مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

چند یادداشت جشنواره ای

مطالب زیر یادداشت هایی در حاشیه جشنواره 31 فیلم فجر است که اولین آن در بولتن جشنواره و بقیه در خبرانلاین درج شده است:

 

وقتی همه خوابیم

در کنار همه پدیده های ریز و درشت جشنواره فیلم فجر، یکی از جلوه های مهم اما کمتر مطرح شده، خوابیدن هنگام تماشای فیلم ها است. می دانید که در سینمای اصحاب رسانه و منتقدان، از ساعت 10 صبح تا پاسی از نیمه شب، تماشای فیلم به شکل مداوم ادامه دارد و قاعدتا در این زمان طولانی که قرار است ده شبانه روز متوالی تکرار شود، گاه خستگی چنان به تماشاگران عارض می شود که گریزی از چرت زدن های اغلب ناخواسته و گاه خواستنی نیست. همین جریان می تواند منبع ده ها خاطره از ایام برگزاری جشنواره باشد که در این یادداشت به چند نمونه اشاره می شود.

سال های نخستی که در کسوت منتقد در سینمای مطبوعات شرکت داشتم، برایم دیدن منتقدان سرشناسی که به راحتی موقع نمایش فیلم می خوابند شگفت انگیز بود، اما عجیب ترین مورد زمانی بود که یکی از منتقدان معروف و البته خوب، سر فیلمی از دیوید لینچ (داستان سرراست)، به خواب عمیقی فرو رفته بود و تنها زمانی چشمانش را گشود که چراغ سالن موقع اتمام فیلم روشن شد. تا این جا اوضاع فقط عجیب بود؛ اما زمانی که همین منتقد بیرون از سالن نمایش همراه با چند نفر از همکارانش داشت درباره مفاهیم عمیق پست مدرنیستی فیلم به شکلی جدی و پرحرارت حرف می زد، دیگر ماجرا از دایره عجیب بودن خارج شد و به مرز خارق العاده بودن رسید!

سال های بعد خودم هم جزو کسانی شدم که گاه چرت زدن را بر تماشای فیلم ترجیح می دادم. یادم هست زمانی که داشتم هفت پادشاه را در خواب زیارت می کردم، بغل دستی ام ( که از منتقدان نجیب و محجوب است) با ملایمت بیدارم کرد و ملتمسانه گفت: « آقا اگر می خواهی بخوابی به من هیچ ربطی ندارد. اما تو را به هر کس قبول داری، مواظب خروپف هایت باش. نمی گذارد صدای فیلم را بشنویم!»

شرمندگی ناشی از این جریان باعث شد که در سال های بعد زمان و مکان متناسبی را در سالن و سانس ها برای خواب برگزینم، اما یک بار که سالن خیلی شلوغ بود، به دوست کناری ام سپردم که «برادر، اگر دیدی من خوابم برد و خروپف کردم، فوری بیدارم کن تا برای کسی مزاحمت ایجاد نشود» او هم قول داد و من با خیالی آسوده به تماشای فیلم مشغول شدم تا این که هنگام سکانس خرید چاقوی دسته زنجان قهرمان داستان، چشمانم گرم شد و نیم ساعتی را در جهان شیرین رویا سپری کردم تا این که با صدای خروپف خودم از خواب پریدم. بار سنگین شرمندگی ناشی از نگاه شماتت بار اطرافیان اعصابم را به هم ریخت و معترضانه رو به رفیقی که قرار بود مواظب باشد من خروپف نکنم گفتم: « مرد حسابی! این بود قول دادنت؟» اما طرف به جای جواب، چنان صدای خرناسش بلند شد که فهمیدم انتظاری بیهوده ازش داشتم و اوضاع او از من بدتر است.

