمله نویسنده به مناسبات نابرابر سیاسی در دنیای معاصر است. اولین کوری در وسط یک ترافیک سنگین و پشت چراغ قرمز  و درون یک اتومبیل رخ می دهد. این نشانه های خیابانی ، به روشنی دلالت دارند بر نظمی مکانیکی که در فراگردی متکی به تکنولوژی ، آدمیان را در ازدحامی بسته نگه داشته است. انگار که این بیماری عجیب ، در بطن مدرنیت امروز نهفته است که دارد خود را به مثابه مدنیت جا می زند. اما این ساحت استبدادی در درون از مدنیت فاصله فراوان دارد و چالشی همچون این بیماری مسری لازم است تا از نقاب آن کشف حجاب کند. بدین ترتیب انسان های متمدن رفته رفته تبدیل به حیوان هایی عقل باخته و شرف از کف داده می شوند. تمهید هوشمندانه ساراماگو در نام ننهادن روی شخصیت های قصه ( خواننده کاراکترها را نه به نام بلکه به عناوینی همچون دکتر ، زن دکتر ، اولین مرد کور ، پیرمرد با چشم بند سیاه و... می شناسد) ، باعث شده است که با مجموعه ای از آدم های بی نام ( و در واقع بی هویت) رو به رو باشیم. انگار این کوری نشان از جهل و ناآگاهی ای است که در ذات خود بی هویتی صاحبانش را عیان می سازد. ( در جایی از داستان آمده است : « حتی اسم خود را از یاد برده ایم ، به علاوه اسم می خواهیم چه کار ، هیچ سگی سگ دیگر را به اسم نمی شناسد ، سگ را از بویش می شناسند و او هم سگ های دیگر را به همین طریق ، ما هم نژادی دیگر از سگ شده ایم»: ص 73 ) در این وضعیت هم استبدادکنندگان کورند و هم استبداد شوندگان و انگار این کوری و جهل است که در نهایت سر از استبداد و استثمار می آورد و در فرجام خود شرف و غیرت را هم از آدمیان می زداید. رضایت کورهای اجحاف دیده  به قرار دادن همسران شان در اختیار کورهای اجحاف گر تمثیلی روشن از این بی هویتی شرافت زدا است. آن ها چنان از خود بیگانه اند که انگار در اولین برخورد با آزادی هم تردید از خویش نشان می دهند. ( در قسمتی دیگر از کتاب که کورها فهمیده اند قرنطینه شان دیگر نگهبان ندارد و می توانند خارج شوند  آمده است: « اگر به کوری بگوییم تو آزادی ، دری را که او و دنیا را از هم جدا می کند باز کنیم و باردیگر بگوییم برو آزادی ، نمی رود ، همان جا وسط جاده با رفقای خویش بی حرکت می ماند . وحشت زده اند ، نمی دانند کجا بروند » : ص 250) در این موقعیت که سطح رویین و نازک تمدن در هم شکسته است و عمق توحش از شکاف آن هویدا شده است حتی تخصص و دانش پوزیتیویستی هم به کار نمی آید. حضور چشم پزشک کور که هیچ کار نمی تواند بکند نشانه روشنی از این مفهوم است. تنها راه نجات یک جور بینش است. همسر چشم پزشک که رفته رفته متوجه مسئولیت خود در آن فراگرد موحش می شود حامل چنین بینشی است. انگار قرار است این آدم ها در مسیری دایره ای و در حوزه ای بحرانی ، تجربه ای سهمگین را از سر بگذرانند و پس از وقوف به ضعف ها و مختصات خویش با کمک این بینش ، جایگاه واقعی و نه کاذب خویش را دریابند. در پایان کتاب این جملات به روشنی فلسفه اصلی حکایت را باز می گویند: « چرا ما کور شدیم. نمی دانم. شاید روزی سر در بیاوریم.می خواهی بگویم بدانی ، چه فکری می کنم ، بگو، فکر نمی کنم که کور شدیم، ما کور هستیم کوری که می بیند ، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند» ( ص 379) این دو جمله آخری که شکلی پارادوکسیکال دارند جوهره رمان کوری اند. انسان متمدن توهم دانش دارد ، اما از بینش به دور است و همین باعث انحطاط او به باتلاق فساد سیاسی و اخلاقی و فرهنگی شده است.از همین رو نظم آهنین امروز ( اشاره به تله اسکرین هایی که بلندگو وار فرامین ده گانه به درد نخور سیستم را در قرنطینه دائما تکرار می کند) ، خود موجد بی نظمی  و آنارشی است. در عین حال ساراماگو جهانی را که در این رمان می آفریند ، بر مبنای حاکمیت فطری و طبیعی یک جور سامانه اخلاقی استوار می سازد. آدم های این جهان اگرچه همگی محکوم به کوری سفید شده اند ، ولی اعمال شر و خیرشان  فرجامی متناسب و مقتضی دارد. از همین رو است که مثلا دزد اتومبیل ، بدان وضع فجیع جان می سپارد و یا  متصدی بار که رهبری گروه اشرار را به عهده گرفته ، لذت شهوانی اش به مرگی پردرد و خونبار ختم می شود. این اخلاق گرایی البته در تعامل با حس مسئولیت پذیری انسانی و کنش مندی در برابر ناهنجاری ها قرار دارد و برای همین است که فضای کلیسا که انباشته از انسان هایی کنش پذیر شده است ، مشحون از شمایل چشم بسته است ؛ گویی جلوه هایی آیینی نیز در مقابل این بی بینشی کارکرد خود را از دست داده اند و بر اوضاع پیرامونی چشم فروبسته اند.

