مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

چند یادداشت جشنواره ای

هیچ کجا هیچ کس

فیلم شیبانی از دو اثر قبلی اش به لحاظ کارگردانی، به مراتب پخته تر است اما درک نمی کنم چرا داستان فیلم را این همه پیچ و تاب بی مورد داده است و با الگوبرداری از تجربیاتی همچون 21 گرم، به در هم ریزی منطق روایی پیرنگ دست زده است. اگر داستان به همان شکل خطی و متعارف روایت می شد، حاصل کار بسیار پذیرفتنی تر بود. همیشه غیرمتعارف بودن دال بر ارزشمند بودن نیست و نتیجه معکوس می دهد. مشکل دیگر فیلم رهاسازی داستان در پایان متن است که بی هیچ نتیجه دراماتیکی کار در هوا معلق باقی می ماند. نمایش ماندن پدر و دختر در ترافیک جاده در دو خودرو جداگانه شاید ده ها برداشت نمادین داشته باشد، اما نامش حتی پایان معلق هم نیست؛ ول کردن ادامه درام است.

گناهکاران

گناهکاران واجد ضعف های مختلفی است، اما حسن بزرگش آن است که ادا درنمی آورد و راست و راحت داستانش را در یک چهارچوب مشخص – ولو کلیشه ای و تا حدی دمده – تعریف می کند و خلاص. این نکته در فضایی که همه می خواهند جا پای ایناریتو و کیشلوفسکی و برگمان و ...بگذارند غنیمت و امتیاز بزرگی است. راستش فهمیدن این که چه کسی قاتل معمای جنایی داستان فیلم است، از همان اواسط برای نگارنده که هوش متوسط رو به پایینی هم دارد محرز بود، اما مهم این است که نویسنده و کارگردان چنان با علاقه کلیشه های خاص این جور آثار را پرداخت کرده اند که به رغم قابل حدس بودن پایان ماجرا، باز هم تمایل به تعقیب روندها به دلیل فضای جذاب شخصیت پردازی و فضاسازی – به استثنای سکانس هایی مانند صحنه تعقیب و گریز در خارج کشور و یا تجسم قتل مقتول در روایت های متعدد توسط دو مامور آگاهی که از فرط تکرار شکلی مضحک یافته است – وجود دارد.

آسمان زرد کم عمق

اگر قرار باشد بر اساس وجوه دراماتیک، همچون الگوهایی که در چند فیلم قبلی توکلی وجود دارد، به تحلیل آسمان زرد کم عمق پرداخته شود، خطا است. اگرچه همان آثار قبلی هم روند داستانی متعارف و متداولی نداشتند، اما توکلی در اثر جدیدش به پختگی فوق العاده ای در ترسیم مرز بین جنون و وهم و واقعیت و عینیت و ذهنیت نائل آمده است که هنگام تماشای فیلم، حس تجربه یک خواب دست می دهد که گاه به رویا شباهت دارد و گاه به کابوس. چنین حس مشابهی را قبلا هنگام تماشای فیلم نیویورک جزء به کل چارلی کافمن داشتم؛ بی آن که اصلا مدعی باشم این دو فیلم شبیه به هم در ساختار و مایه هستند. در هم ریزی سیر متعارف زمانی در فیلم، به شدت با فضاهای شخصیتی و موقعیتی اثر همخوان است و نوسان بین جنون و عقل را در سبکی نزدیک به جریان سیال ذهن بازتاب می دهد. اگرچه در قضاوتی شتابزده احساس می کنم اگر توکلی با مصالحی بیش تر به غنای فضای محیطی اثرش می پرداخت و یا با نمایش خروج سارا (سحر دولتشاهی) از خانه ای که محور اصلی و بلکه بن مایه اثر به شمار می آید، وحدت زاویه دید راویان را مخدوش نمی کرد، اعتبار فیلم بیش تر می شد.

تابستان طولانی

نمایش گذران موقعیت یک پسربچه در طول یک تابستان، بی آن که خبری از یک خط داستانی مشخص در کار باشد و برعکس آکنده از نکته های پراکنده ای همچون جبهه و جنگ و جوان خل روستا و مراسم عروسی و دعوای بچه ها و خواستگاری و رخت پهن کردن روی طناب و حضور جانوران مختلف از مار گرفته تا سگ و اسب و...است، مهم ترین جلوه تابستان طولانی را نشان می دهد. البته حضور این فیلم در جشنواره می تواند به درد این بخورد که مسئولان مربوطه ادعا کنند ما در تولیدات سینمایی مان تنوع فضا داشته ایم و به روستائیان هم پرداخته ایم و از گناه پرداختن به طبقات متوسط شهری فاصله گرفته ایم. این هم سیاستی است.

مطالب بالا در سایت ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٤