مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

ماهیت های یگانه (درباره فیلم تسلیم)

 

دو سال قبل در مجله شهروند مطلبی درباره فیلم تسلیم  به کارگردانی گاوین هود محصول سال ٢٠٠٧ نوشتم که البته نه نقد، بلکه یک جور معرفی فیلم بود.مطلب از قرار زیر است:

 

اگر پیگیر اخبار مربوط به دستگاه های اطلاعات و امنیت آمریکا باشید ، لابد نام خالد المصری را به یاد دارید ؛ شهروند آلمانی لبنانی الاصلی که در سال 2003  توسط ماموران سیا از مقدونیه ربوده و  برای بازجویی به افغانستان منتقل شد و به مدت پنج ماه زیر شکنجه بود تا این که سرانجام در ماه مه 2004 پس از آن که آمریکا اعلام کرد او را با یک مظنون عملیات تروریستی اشتباه گرفته بود در آلبانی رها شد.خالد المصری پس از این جریان به دیوان عالی ایالات متحده شکایت برد اما شکایتش رد شد و در مقابل صدور حکم  دادگاه آلمان  هم مبنی بر دستگیری 13 مامور سیا که در ربودن او دست داشتند ، آمریکا اعلام کرد به دلایل امنیتی مامورانش را به آلمان استرداد نخواهد کرد.

اگرچه  خالد المصری در گرفتن حقش از دولت خودسر آمریکا ناکام ماند ، اما ماجرایش در فیلمی دیدنی از گاوین هود با نام rendition ( که در ترجمه های فارسی با عناوین مختلفی از قبیل اقدامات ، اجرا ، انتقال ، تسلیم و.. از آن یاد شده است ) مورد اقتباس قرار گرفته است. علاقه مندان سینمایی این فیلمساز آفریقای جنوبی  را با فیلم جذاب  سوتسی(برنده اسکار بهترین فیلم خارجی) می شناسند که در جشنواره دو سال پیش فجر هم به نمایش درآمد. عبارت rendition در اصطلاح سیستم حقوقی  آمریکا ، برای  انتقال غیر رسمی و غیر قانونی مظنون های تروریستی به بازداشتگاههایی خارج از خاک آمریکا جهت بازجویی تحت شکنجه  به کار می رود . این فرایند  از زمان کلینتون تصویب شد اما پس از جریان 11 سپتامبر توسط دولت بوش مورد استناد فروان قرار گرفت. گاوین هود با توجه به این قانون داخلی آمریکا  که ذاتا متعارض با حقوق جهانی بشر است، و با بهره گیری از آن چه بر سر خالد المصری آمد ، روایتی پرتعلیق و در عین حال شریف را در دومین فیلمش بازگو می کند. تسلیم درباره  انور ابراهیم یک شیمیدان آمریکایی مصری تبار است که در راه بازگشت از کنفرانسی علمی در آفریقای جنوبی به شیکاگو توسط سازمان سیا دستگیر و به کشوری نامعلوم در شمال آفریقا منتقل می شود  و به اتهام دخیل بودن در عملیاتی تروریستی( که منجر به مرگ ماموری آمریکایی شده است) و اعتراف برای افشای نام بقیه تروریست ها،مورد شکنجه فراوان قرار می گیرد. دلیل آمریکایی ها برای دستگیری ابراهیم ،  افتادن شماره تلفن یک مظنون روی موبایل اوست.در این بین داگلاس فریمن ( با بازی جیک گیلنهال) ، کارمند جوان آمریکایی که قرار است بر بازجویی و شکنجه ابراهیم توسط یک مامور بومی به نام عباس نظارت داشته باشد، در روند کار در می یابد که تا چه حد این جریان غیرقانونی و وحشیانه است و تا چه حد مقام مافوقش، کورنی ویتمن (با بازی مریل استریپ) هم بی رحمانه  بر این مساله تاکید دارد. از این رو تصمیم می گیرد در یک اقدام فردی ، ابراهیم را از شکنجه گاهش خلاص کند و به آمریکا برگرداند. در فیلم به موازات این داستان ماجرای جوانی به نام خالد را هم می بینیم که عاشق فاطمه ( دختر عباس )است . فاطمه که  از منزل پدرش گریخته به تدریج در می یابد که محبوبش عضو یکی از گروه های افراطی است . خالد به دلیل کشته شدن برادرش به دست عباس قصد انتقام دارد و قرار می شود  با بستن مواد منفجره به خودش طی عملیاتی انتحاری او را بکشد . این عمل او در واقع همان اقدام تروریستی است که ابراهیم بی گناه به جرمش دستگیر می شود.

 

فیلم تسلیم با تمرکز بر سه روایت  مجزا ( روایت خالد و فاطمه ، روایت ابراهیم و عباس و داگلاس ، و روایت ایزابلا همسر ابراهیم که در تلاش برای یافتن شوهر ناپدید شده اش است) حکایت آدم هایی تنها را تعریف می کند که در ذیل یک سیستم منجمد و غیر انسانی  دچار از هم گسیختگی های شخصیتی شده اند. هود با موازی نشان دادن وضعیت گروه های افراطی تروریستی و شکنجه ابراهیم در سیستم آمریکایی ، در واقع  شیوه و مقصد و مقصود و نتیجه کار هر دوی این جریان ها را واحد و یکسان معرفی می کند و تفاوتی بین مقام ارشد سیا ( که بر حسب توطئه پنداری به شکنجه مردی بی گناه از تبعه کشور خودش امر می کند)و فرماندهان بنیادگرا ( که به محض دیدن مکثی تردید آلود از جانب خالد او را به گلوله می بندند تا ضامن مواد منفجره از دستش آزاد شود و میدان شهر ویران گردد) نمی بیند.فیلم آکنده از تصاویر و میزانسن های جذاب ( مانند زمانی که ایزبلا نا امید از نزد ویتمن بر می گردد و به شکل ضد نور از مقابل گنبد کاخ سفید عبور می کند و نقش بر زمین می شود) و دیالوگ های پویا و حس برانگیز ( مانند مکالمه داگلاس با همکار عربش با استفاده از ضرب المثل های عربی و جملات شکسپیر و یا مکالمه تلفنی داگلاس و ویتمن راجع به شکنجه) است و در این بین آن چه  بیان فیلم را جذاب تر ساخته است بازی با روایت متن است؛ به نحوی که تا اواخر کار ماجرای خالد/فاطمه را موازی با سایر ماجراها می بینیم، اما در انتها در می یابیم آن چه از  این زوج جوان دیده ایم مربوط به یک هفته قبل از رویدادهای مربوط به سایر شخصیت ها  است، منتها نویستده و کارگردان با این بازی هوشمندانه تلاش کرده اند که مخاطب را جدا از غافلگیری سینمایی، به همان یگانگی ماهیت دولت آمریکا و ماهیت  تروریست های خاور میانه برسانند.لذت از تماشای این فیلم البته با حضور قدرتمند مریل استریپ( که هیولاوشی مدیر سیا را به نحو باورپذیری متبادر می سازد) و جیک گیلنهال ( با تجسم بخشیدنی ظریف به موضوع وجدان ) مضاعف می شود.

گاوین هود با تسلیم نشان داد که سوتسی صرفا  یک اتفاق نبود و اینک  قصه گوی توانا و شریف دیگری به بارگاه سینما راه یافته است.

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