رمان کوری پتانسیل بالایی را برای تفسیر و تحلیل و تاویل در بر دارد که به هر حال جایگاهش این نوشتار نیست. آن چه در این مقال مد نظر است قابلیت های تبدیل آن به فیلم نامه و میزان سنجی قوت فیلم نامه فیلم کوری است. اما از قضا این ظرفیت زیاد تاویل گرایی که ناشی از بار تمثیلی اثر است ، مانع از عبور ساده این متن ادبی به یک متن سینمایی می شود. ساراماگو در کنار رویدادهای داستانش بارها به سراغ کشف انگیزه آدم ها و یا تبیین علی و فلسفی موقعیت های جاری می رود و به عبارت دیگر تعریف داستان و تفسیر نسبی ابعاد آن را توامان پیش می برد. این در حالی است که فیلم نامه نویس لاجرم مایه های داستانی و دراماتیک کار برایش اولویت دارد و لذا برای اقتباس از آن باید بسیاری از ایده های محتوایی و ایدئولوژیکی کار را کنار گذاشت. اساسا حتی برخی از صاحب نظران ادبی هم به همین دلیل رمان کوری را اثر چندان خوبی نمی دانند چرا که زیاده گویی های تفسیری نویسنده را مانع از درک ارگانیکی موقعیت ها توسط مخاطب بر می شمارند و اصولا توجه بیش از حد نویسنده به بحث نماد و تمثیل را آفت عناصری از قبیل شخصیت پردازی و علیت آفرینی و انگیزه سازی و موقعیت پردازی انگاشته اند. فارغ از این موضوع ، نکته دیگر تم نابینایی است که به هر حال طرح آن شاید در ساحت ادبیات ساده تر باشد ، اما ترسیمش در حوزه سینما دشواری های خاص خود را دارد . سینما عرصه عناصر دیداری است و تمهیداتی از قبیل نمای نقطه نظر شخصیت ها از متداول ترین رهیافت ها در آن محسوب می شود ؛ در حالی که رمان کوری با توجه به نابینایی اکثر قریب به اتفاق شخصیت هایش این امکان متداول را از برداشت سینمایی کار تا حد زیادی سلب کرده است. این در حالی است که سرسختی  و امتناع خود ساراماگو برای اقتباس سینمایی از این رمان ، ابعاد دشوار ماجرا را مضاعف کرده بود.

قبل از کوری ، رمان بلم سنگی  ساراماگو در سال 2002 توسط ژرژ سولیزه مورد اقتباس برای سینما قرار گرفت که کم و بیش اسباب رضایت را هم فراهم کرد. اما تعصب او روی کوری بیش از این حرف ها بود.  ساراماگو در گفت‌و‌گویی با نیویورک تایمز گفته بود: «همیشه (در برابر واگذاری حقوق کوری) مقاومت می‌کردم. چراکه این کتاب درباره انحطاط اجتماعی است  و نمی‌خواستم دست یک گروه نااهل بیفتد».اما یکی از فیلم نامه نویسانی که از بدو انتشار رمان کوری اشتیاق فراوان برای برگردان سینمایی آن داشت، دن مک‌کلر بود . مک کلر که در سال 1963 در کانادا به دنیا آمده است ، از سینماگران مشهور این کشور است و در کارنامه اش عناوین فراوانی در امر بازیگری ( او در فیلم کوری هم بازی کرده است: در نقش دزد اتومبیل که خود نیز کور می شود ) ، کارگردانی و فیلم نامه نویسی به چشم می خورد که البته بسیاری از آثارش نیز برای تلویزیون بوده است. مک‌کلرالبته قبل از خواندن رمان کوری ، متن فیلم آخرین شب را نوشته بود که فضایی آخرالزمانی و نزدیک به مایه های ساراماگویی داشت و با توفیق هم همراه بود. این پیش زمینه ، نیف فیچمن (تهیه‌کننده کمپانی رامبوس مدیا) را که در فیلم های آخرین شب و ویولن قرمز با او همکاری کرده بود، برانگیخت تا پس از خواندن کوری ، به مک کلر برای اقتباس از این رمان مساعدت کند. این دو پس از صحبت های مفصل با ساراماگو ( که می‌ترسید سینماگران رمانش را به فیلمی با محوریت زامبی‌ها تبدیل کنند و رهیافت های اساسی پنهان در تار و پود داستان را کنار بگذارند ) سرانجام به موافقت متقاعدش کردند. البته ساراماگو پیش شرط هایی را برای این موافقت گذاشت که مهم ترین آن ها عبارت بود از نامعلوم بودن سرزمینی که اتفاقات داستان در آن رخ می دهد. از همین رو است که مجموعه شخصیت های فیلم ، وجوهی چند ملیتی دارند و نمی توان آن ها را منسوب به کشوری خاص دانست.سرانجام قرعه فال ساخت فیلمنامه ای که مک کلر نوشته بود به نام   فرناندو میرلس افتاد ؛ فیلمساز برزیلی ای که با فیلم هایی از قبیل شهر خدا و باغبان همیشگی نشان داده بود در نمایش بحران های اجتماعی و تکانه های انسانی و شخصیتی ناشی از آن تسلط دارد و با زاویه سنجی ها و کادربندی ها و کات های نامتعارف فیلم هایش این بی ثباتی ها را برگردان تصویری می کند. طبعا داستانی که بحران نابینایی و فقدان دید در آن جاری است ، چنین تمهیدات نامتعارفی می توانست کارساز باشد.

