مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

گنده گویی

ماهنامه 24 در شماره اخیرش پرونده ای دارد درباره فیلم های بزرگ تاریخ سینما که در تماشای مجددشان ارزشمند به نظر نمی رسند.  در مجله از برخی سینمایی نویس ها نظرخواهی هایی به عمل آمده است که مطلب زیر نظر بنده است:

چند سال قبل، قرار شد مطلبی برای یک پروژه تحقیقی که بنیاد فارابی سفارش دهنده اش بود بنویسم راجع به ارتباط سینمای برگمان با آن چه که آن موقع سینمای معناگرا نامیده می شد. با آن که اغلب فیلم های شاخص برگمان را در دوران جوان تری هایم دیده بودم، تصمیم گرفتم برای دقیق تر شدن مطلب، کل فیلم های دیده و ندیده این کارگردان را که در ایران قابل دسترسی بود تهیه و تماشا کنم. فیلم ها طی دو سه هفته دیدم و مطلب مفصلی هم نوشتم که البته نمی دانم چرا سر آخر آن پروژه و به تبع آن مطلب حقیر چاپ نشد. منتها نتیجه ای که گرفتم، خیلی مهم تر از چاپ شدن یا نشدن آن مطلب معمولی بود. فیلم هایی نظیر مهر هفتم که زمانی به نظرم از شاهکارهای استاد بودند، در نگاه مجدد، چنان شعاری و گل درشت و پیام زده به نظر می رسیدند که توان متداول را برای تماشای شان کاهش می داند و در عجب بودم که این همه ضعف آشکار چگونه در یک هژمونی فراگیر سینمایی، تبدیل و تعبیر به یک اثر ناب هنری شده است.

به مرور این حس را درباره فیلم هایی دیگر همچون شب یا ماجرای آنتونیونی، گام معلق لک لک آنگلوپولوس، زیر آسمان برلین وندرس، سینمای ساتیا جیت رای و پاراجانف، و...پیدا کردم و یا بهتر بگویم از قبل پیدا کرده بودم منتها به دلیل ابهت نام ها، کمتر جرأت ابرازشان را می یافتم. ویژگی مشترک اغلب این فیلم ها، تعلق شان به بیان سینمایی مدرن است. انکار نمی کنم به لحاظ سلیقه سینمایی، بیش تر دلبسته لحن کلاسیک هستم، اما واقعا دلیل ماجرا مدرن بودن شیوه بیانی و ساختاری این آثار نیست؛ چه آن که فیلم هایی همچون پرسونا و آگراندیسمان را از همین کارگردان ها دوست دارم. گمان کنم موضوع اصلی به «گنده گویی» هایی برگردد که در این جور فیلم ها وجود دارد تا با استناد به ادابازی هایی به ظاهر فرمی، درباره نکته های مهم جهان بشریت ابراز شود. همه چیز تحت الشعاع آن حرف های گنده و روشنفکرانه است؛ ولو آن که به قیمت از دست رفتن تناسب و انسجام مجوعه و یا زوال پیوستگی ذهن مخاطب با اثر بینجامد. راستش درک نمی کنم فیلمسازی که دغدغه کوچک اما اساسی ارتباط مخاطب با اثرش را ندارد، چگونه می خواهد دغدغه های گنده فلسفی و اجتماعی و تاریخی و غیره اش را به رخ بکشد و بیننده را مقهور سواد و تعهد و روشنفکری اش سازد. ترجیح می دهم فیلمی کم ادعا که در عرض دو ساعت کمی حالم را بهتر کند ببینم تا اثری که قرار باشد با ریتمی کند و آدم هایی یخ و دیالوگ هایی پرطمطراق، تکلیف بشریت را با انواع و اقسام ایسم ها روشن کنند. این هرگز به معنای نفی روشنفکری – که این روزها تبدیل به یک برند سیاسی برای دستیابی به وجهه های رسمی شده است – نیست و در لیست بهترین فیلم های عمرم، اتفاقا انواع آثار روشنفکرانه وجود دارد. موضوع اصلی به همان تظاهر برمی گردد و بیرون درز کردن حرف های مهم از تار و پود داستان و شخصیت و موقعیت؛ یعنی همان آفتی که زبان سینما را الکن می کند و به جایش گنده نمایی را می نشاند.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
تگ ها :