مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

ژاندارک و هشت کوتوله (درباره فیلم سفیدبرفی و شکارچی)

اقتباس از افسانه‌های مشهور کودکانه همچون شنل­ قرمزی، آلیس در سرزمین عجایب، و سفیدبرفی، در سال‌های اخیر سینمای جهان تبدیل به موج شده است؛ با این ویژگی متمایز که در اغلب این بازخوانی‌ها، فضای کودکانه متن‌های اصلی، جای خود را به لحن بزرگسالانه‌ای داده است که به برخی دغدغه‌های مهم اجتماعی همچون جنگ و انقلاب و ظلم و... می‌پردازد. افسانه سفیدبرفی و هفت­ کوتوله که همین اخیرا در فیلمی با عنوان آینه­آینه (تارسم سینگ) شمایلی امروزی پیدا کرده است، در اولین تجربه بلند سینمایی روپرت سندرز، فضایی اسطوره‌ای را تداعی می‌کند که به جز خط اصلی ماجرا، هیچ شباهتی با آنچه برادران گریم با بهره­برداری از روایت‌های فولکلور قدیمی آلمان در اوائل قرن ۱۹ نوشته بودند ندارد. در داستان اصلی، سفیدبرفی دختر یتیم زیبایی است که نامادری‌اش او را به دلیل حسادت از قصر اخراج می‌کند و او در خانه هفت کوتوله مهربان پنهان می‌شود. ملکه با کمک آینه جادویی‌اش جای او را پیدا می‌کند و چندین بار نقشه قتلش را می‌کشد که در آخرین مورد موفق به مسمومیتش با خوراندن سیب می‌شود، ولی هنگام جابه جایی پیکرش توسط یک شاهزاده، سیب از دهان سفیدبرفی بیرون می‌آید و حالش خوب می‌شود و در حالی که ملکه بدجنس به سزای اعمالش رسیده است، این دو نیز با هم ازدواج می‌کنند. معروف‌ترین اقتباس سینمایی از این افسانه،‌‌ همان انیمیشن محصول والت دیزنی (۱۹۳۷) است که ضمن تلفیق آن با فضایی موزیکال، در ترکیب با داستانک‌هایی بسیار جزئی از حیوانات جنگل، متنی شادمانه خلق می‌شود و با رعایت نکاتی مانند فردیت بخشیدن به کوتوله‌ها، تنظیم مناسب ریتم و تعلیق از طریق حذف برخی نکته‌های کشدار داستان، و درآمیزی آن با افسانه زیبای خفته در اواخر قصه (ماجرای بوسه‌ای که به زنده شدن دختر می‌انجامد)، روایتی متفاوت با داستان اصلی شکل می‌گیرد. اما روایت سندرز، از این نیز فرا‌تر می‌رود و با حذف شناسه‌های کودکانه، ساحت افسانه را به فضای اسطوره بدل می‌کند. سفیدبرفی این فیلم، دیگر آن دختر ناز و شیرین که برای فرار از دست ملکه به دیگران پناه می‌آورد و سرآخر کارش به ازدواجی عاشقانه می‌کشد نیست، بلکه شاهزاده‌ای زیبا است که در مسیر فرار از قصر، به تدریج خصوصیات یک مبارز را کسب می‌کند و با جمع آوری ارتش، به ستیز با ستم می‌رود. این روند، شاید برخلاف اعتراض گسترده‌ای که فمینیست‌ها به سفیدبرفی گریم‌ها و والت دیزنی داشتند و از بابت اینکه چرا باید شخصیت اصلی قصه، به کلفتی هفت کوتوله مذکر مشغول شود و چرا ناجی نهایی‌اش یک مرد است ناخرسند بودند، دیگر مردسالارانه جلوه نکند و حتی برعکس، نمودهایی فمینیستی را در آن مشاهده کرد (آخرین جملات راونا به پادشاه قبل از اقدام به قتلش یا رهبری مردم توسط سفیدبرفی برای انقلاب علیه ملکه)، اما فارغ از بحث‌های ایدئولوژیک، این اقتباس، فرایند موفقی ندارد.

مشکل اساسی سفیدبرفی و شکارچی، بلاتکلیف بودن آن در برابر لحنی است که اتخاذ کرده است. موضع فیلمساز معلوم نیست فانتزی است یا واقعی. او از یک طرف وفادار به المان‌های غیررئالیستی همچون آینه سخنگو است و از طرف دیگر تعاملات انسانی متن را بر مبنای واقعیت‌های تلخ قرار داده است. این­که با فلاش­بک‌هایی به گذشته ملکه راونا قرار است ریشه­یابی‌های شخصیتی او صورت گیرد تا از حالت تک­بعدی‌ای که در منبع اقتباس داشته است بیرون آید، البته تمهیدی مناسب است؛ منتها این امر در جایی جواب می‌داد که این همه غلظت بیش از حد چه به صورت نمادین و و چه به شکل موقعیتی درباره پلیدی او ابراز نمی‌شد که البته در قبال این تراکم منفی، علت این هم که او مثلا پسر دوک را علی رغم حمله‌اش نمی‌کشد و به قصر می‌فرستدش نامشخص است. فیلم عملا ترکیبی است از افسانه مورد اقتباس، ماجرای ژاندارک (سفیدبرفی در اواخر کار دختر زره­پوشی می‌شود که به واسطه الهام‌هایی خود را مامور به نجات سرزمینش می‌داند) و ارباب حلقه‌ها با طعم هری پا‌تر (قضیه اسب سفید و گوزن رویایی و جنگلی خوفناک – که البته به رغم همه هشدار‌ها هیچ خطری برای سفیدبرفی ندارد – و غول جنگل (اصلا بود و نبود این غول چه تفاوتی را ایجاد می‌کند؟) دایناسور پرنده و کوتوله‌ای که از بین هشت‌ کوتوله –حالا چرا اینجا هشت تا هستند معلوم نیست- عارف است و با چشم بصیرت به اطراف می‌نگرد) و کمی هم رابطه مثلثی تلویحی بین سفیدبرفی و ویلیام و شکارچی؛ و از بین این همه تنوع لحن و منبع، نتوانسته توازنی ارگانیک را بین اجزای شخصیتی و موقعیتی داستان برقرار سازد. حالا بگذریم از آینه جادویی بی­ ذوقی که فارغ از معیارهای زیبایی‌شناسی ، کریستین استوارت را بر شارلیز ترون ترجیح می‌دهد!

سفیدبرفی و شکارچی نه به افسانه شیرین فولکلور آلمانی می‌ماند و نه در بازخوانی روشنفکرانه آن توفیقی دارد و تنها مجموعه‌ای است از جلوه‌هایی ویژه که بدون عمق دراماتیک روی پرده نمایش نمود دارند.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۱