مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره عناصر محدودکننده در سینمای ایران و نسبت شان با واقعیت های بیرونی

مناسبات سینمای ایران در حوزه نمایش فیلم، وابسته به متغیرهای متعددی است که هر یک می تواند در خصوص چند و چون موفقیت در اکران عمومی تأثیرات مختلفی بگذارد. یکی از این تأثیرها، ایجاد فضاهایی است که باعث اختلال در نمایش عمومی فیلم می شود به نوعی که گاه آن را با نمایشی محدود در سالن ها و زمان هایی اندک مواجه می سازد و گاه نمایشش را با تأخیر و تعویق رو به رو می کند و گاهی به برداشته شدن زود هنگامش از روی پرده سینما می انجامد و در نهایت و در شدیدترین گزینه، بالکل نمایشش متوقف می شود. چه جریان هایی در این قبض و بسط های نمایشی موثر هستند؟ آن چه در این مجال مد نظر است، بحث ممیزی هایی که به لغو پروانه نمایش می انجامد نیست، بلکه ماجرا معطوف به فرایندی است که به رغم طی شدن مراحل رسمی و قانونی، موقعیت اکران با تنگنا مواجه می شود. این مشکلات، عمدتا ناشی از برداشت هایی است توسط کسانی که بنا بر مقام انتصابی (که عمدتا در حوزه کارکنان اداره ارزشیابی و نظارت معاونت سینمایی ارشاد تجلی یافته است) و انتسابی شان (کسانی که بنا بر سابقه و روابط و مطالعات و...برای خود جایگاه هایی ارزشی قائل هستند) ، خود را موظف و یا موجه می انگارند تا درباره سرنوشت یک فیلم سینمایی اظهارنظر کنند و راجع به موقعیت اکرانی آن، تصمیم بگیرند. علاوه بر این با گروه مخاطبان نیز رو به رو هستیم که خود بر دو دسته کلی قابل قسمت هستند. نخست عامه تماشاگران که برای سرگرمی به سینما می روند و نهایتا ممکن است طالب دریافت ایده ها و پیام هایی از ساحت رسانه ای سینما باشند و دسته دوم تماشاگران نخبه تر هستند که در صورت دسترسی به رسانه های جمعی و محافل جدی سینمایی، در مقام منتقد فیلم به تحلیل های ساختاری و فرمی سینما و مصداق های آن می پردازند. بنابراین فیلمی که به نمایش درمی آید، به طور کلی به چهار گروه مورد توجه قرار می گیرد:

گروه مراقبان

مدیران رسمی

گروه های فشار

گروه مخاطبان

عامه تماشاگران

منتقدان سینمایی

 

 

 

 

 نخست گروه مراقبان که خود به دو دسته مدیران مربوطه و گروه های ذی نفوذ (یا گروه های فشار) قابل بخش هستند؛ و دوم گروه مخاطبان که خود به دو دسته مردم و منتقدان تقسیم می شوند. دسته اول نظرات شان برای سرنوشت یک فیلم به شکل تعیین تکلیف، دامنه گسترده ای دارد، اما دسته دوم کاری به تعیین تکلیف به شکل تحمیلی ندارند و صرفا با میزان استقبال خود، درجه ارزشمند بودن فیلمی را مشخص می سازند. هر یک از این گروه ها از زاویه خاصی به کارکردها و پیکره سینما می نگرند و لزوما در یک راستا حرکت نمی کنند. مدیران از زاویه مصلحت جویی های زمانی و مکانی و موقعیتی، گروه های فشار از دیدگاه ایدئولوژیک و منافع تابعه، تماشاگران به خاطر گذراندن اوقات فراغت و تأمین نیازهای سرگرم کننده شان، و نهایتا منتقدان از زاویه معیارهای زیبایی شناسانه سینمایی به تحلیل اثر و ابراز نتیجه می پردازند.

