مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

یادداشت های جشنواره 3

چه خوبه که برگشتی

ایده مرکزی فیلم خوب است: درگیری پرتنش دو دوست بر سر موضوعی حاشیه ای که به تدریج وخیم می شود؛ یعنی همان اوضاعی که در اوائل فیلم با ارجاع به یکی از کمدی های لورل و هاردی مورد اشاره قرار می گیرد. اما این ایده در طول درام پرورش مناسب پیدا نمی کند و با تمرکزی غیراصولی بر سر مواردی همچون بشقاب پرنده، پتانسیل خود را تا حدی از دست می دهد. با این حال فیلم در مقایسه با نارنجی پوش و تهران تهران اثر بهتری است و شنگولی و مشنگی موقعیت ها تا حدی متناسب با بافت متن است و از آن بیرون نمی زند.

دهلیز

یک ملودرام خوش ساخت و شرافتمندانه. منظورم از شرافتمندانه، صرفا موضوع اخلاقی متن نیست، بلکه بیش تر به خویشتن داری تحسین برانگیز فیلمساز در پرداختن به احساسات رقیقه و سطحی مخاطب مربوط می شود؛ آن هم در داستانی که جای جایش جان می دهد برای سانتیمانتالیسم بازی هایی که فروش فیلم را هم بیش تر تضمین خواهد کرد. بازی های خوب و فارغ از اغراق رضا عطاران و هانیه توسلی از یک طرف و حضور پرتأثیر بازیگر نقش پسربچه از طرف دیگر به ارزش فیلم افزوده است و رابطه سه نفره دوست داشتنی ای در قالب یک خانواده از دلش بیرون آمده است. منتها پایان فیلم مناسب نیست. سخنرانی بچه رو به پیرزن هم واجد احساسات گرایی های غلیظی است که در طول درام از آن پرهیز می شده است و هم چندان با منطق سن و سال بچه جور درنمی آید و واکنش پیرزن به او هم تناسبی با بافت متین و موقر کل اثر ندارد و زیادی خوش بینانه به نظر می رسد؛ ولو آن که در ظاهر شمایل پایان معلق را  داشته باشد. با این حال دهلیز از بهترین های جشنواره بود و مطلع توقع برانگیزی را در کارنامه شعیبی ثبت می کند.

دربند

دربند مثل بقیه کارهای شهبازی، سادگی در عین پیچیدگی است. روایت سرراست او از دردسری که برای یک دختر دانشجوی شهرستانی در تهران رخ می دهد، مانع از نقب های عمیق به دهلیزهای پنهان جامعه امروز شهری نیست. فیلم در روندی که هر لحظه جلوتر می رود، نفس مخاطب را هم بیش تر تنگ می کند، همگام با مسیر شخصیت اصلی داستان، اطلاعات را در اختیار مخاطب می گذارد و همین میزان همدلی تماشاگر را با دختر (با بازی بسیار خوب نازنین بیاتی) دوچندان می کند. حسن فیلم آن است که در عین حرکت مابین انواع و اقسام تلخی ها و نا به سامانی ها (از دروغ های سحر – پگاه آهنگرانی – گرفته تا اوضاع مضحک شاگردان خصوصی نازنین)، اصلا وارد قضاوت درباره رفتارهای شخصیت ها نمی شود که اوج این ماجرا در شمایل شکسته و ترحم آمیز مرد طلبکار در سکانس پایانی روی تراس بازارچه و کنار نمودهای سوگواری به چشم می خورد. در واقع قضاوت اصلی فیلم نه روی آدم ها، که بیش تر درباره مناسبت ها و موقعیت ها است؛ فیلمی که حس و حال زمانه به شدت در متنش جریان دارد. با این حال برخی نمودهای فیلم اضافی به نظر می رسد که نمونه بارزش اشاراتی چندباره به تجمعات دانشجویی است بی آن که نقشی اساسی و یا حتی ارجاعی حاشیه ای به مناسبات داستانی متن داشته باشد.

 

کلاس هنرپیشگی

فرم روایت فیلم، فاقد منطقی متناسب با درونمایه اثر است و برای همین فاصله گذاری های پی در پی داوودنژاد با نگارش عنوان اپیزودها روی تخته و یا نمودهای پشت صحنه ای، نه تنها عمقی ساختاری پیدا نمی کند، بلکه مزاحم ارتباط مخاطب با متن هم می شود. فیلم به شدت عصبی است و در اغلب سکانس ها، آدم ها در حال فریاد کشیدن بر سر هم هستند، بی آن نکته های چندان جدیدی را بر اطلاعات قبلی بیفزایند. این جور فیلم های دور همی و خانوادگی داودنژادی، شاید زمانی دلچسب بود، اما حالا دیگر با توجه به جلوه های تکراری گویش و حرکت و موقعیت، روی اعصاب است.

تاج محل

تاج محل نشان می دهد چگونه می توان شخصیت مثبتی را در اثری سینمایی پرورش داد، بی آن که متوسل به تظاهر و شعار و کلیشه شد. حسین، شخصیت اصلی داستان، از همان سکانس اول وجهه ای به شدت اخلاقی از خود بروز می دهد (کناره گیری داوطلبانه از محل کارش به دنبال تعدیل نیروی اجباری) و در طول کار به این روند ادامه می دهد (پیگیری مصدومیت کارگری که از او سرقت کرده است) اما بدون آن که این اخلاقگرایی، شمایلی پاستوریزه نما بیابد، مخاطب را با خود تا آخر داستان همراه می سازد. شاید یکی از دلایل این امتیاز، ملموس بودن شخصیت حسین است: او هم دچار تردید و وسوسه می شود و گاه بر اساس شک های خودش عمل می کند (مثل شکایت منجر به بازداشت کارگر عصبانی): شخصیت پردازی ای که با ایجاد چالش، گره های متن را تقویت می کند و نتیجه گیری اخلاقی داستان را باورپذیر جلوه می دهد.

بشارت به یک شهروند هزاره سوم

کریمی زحمت مشهودی کشیده است تا فرم جدیدی را در کارنامه اش پیرامون روایت و اجرا عرضه کند، اما توالی تک گویی شخصیت ها رو به دوربین، متن را از فضای موقعیت به سمت فضای کلام ( و شعار) سوق داده است و برای همین پیگیری های او در پرورش مختصات بصری فیلم، تحت الشعاع ریتمی کشدار و خسته کننده قرار می گیرد و بیش از آن که تعلیق و کنجکاوی برای ماجرای خودکشی زنجیره ای بچه ها برای تماشاگر حاصل آید، جلوه بیش از حد مثبت شخصیت اصلی فیلم، دافعه ایجاد می کند.

مطالب بالا در سایت ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
تگ ها :