گفتمان خواب در روزهای جشنواره چنان مهم است که حالا دیگر اصلا از حضور فیلم های بد و ضعیف شاکی نیستم و حتی دعا هم به جان متولیان امر می کنم که زمانی را با نمایش این جور فیلم ها اختصاص می دهند به ساعات خواب منتقدان. فقط اگر مقدور است فیلم های ضعبف را در سانس های میانی و بعد از ساعات ناهار نمایش دهند. خواب آن موقع خیلی می چسبد.

 

 جشنواره روستا

در طی این یکی دو روز اول جشنواره، چند فقره فیلم با فضای روستایی به نمایش درآمده است که به نظر می رسد انتخاب شان برای این فستیوال، تا حد زیادی متأثر از انتقادها و ایرادهایی باشد که بعضی از برادران معترض سیاست های سینمایی جاری در چند مدت اخیر راجع به تهران محور بودن اغلب فیلم های سینمای ایران گرفته اند و موتیف تکرارشونده گفتارشان این بوده است که چرا درباره روستاها و شهرستان ها فیلمی ساخته نمی شود. خب بفرمایید! این هم موضوع مورد علاقه شما. واقعا تا چه حد جذابیت، ظرافت بیانی، تعلیق، و هر چیزی که درجه گرایش مخاطب را به فیلم افزایش دهد یا اعتبار سینمایی اثر را حفظ کند در این فیلم های پر از گرد و خاک و لهجه و علوفه و حیوان وجود دارد؟ اشتباه نشود. نگارنده با فیلم ساختن در محیط روستایی هیچ مشکلی ندارد. مشکل بر سر پتانسیل های حداقلی برای ایجاد درام و مانور سینمایی روی آن است. روستا به دلیل سکون و سکوت جاری در محیط طبیعی و انسانی اش، فاقد چالش ها و پیچش هایی است که در فضاهای پرازدحام و متجدد و پرچالش شهری وجود دارد و از همین رو اگر نیتی بر ساخت فیلم روستایی وجود دارد، اولین لازمه اش، تلاش برای خلق یک گره دراماتیک درست و درمان و گسترش در این بافت خلوت و خالی است که طبعا دشواری اش به مراتب بیش از انجام عمل مشابهش درباره فضاهای شهری است. این نشان می دهد که قبل از اهمیت داشتن روستایی و شهری بودن یک فیلم، ساختار داستانی و روایی و سینمایی یک فیلم باید منطقی و منسجم و خلاق باشد؛ وگرنه متصف کردن یک فیلم به لوکیشن هایش، صرفا یک ویژگی عرضی است و دال بر هیچ امتیازی نمی تواند باشد. راستش نمی دانم برادرانی که معتقد بوده و هستند که روستاها آکنده از ظرفیت های متنوع برای سینما هستند، الآن کدام یک از آن ها را در این چند فیلم روستایی جشنواره ملاحظه کرده اند؛ اما خوب است که فارغ از شعارهای مد روز، کمی هم به اقتضاهای ذات سینما اندیشیده شود. نیک می دانیم دغدغه برادران عدالت جویی است و می خواهند تصویر تمام ایران به ویژه در مناطق محرومی همچون روستا روی پرده سینماها بارتاب پیدا کند، اما نگاه مکانیکی و شعاری به این ماجرا، نفس قضیه را بیش تر لوث می کند و همان دغدغه های غدالتی را هم کاریکاتوری جلوه می دهد.

 

