مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سکانس برگزیده فیلم نشانی از شر (اورسن ولز)

از دقیقه 36 فیلم تا دقیقه 52 که مقطعی تقریبا یک ربعی را شامل می شود و فیلم را تا نیمه اش همراهی می کند، فصلی مهم و متشکل از چند خرده سکانس درونی وجود دارد که جوهره اثر محسوب می شود. در این فصل تقریبا طولانی، تیم پلیس ها وارد منزل دختر لینکر و نامزدش سانچز می شوند تا درباره مظنون بودن سانچز به ارتکاب قتل لینکر تحقیق کنند و احیانا مدارکی در این رابطه بیابند. دلایل نگارنده برای برگزیدن این فصل عبارت از نکات زیر است:

1-      در این فصل، تقریبا همه آدم های اصلی داستان حضور دارند. وارگاس (پلیس جوان محلی)، هنک کوینلان (پلیس ایالتی)، شواتز(نماینده پلیس قضایی)، دختر لینکر، سانچز؛ که در ادامه فصل  پیت (وردست هنک) و جو گراندی هم به آن ها اضافه می شوند و با مکالمه تلفنی وارگاس با همسرش، جین هم پایش به این سکانس باز می شود و البته در ادامه حضور او، موقعیت تهدیدکننده برادرزاده گراندی هم مطرح می شود. این حضور فراگیر شخصیتی، تمهیدی هوشمندانه است برای قرار دادن ابعاد مختلف داستان فیلم نامه در کنار هم، تا ضمن مشخص شدن روابط بین مختصات آن ها، تداخل های موقعیتی بعدی در سکانس های صفحات آینده هم مقدمه چینی شود. این داستان ها عبارت است از: ماجرای قتل لینکر، ماجرای تهدیدهای گراندی علیه وارگاس، و ماجرای رویارویی دو پلیس آمریکایی و مکزیکی. هر یک از این سه ساحت، به نوعی با هم مرتبط می شوند. وارگاس با استناد به ناکافی بودن مدارک علیه متهم پرونده لینکر مقابل هنک می ایستد و هنک نیز با وسوسه از جانب گراندی تبهکار قصد مهار این ایستادگی را دارد. این فرایند مهم با ظرافت در این فصل پرتنش طی می شود و تعلیق را در مخاطب افزون می کند. اصلا نام فیلم شاید از همین سکانس است که در ارتباط با داستان مفهومش مشخص می شود و به نوعی تقابل خیر و شر و درگیری بر سر آن بروز و ظهور پیدا می کند.

2-      در این فصل برخی ابهامات در فصل های قبلی روشن می شود و مخاطب را آماده ورود به عرصه های دیگر درام می کند. یکی از مهم ترین آن ها، رویکرد گراندی علیه وارگاس است. تا این فصل ما فقط می دانیم که گراندی و خانواده اش خواستار عقب کشیدن وارگاس از یک موضوع حقوقی هستند منتها ماهیتش نامعلوم است. در این فصل مشخص می شود که آن موقعیت، بحث شهادت دادن وارگاس علیه برادر تبهکار گراندی است. این شفافیت، اگرچه کنجکاوی اولیه را برطرف می کند، اما قطعه مهمی است برای تداوم درام در دو زاویه: یکی سرسختی وارگاس در تقید به قانون و دیگری همراهی هنک و گراندی از این مقطع به بعد.

3-      رویارویی دو پلیس در این فصل به اوج می رسد. تا قبل از آن، تقابل این دو از برخی طعنه ها و متلک ها فراتر نمی رفت، اما منزل دختر لینکر به عنوان لوکیشن این فصل، محلی است برای بروز دو دیدگاه کاملا متفاوت در پیشبرد معماهای جنایی: یکی پاپوش درست کردن و فیصله دادن پرونده با راهکارهایی از پیش تعیین شده و دیگری تقید به قانون به هر طریق ممکن حتی در دفاع از متهم. هنک معتقد به راهبرد نخست است و وارگاس مقید به شیوه دوم. ولز برای ترسیم بهتر این تقایب، از تمهیدی مناسب بهره می جوید: وارگاس ابتدا با سانچز اسپانیولی صحبت می کند و این موضوع هنک را به شدت ناراحت می کند و بارها به او و متهم گوشزد می کند که باید انگلیسی حرف بزنند. این مرافعه سر زبان، مقدمه ای غنی است برای رو در رو جلوه دادن بارزتر دو پلیس که بعدا تبدیل به مرافعه بر سر شیوه های بازجویی و کشف مدرک و شرافت پلیس و غیره می شود.

4-      این فصل در عین حال معرف منش و مختصات شخصیتی بسیاری از آ دم های داستان نیز هست. مثلا بحث عصا و شهود و حتی ترک اعتیاد به مشروب هنک در این فصل بازخوانی می شود تا تک تک این عناصر در ارتباط با وقایع بعدی داستان در ذهن مخاطب باقی بماند. البته نکات ظریفی مانند نوع قهوه و شیرینی خواستن هنک هم در این فصل جذاب است و سیطره شخصیتی او را روی بقیه آدم های دور و برش نشان می دهد.همچنین مزدوری پیت برای هنک در پاپوش درست کردن برای متهمان که ناشی از یک جور ارادت و شیفتگی است ( نکته ای که زن کافه دار در آخر فیلم بدان اشاره می کند) در همین فصل نمود پیدا می کند؛ فرایندی که در نمای پایانی فصل طلایی مان بیش تر بروز می یابد: پیت از پشت پنجره دارد به هنک و گراندی می نگرد و نوعی نگرانی از بابت این که گراندی بخواهد هنک را وارد فضاهایی نامناسب سازد دارد. انگار این نگرانی نیز مقدمه ای است برای فضاسازی مقاطع پایانی فیلم نامه که او با وارگاس وارد همکاری می شود و حاضر به نصب دستگاه شنود داخل لباسش می شود.

با توجه به تکات فوق، سکانس جمع شدن آدم های فیلم در منزل متهم به قتل، عملا تبدیل به کلیدی ترین بخش متن می شود که جدا از جایگاه جلوه گرش در شخصیت پردازی و موقعیت سازی درام، به نوعی رابط بین آغاز و پایان فیلم نیز هست.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