مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

منش، برخورد، تحول (درباره شخصیت پردازی فیلمنامه آینه های رو یه رو)

آینه های رو به رو دو شخصیت اصلی دارد: رعنا و آدینه؛ که بنا بر استراتژی فیلمنامه (که در نام اثر نیز تجلی پیدا کرده است)، قرار است بازتاب دغدغه های یکدیگر باشند، ولو در دو دنیای مختلف خانوادگی و طبقاتی و حتی جنسیتی. این ایده در روایت پردازی فیلم نیز تأثیر خاص خود را نهاده است؛ آن سان که تا پرده اول متن، سکانس ها تقریبا یک در میان اختصاص به این دو شخصیت دارد و بعد از آن است که این دو نفر مسیر داستان را به اتفاق ادامه می دهند تا آینه وارگی خود را در مقابل دیگری بارزتر متبلور سازند. در فضای نخست، عناصر شخصیت پردازانه رعنا و آدینه، عمدتا از طریق واکنش به موقعیت ها و نشانه های پیرامونی شان نمود داده می شود. مثلا لجبازی آدینه در برابر اتومبیلی که از لاین کناری خیابان به سرعت رد می شود، کنشی معنادار و معطوف به شخصیت او است که روحیات پسرانه اش را در جسم مونثش نشان می دهد؛ قبل از آن که در بافت دیالوگ ها، مشخص شود که چه مشکلی از بابت جنسیتش دارد. همین شیوه در خصوص رعنا جاری است؛ مثلا در سکانس اعتراض به دو دختر سیگاری داخل اتومبیل، روحیات مقید و اخلاقی اش بروز پیدا می کند؛ پیش از آن که در مسیر داستان، با رفتارهای مستقیم تری همچون نماز خواندن مواجه شویم. این روند، به عنوان مقدمه چینی هایی که مخاطب را آماده می سازد تا در پرده دوم به بعد به تماشای تعامل و تقابل های شخصیتی دو طرف بنشیند، تمهیدی مناسب و حساب شده است.

 سکانس پناه بردن آدینه به اتومبیل رعنا از شر مردان مزاحم، طلیعه همراهی این دو در طول داستان است. از این جا به بعد نمودهای شخصیتی آن ها، در قرینه با یکدیگر شکل می گیرد. مثلا راه حل آدینه برای آرامش اعصابش، کشیدن سیگار است؛ ولی رعنا از جویدن ناخنش برای این کار استفاده می کند. این دو شیوه مختلف، دو منش متفاوت را بازگو می کند که اولی دال بر نوعی برون گرایی است و دومی حاکی از یک روحیه درون گرایانه. چنین تبلوری در ابعاد مختلف رفتاری دیگر هم جاری است که از آن میان مثلا می توان به کم حرفی رعنا و پرگویی آدینه، و یا کم اشتهایی اولی در برابر پرخوری دومی اشاره کرد. این نشانه پردازی های جزئی اما مهم، البته صرفا در یک مسیر واحد تداوم پیدا نمی کنند. مثلا این که آدینه، پنهانی کیف پول رعنا را که بر زمین افتاده است برمی دارد، ابتدا تردید در منش اخلاقی او به وجود می آورد، اما در سکانس بعد که در قهوه خانه است، پس دادن کیف، این تردید را از بین می برد و برعکس؛ روحیه ای اخلاق گرایانه را جایگزین آن قرار می دهد. بدین ترتیب، روند شخصیت پردازانه کار، وجهه ای تک قطبی به خود نمی گیرد و تعادل مناسبی بین دو جایگاه ارزشی شخصیت ها برقرار می شود. این موضوع در فصل تنش بین دو کاراکتر، به اوج می رسد و رفتار غیرمنطقی رعنا در برابر آدینه، باعث می شود هم شبهه پاستوریزه بودن از رعنا برطرف شود و هم ابعاد نامکشوفی از لایه های شخصیتی آدینه تجلی یابد.

اما در فصل درد دل کردن دو کاراکتر با یکدیگر که هر یک داستان هایی از گذشته خود برای دیگری می گوید، تا حدی این انسجام از هم می پاشد. قابل درک است که توالی دیالوگ های دو زن، بر اساس همان استراتژی اصلی متن در نظر گرفته شده است، اما متأسفانه دیالوگ ها از یک سو به شکل خیلی مستقیم و غیردراماتیک برخی جنبه های شخصیتی را مطرح می کنند و از دیگر سو، برخی نکات نیز جا نمی افتد. مثلا رعنا در قسمتی از گفته های خود مدعی می شود از بچگی در آرزوی دو چیز بوده است: عروس شدن و راننده شدن. آرزوی اول متقاعدکننده است و حتی وضعیت حسرت خوارانه رعنا در سکانس خیاطی لباس عروس تمهیدی درست برای جلوه دار ساختن این آرزو است، اما راننده شدن آرزویی است که معلوم نیست ریشه در چه دارد: رعنا در فضایی سنتی بزرگ شده و منش رفتاری اش نیز همچنان سنتی است؛ پس چرا باید به رانندگی علاقه ای در حد آرزو داشته باشد؟

فیلمنامه نویسان، منش و عقیده شخصیت های اصلی را در طول درام هم بازتاب می دهند و هم زمینه های برخورد و تعاطی شان را تدارک می بینند. اما بهره برداری نهایی از این روند، در چند سکانس پایانی انجام می گیرد که عبارت است از آخرین نمود شخصیت پردازی یعنی تحول و دگرگونی در برخی جنبه های عقیدتی و رفتاری. این موضوع در خصوص رعنا، با عزیمت او به منزل پدر آدینه و اعتراض شدید به او عینیت می یابد که حاکی از تحولی نسبی در دیدگاه سنتی و کم و بیش محافظه کارانه اش (نمونه ای از این محافظه کاری در اوائل فیلم و هنگام دروغ رعنا به اطرافیانش در باب شغل دومش که مسافرکشی است دیده می شود) است. آدینه نیز با هدیه پول فروش جواهرات مادرش به رعنا برای آزادی شوهرش از حبس، تحول خود را بروز می دهد که نشان گر اهمیت دادن به مشکلات دیگران در کنار مشکل خودش است.

آینه های رو به رو، تقریبا به شکلی درست و استاندارد، مسیر پردازش شخصیت های اصلی اش را جهت می دهد و این موضوع با توجه به ترنس بودن یکی از آن ها (که برای اولین بار در سینمای ایران است که به این شکل سرراست چنین کاراکتری خلق شده است)، دشواری های خاصی داشته که کم و بیش معبر را به سلامت طی کرده است. هوشمندی قابل توجه فیلمنامه نویسان، آغازبندی و پایان بندی متن با گفت و گوی رعنا و صادق است که با دو لحن متفاوت پردازش شده است و در واقع فرجامی را برای اثر شکل می دهد که خود می تواند داستانی دیگر با کاراکترهایی درگیر با موقعیتی جدید باشد. حالا رعنا اگرچه مشکلات مالی را پشت سر گذاشته و همسرش از زندان آزاد شده است؛ اما نگاه همسر و دیگران به او بر اساس تعامل هایی که با آدینه داشته است، حصرهایی را برایش ایجاد خواهد کرد که بی شباهت به حصر آدینه نخواهد بود. این نقطه پایان، همچنان تداعی بخش آینه هایی است که رو در روی یکدیگر قرار داده شده اند.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٢۳