نیم نگاهی به تاریخ سینمای ایران در عرض سه دهه اخیر نشان می دهد که نقاط برخورد و تقاطعی حاصل از امتداد خطوط منسوب به این چهار گروه، گاه فضای قابل تأملی را در باب سرنوشت یک فیلم سینمایی ایجاد کرده است. فیلم هایی همچون برزخی ها، اجاره نشین ها، باشو غربیه کوچک، در مسلخ عشق، بانو، آدم برفی، دیدار، عروس آتش، به رنگ ارغوان، عصر جمعه، سنتوری، آتشکار، مارمولک، گزارش یک جشن، خیابان های آرام، صد سال به این سال ها، برف روی کاج ها، من مادر هستم، خصوصی، گشت ارشاد، پذیرایی ساده، بی خود و بی جهت، کتاب قانون و...نمونه هایی هستند که در طول این چندین سال، دچار قبض و بسط هایی در نمایش شده اند و تضاد نظرات فی ما بین چهار گروه مزبور، نشان گر نامعتبر بودن حدس ها و گمانه هایی بوده است که به عنوان تعیین تکلیف بر این آثار اعمال می شده است.

برخی از فیلم های یادشده در بند بالا، توسط خود مدیران دچار محدودیت شده اند و گاه بنا بر اعتراض اقشار فشار به محاق محدودیت و یا ممنوعیت فرو رفته اند. معیارهای مربوط به این محدودسازی ها نیز عمدتا ناظر به یکی از این موارد بوده است:

1-   طاغوتی بودن فیلمساز: مثل مورد برزخی ها – ساخته ایرج قادری – که به خاطر حضور فعال کارگردانش در سینمای قبل از انقلاب مورد اعتراض گروه های ایدئولوژیک در اوائل دهه 1360 قرار گرفت و به رغم جواز نمایش و فروش بالایش از پرده پایین کشیده شد. این معیار به شدت آشفته است؛ چه آن که معلوم نیست این جایگاه (یعنی انتساب به حکومت سابق) چه کم و کیفی دارد و چرا درباره برخی سینماگران موضوعیت دارد و درباره برخی نه. معضل دیگر اسنقبال مردم از این نوع فیلم ها است که گروه های فشار  را در پارادوکسی معرفتی قرار می دهد: از یک سو شعارهای خود را در راستای خواسته واقعی توده مردم عنوان می سازند و از سوی دیگر نوع اعتراض شان، مغایرت تام و تمام دارد با استقبال های توده ای از این جور فیلم ها.

2-   حساسیت برانگیزی: این دومین معیار را می توان در خصوص سرنوشتی که برای فیلم هایی همچون مارمولک رخ داد مشاهده کرد که باعث محدودسازی مدت قانونی اکران فیلم شد و در واقع فشاری بود از ناحیه معترضان به مدیران. اما این نیز از طرف مردم و بخشی از منتقدان مورد استقبال قرار گرفت و به نظر می رسید که بین رادیکالیسم معترضان و محافظه کاری مدیران با واقع بینی توامان مردم و منتقدان گسستی جدی وجود دارد راجع به این که این جور حساسیت سازی ها تا چه میزان منطبق بر واقعیت بیرونی است.

3-   سیاسی: برداشت های سیاسی از فیلم ها، حادترین معیار برای محدودسازی های زمان نمایش است؛ چه در دهه 1360 که باعث بروز مشکلاتی برای اجاره نشین ها به دلیل تعابیر عجیب و غریب سیاسی وارد بر آن شد و چه در زمان های نزدیک تر که باعث تعویق اکران بانو و به رنگ ارغوان، و نیز تعلیق نمایش خیابان های آرام و گزارش یک جشن و صد سال به این سال ها گردید. اما نمایش عمومی برخی از این فیلم ها، همچون بانو و به رنگ ارغوان نشان داد که تا چه حد هراس و یا اضطراب از بابت اکران شان و مواجهه مردم با آن ها خالی از منطق است؛ چه آن که هیچ نوع اتفاقی موقع نمایش همگانی این فیلم ها که باعث بروز اخلال هایی در زاویه دید سیاسی شود هرگز رخ نداد. به همین بیفزایید کارهایی همچون بی خود و بی جهت را به خاطر برداشت غریبی که از مادر چادری داستانش می کردند یا باشو غریبه کوچک که به دلیل تعابیر ضدجنگی که از آن شده بود، نمایشی معوق داشت و نظیر آن.