موج افغانی

خدا نکند موجی سینمایی راه بیفتد و جوی متراکم درباره یک موضوع در فیلم ها تشکیل شود. امسال مثل این که سال افغانی ها است. تا این جا با فیلم های فرشتگان قصاب و یک دو سه...پنج و خاک و مرجان، درد و رنج ساکنان همسایه شرقی مان را مرور کردیم. مُد است دیگر... دورانی با کردها حال می کنیم و زمانی با عراقی ها و دوره ای هم با فلسطینی ها. حالا بعد از دوره ای فترت، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که دوباره موضوع افغانستان را سوژه کرده ایم. آن هم با ماجراهایی تکراری که قرار است هم طالبان و هم آمریکایی ها توامان محکوم شوند بی آن که بخواهیم یا بتوانیم ظرفیتی جدید با ابعاد دراماتیک قوی از لا به لای همین جوزدگی ها بیرون بکشیم. راستی این همه فیلم درباره فلاکت مردمان کشورهای دیگر (عموما خاورمیانه) ساخته ایم؛ کدام یک در حافظه جمعی مردم مان باقی مانده است؟ کدام یک واجد ارزش های سینمایی قابل توجهی بوده است که بتوان بعد از سال ها همچنان درباره اش صحبت کرد (تنها نمونه های قابل ذکر، آن هم با در نظر گرفتن درجاتی از تساهل، فیلم های بازمانده و خاکستر سبز و بدرود بغداد است).

سوژه فلاکت زدگی کشورهای همسایه یا خاورمیانه،الآن محملی شده است برای تجربه اندوزی فیلمسازان اول و یا تنوع بخشی به کارنامه فیلمسازان متوسط و ضعیف. مبارک شان باشد و توفیق همراه شان؛ اما قرار است این تصاویر بی رمق و دلزده کننده و دافعه برانگیز و مشحون از کلیشه و تکرار را کدام تماشاگر ببیند؟ حتی اگر هم دنبال ایده های سیاسی مربوطه باشیم، آخر با کدام پتانسیل ارتباطی قرار است «پیام های مان» را مخاطب بگیرد و تحت آموزش واقع شود؟ راستش نمی دانم قرار است در سال های آینده درباره نهضت کشورهای عربی هم فیلمی ساخته شود یا نه. اما اگر قرار بر این باشد، خدا به دادمان برسد با موج های تجربیات مبتدی کارها و کلیشه ها و درام های سست و بی حال.

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود...(درباره استفاده از بازیگران بی حجاب در فیلم های ارزشی)

یکی از جلوه های جالب برخی از فیلم های امسال جشنواره، مخصوصا برخی از آن دسته آثار که ادعای ارزشی بودن شان پررنگ است، استفاده از بانوان بازیگر خارجی ای است که با شمایلی بی حجاب مقابل دوربین ظاهر می شوند. منطق این شیوه، معطوف به آن است که حجاب در خارج از ایران امری متداول و رسمی نیست و بنابراین می توان – لابد برای واقع نمایی -  موی پریشان این بانوان را در نماها و سکانس های مختلف نمایش داد. تا چند سال قبل بزرگانی همچون دارین حمسه از لبنان زحمت این کار دشوار را تقبل می کردند و حالا امسال علاوه بر ایشان، بزرگان دیگری از لبنان و افغانستان و...رسالت مزبور را ادامه می دهند و بعضا هم با شباهت هایی که به برخی ستارگان هالیوود – مثل آنجلینا جولی – دارند، وظایف شان پرمخاطره تر شده است.

نتیجه ای که از این تمهید هوشمندانه می گیریم آن است که برخی از سینماگران ارزشی ما، یکی از کاربردی ترین ابزارشان در افشاگری علیه استکبار جهانی و ایادی جنایتکار او، کمند گیسوان بانوان بی حجاب است که حتی اگر هم لزومی دراماتیک و سینمایی به نمایش اینسرت و کلوزآپ نباشد، باز هم از آن دریغ نمی ورزند. ما که بخیل نیستیم؛ ان شاء الله زحمت شان مأجور باد. حتی پیشنهاد هم می کنیم که جدا از بدل آنجلینا جولی، به بدل کسان دیگر همچون اسکارلت جوهانسن و شارلیز ترون و ماریون کوتیار هم بیندیشند و از ایشان دعوت به همکاری کنند تا کوبیدن استکبار به شکل جدی تر و عمیق تری استمرار داشته باشد.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
تگ ها :