اما آیا فیلم نامه کوری در قیاس با رمان واجد امتیازی است؟ مک کلر در بین اصول متداول اقتباس یعنی اضافات ، حذفیات و تغییرات و جا به جایی ها ، عمدتا از اصل اول استفاده کرده است و برای همین کمتر افزوده و یا جا به جایی محسوسی در متن سینمایی او به چشم می خورد. از این جهت استخوان بندی کلی فیلم نامه وفاداری مطلقی به رمان دارد و حذف شدگی های آن نیز بیش تر به جهت ایجازی بوده که بتوان با آن طول زمان فیلم را در حد متعارف در آورد ؛ وگرنه روند ماجرای رمان بیشتر متناسب با سریال است. مثلا زمانی که اولین کور وارد منزلش می شود و دزد اتومبیل را بیرون می کند ، در غیاب همسرش گلدانی را می شکند و بدنش آسیب می بیند. ساراماگو این ماجرا را با طول و تفصیل تعریف کرده و در ضمن آن احساسات و اضطراب ها و آرزوهای مرد را نیز تا زمانی که روی کناپه دراز می کشد و خوابش می برد مطرح ساخته است تا این که زنش به منزل می آید و متوجه خرابکاری او و سپس نابینایی اش می شود. اما در فیلم نامه کل ماجرای شکستن گلدان مطرح نمی شود. ماجرا از رفتن دزد به بیرون منزل قطع می شود به ورود زن که در حین راه رفتن متوجه گلدان و سپس کوری شوهرش می شود. چنین روندی در کل اقتباس حاکم است ؛ به ویژه در قسمت خروج کورها از قرنطینه که برخلاف رمان که هر یک از کورها وارد منزل های شان می شوند و ماجرا بسط پیدا می کند ، در فیلم نامه تنها رفتن آن ها به منزل چشم پزشک مطرح می شود و یا واقعه کلیسا در فیلم نامه بسیار مختصرتر از رمان تعریف شده است و هم چنین شخصیت سگ اشک لیس که در اواخر داستان سر و کله اش پیدا می شود. این در حالی است که تفاسیر ساراماگو از اوضاع و احوال آدم ها و احساسات شان هم به اقتضای داستان سرایی سینمایی فیلم نامه نادیده گرفته شده است و شاید از همین رو است که مثلا شخصیت پیرمرد با چشم بند سیاه که در رمان چهره یک پیر خردمند را تداعی می کند چندان در فیلم نمود این چنینی ندارد و بیش تر صرفا یک جور شخصیت مثبت است . البته چنین روندی بیش از آن که نقص فیلم نامه باشد بر می گردد به مختصات خاص متن ساراماگو که بیش از درام پردازی در پی نمادسازی بوده است و برای همین تعمیق دراماتیک و همدلانه روی شخصیت ها و موقعیت ها کمتر در آن جاری است و بالتبع این ویژگی به فیلم نامه هم سرایت یافته است و روابط نه ارگانیکی که قالب مکانیکی دارد. با این حال در برخی موقعیت ها به نظر می رسد فیلم نامه نویس از متن بهتر عمل کرده است و نمونه آشکارش جایی است که در اواخر ماجرا اولین مرد کور با نگاه به شیر سفید درون فنجان بینایی اش را باز می یابد در حالی که در متن داستان این بهبود یک دفعه شکل می گیرد و جایی برای مکث و تامل باقی نمی گذارد.

 

  • توضیحات:

از رمان کوری در حال حاضر چهار ترجمه به فارسی صورت گرفته است که مترجمان عبارتند از : مینو مشیری ( نشر علم ) ، عاطفه اسلامیان ( نگارستان ، زرین) ، مهدی غبرایی ( مرکز )  ، و اسدالله امرایی ( مروارید). ارجاعات به کتاب در نوشتار حاضر ، از ترجمه اخیر صورت گرفته است که مشخصات کاملش بدین شرح است:

 

ژوزه ساراماگو ، کوری ، ترجمه اسدالله امرایی ، تهران: انتشارات مروارید ، 1378      

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٠