مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

خالی بندی هم حدی دارد! (درباره taken2)

اگر از فیلم Taken  (پیر مورل، ۲۰۰۸) به عنوان یک فیلم اکشن خوش­ ساخت خاطره خوبی دارید، آن را با تماشای کار پیش پاافتاده‌ای که به عنوان قسمت دومش ساخته شده است، خراب نکنید. درست است که فیلم­نامه این دومی هم مانند اولی کاری مشترک از لوک بسون و رابرت مارک کامن است، اما مشکل اساسی قضیه قبل از آن که به الیور مگاتون، کارگردان جایگزین مورل، برگردد، درست به همین فیلم­نامه بی‌چفت و بست معطوف است. احتمالا نویسندگان پیش خود اندیشیده‌اند که دوباره ماجرای آدم­ دزدی را به عنوان محور اصلی درام، به شکلی معکوس با قصه اول طراحی کنند، به این صورت که به جای دزدیدن دختر و نجاتش توسط پدر، حالا پدر ربوده شود و دختر به تجاتش بشتابد. خب البته این هم ایده‌ای است؛ اما مصالح منطقی‌اش تدارک دیده نشده است و معضل از همین جا شروع می‌شود.

مقدمه­ چینی فیلم خیلی سریع با دم دست‌ترین ایده‌ها شکل می‌گیرد: لنی، همسر سابق برایان، درست‌‌ همان موقع که برایان عازم سفر به استانبول است، با همسر جدیدش مشکل پیدا می‌کند و کار به طلاق می‌کشد و در نتیجه سفرشان به چین لغو می‌شود؛ پس یک دفعه زن و شوهر سابق دوباره به هم متمایل می‌شوند و با دخترشان کیم به استانبول می‌روند. حالا باز درست همین موقع، مراد، پدر رییس شبکه قاچاق دختران، که پسرش قبلا در Taken به دست برایان کشته شده بود، تصمیم به انتقام می‌گیرد و او هم راهی استانبول می‌شود! این وسط معلوم می‌شود کیم هم که در حال گرفتن گواهینامه رانندگی است، دست به فرمان خوبی دارد. پس دیگر همه چیز در عرض چند دقیقه فراهم است تا قسمت اصلی درام شروع شود: ربودن والدین کیم به دست عوامل مراد و وارد عمل شدن کیم به ماجرا. از اینجا به بعد، سیر نزولی فیلم شیب فراوانی پیدا می‌کند و سکانس‌های پی در پی مملو از موقعیت‌های باورنکردنی و غیرقابل پذیرش، پشت هم ردیف می‌شوند تا لابد به زعم تولیدکنندگان فیلم، تحت­ الشعاع هیجان و تعلیق ناشی از اکشن­ بازی‌های کیم و برایان قرار گیرند و کسی متوجه این همه «خالی­ بندی» آشکار و گل ­درشت قرار نگیرد. بله... درست است؛ اصولا در بافت‌های تریلر و اکشن، تا حدی که توجیه­ پذیر باشد، می‌توان کنش‌ها و عملیات محیرالعقول تدارک دید و برای همین هم مثلا در سری فیلم‌های جیمز باند و یا بورن و یا مأموریت غیرممکن، اغلب حرکت‌های فوق بشری قهرمانان اصلی نه تنها توی ذوق نمی‌زند، که اگر خوب هم پردازش شده باشند، لذت­بخش و سرگرم کننده است، اما در این­ جا واقعا هیچ توجیهی وجود ندارد که دختر جوان  و لوس داستان، یک دفعه تبدیل به آدمی شود که به راحتی آب خوردن، لبه پنجره‌ای مرتفع راه می‌رود و بی‌هیچ اضطرابی، نارنجک پشت نارنجک پرتاب می‌کند و سریع‌تر از عوامل مافیایی قاچاق و نیز مأموران پلیس می‌دود و در رانندگی، روی جیمزباند را هم کم می‌کند (این یکی مثلا توجیه دارد: قبلا دریاره دست فرمان خوبش اشاره شده بود!) و... و البته خود برایان هم هر وقت اراده کند دست بسته‌اش را از طناب پرگره باز می‌کند و بی‌آن ­که کارگردان زحمتی در طراحی میزانسن به خود دهد، در صحنه‌هایی با کمترین منطق بصری و موقعیتی، از این همه گلوله که به سمتش شلیک می‌شود جاخالی می‌دهد و خودش با شلیک حداقل فشنگ، دمار از روزگار آدم بد‌ها درمی آورد؛ آن هم آدم بدهایی که در فراگردی تعفن­ آمیز از نژادگرایی، همه از دم مسلمان هستند و تا نشانه‌ای اسلامی همچون اذان و حجاب و نماز و مسجد نشان داده می‌شود، بوی تهدید این تروریست‌ها و قاچاقچیان فحشا هم به مشام می‌رسد. راستش شخصا، برخلاف ایده جریان رسمی تحلیل‌های سینمایی، عقیده‌ای به اسلام­ ستیزی هالیوود ندارم و تعداد فیلم‌های این ­چنینی را در قیاس با کل تولیدات انبوه سینمای غرب، اندک­ تر از آن می‌دانم که بخواهیم به حسابشان بیاوریم، اما  Taken 2  قطعا یکی از همین نمونه‌های اندک می‌تواند باشد، فیلمی که نه ساختار آبرومندانه‌ای دارد و نه جهت گیری موقری.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٩