4-   اجتماعی: عمده نکات منتسب به این مورد، به عناوینی همچون سیاه نمایی معطوف بوده است. یک فیلم اجتماعی بنا بر بافت لحنی که دارد، ناگزیر از تأکید بر نارسایی های اجتماعی و یزه ها و نا به سامانی ها است و چنین فرایندی گاه برای مدیران مصلحت جو و یا ذی نفوذهای ایدئولوژیک که مایل نیستند تصویر واقعی اجتماعی با تصویر مجازی آرمانی شان جایگزین شود، مایه ناخرسندی است و برای همین حتی اگر هم فیلمی با این مشخصه ها از فیلتر مدیران هم رد شود، دسته دوم مراقبان فرهنگی مانع از گسترش برد آن خواهند شد. کتاب قانون (که نمایشش در خارج کشور و برخی شهرستان ها ممنوع اعلام شد)، عروس آتش (که اعتراض شدید نماینده وقت مجلس را که متعلق به یکی از استان های جنوبی بود برانگیخت تا آن جا که فرد مذکور بالکل منکر آتش سوزی های رایج در بین زنان منطقه اش شد و آن را سیاه نمایی نامید)، و...از این جمله اند

5-   اخلاقی: اخلاق جدا از تعریف متداولش، در فضای اجتماعی ما بیش تر ناظر به تخطی از برخی چهارچوب های حاکم است و بیش از آن که در ذیل اخلاقیات عرفی قرار گیرد، تحت مناسبات باید و نبایدهای رسمی واقع می شود. این ویژگی به دلیل آن که فاقد متر و اندازه های مشخصی هم هست، در هر دوره ای هم مصداق هایش متفاوت می شود و برای همین بسیاری از سینماگران هم سردرگم هستند که ملاک نهایی داوری های اخلاقی مراقبان چیست و از آن فراتر اگر مدیری رسمی جواز به نمایش دهد، آن گه با تنگناهای مراقبان غیررسمی چه باید کرد. نکته ای که در طی ماه های اخیر تحت عنوان ترویج خیانت و بی بندوباری خانوادگی در برخی فیلم ها مطرح شده است و پای حوزه هنری هم بدان کشیده شده است و آثاری بعضا تحسین شده را در جشنواره فیلم فجر – همچون برف روی کاج ها – و یا آثاری که حتی بر مبنای ایدئولوژی رسمی حرکت کرده اند – همچون من مادر هستم -  دچار محدودیت کرده است، از همین خاستگاه نشأت می گیرد.

در برابر محدودسازی های بالا، همان طور که قبلا نیز آمد، فضای مخاطبان عمدتا رویه ای معکوس را بازتاب داده است و برخلاف آوازه گری هایی مبتنی بر نامردمی بودن این آثار و خلاف منافع عمومی بودن شان، اتفاقا نشان داده شد که این فیلم ها، مورد استقبال عموم و نیز خواص شان – یعنی منتقدها قرار گرفته اند. البته مقاطع خلاف این جریان نیز وجود داشته است که نمونه های بارز آن فیلم هایی معمولا موسوم به فاخر بوده و تحت حمایت وسیع گروه مراقبان اکران شده است، بی آن که استقبال چشمگیری از ناحیه مخاطبان برایش رقم خورده باشد. مورد قابل توجه دیگر نیز، اخراجی ها است که با حمایت فراوان مدیران دولتی، گروه های ذی نفوذ و عامه مردم مواجه شد اما منتقدان آن را نپسندیدند. برای هر یک از این گزینه های مختلف می توان تحلیل های اجتماعی متنوعی ارائه داد که در چه مقاطعی کدام گروه های مورد نظر در کنار هم قرار گرفته اند و در چه فضاهایی از هم فاصله داشته اند؛ تحلیل هایی که پایه اش مبتنی بر عمق و عرض و طول فیلم ها در نسبت با واقعیت ها و آرمان ها و صداقت ها و فرصت طلبی ها است.

 مطلب بالا در شماره اخیر مجله نسیم بیداری درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٤