مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

جادوگران سیاست(درباره نویسنده پس پرده رومن پولانسکی)

مطلب زیر درباره فیلم نامه آخرین فیلم رومن پولانسکی است که در دو شماره قبل ماهنامه فیلمنگار نوشتم:

 

جادوگران سیاست

 

1-   فیلم نویسنده پس پرده به شدت در فضایی پولانسکی وار به سر می برد. اگرچه فیلم نامه این اثر محصول مساعی مشترک خود پولانسکی و نویسنده رمان مورد اقتباس متن، رابرت هریس، است ولی جدا از قابلیت های خود کتاب، دقیقا منطبق با الگوهای آثار قبلی فیلمساز شکل گرفته است. سینمای پولانسکی دربرگیرنده و گویای احوال آدم های تنهایی است که ناگهان خود را پرت شده در فضایی غریب و مالیخولیایی می یابند که هر آن مخاطرات فزاینده ای پیش رویشان سبز می شود. مهم ترین فیلم های او را به یاد آوریم: در بچه رزمری اقامتی معمولی در یک خانه ناگهان تبدیل به شکل گیری مراوداتی اهریمنی می شود، در محله چینی ها روال عادی یک جریان کارگاهی برای موردی خانوادگی و پیش پاافتاده یک دفعه سر از جریانی گنگستری درمی آورد، در ماه تلخ، مسافرت دریایی زوجی جوان منتهی به یک کابوس روانی از منویات پرمفسده پنهان درون شان می شود، در دیوانه وار سفر دانشمندی برای شرکت در یک محفل علمی تبدیل به تعقیب و گریزی مرموز و مرگبار می شود، در پیانیست آرمان های هنری هنرمندی جوان درون دوزخ جنگ و تبعیض و مرگ فرو می رود، در مستأجر مرد داستان خود را در فضای پیرامونی آکنده از جنون و سوء ظن و تهدید می یابد و ...حالا در نویسنده پس پرده با نویسنده ای مواجهیم که قرار است خاطرات نخست وزیر مملکتش را بنویسد، ولی به جای خاطره نویسی، این خاطرات است که او را احاطه می کند و در وضعیتی مردد و پر شک و تعلیق در مسیر مرگ حرکت می کند. او در آغاز موقعیتی معمولی دارد، اما هر چه روایت پیش می‌رود، اوضاع او در نسبت با نخست وزیر و اطرافیان او غیرعادی تر می شود. نگاه بدبینانه پولانسکی که در اغلب فیلم هایش جریان دارد ، این جا هم در مواجهه با دنیای سیاست و سیاستمداران خود را عیان می سازد.

 

2-   اولین فصل متن معطوف به مقطعی در میانه داستان آن است: اتومبیلی در وسط یک معبر متوقف و باعث راه بندان شده است. پلیس اتومبیل های دیگر را هدایت می کند و خودرو مزبور را با جرثقیل از راه کنار می گذارد. این جریان مربوط به اواسط داستان فیلم است؛ آن جا که نویسنده از دست مأموران پاول امت، دانشمندی که برای سازمان سیا کار می کند، می گریزد و مأمورها را در آستانه ورود به کشتی قال می گذارد. اما چرا در فیلم نامه این موضوع به عنوان اولین فصل انتخاب شده است؟ به نظر می رسد این ایده به نوعی پیش درآمدی هوشمندانه برای ورود به فضایی هراسناک و معماوار است که در حوزه ای جنایی/سیاسی رقم می خورد. اتومبیل نویسنده به مثابه جایگزینی نمادین از خود اوست. او دارد با کنجکاوی هایی فراتر از نقش خود ، در جاده سیاست، ترافیک ایجاد می کند. فرجامی که برای اتومبیل رخ می دهد باز هم انعکاسی از آینده نویسنده است که چیزی جز مرگ نیست. جالب است که مرگ نویسنده هم با یک اتومبیل صورت می پذیرد تا قرینه ای باشد برای این سکانس معرّف و نمادین آغازین.

3-   فیلم نامه آکنده از جزئیات است که در کنار هم روندی هوشمندانه را در روایت پردازی رقم می زند. برخی از این جزئیات پردازی ها را مرور می کنیم.

-     زمانی که نویسنده در سکانس چهارم فیلم نامه، وارد شرکتی که می خواهد برای خاطره نویسی استخدامش کند می شود، یکی از کارمندان شرکت به نام روی دائما به او گوشزد می کند که او برای این کار مناسب نیست. در آن زمان می پنداریم این، جز یک غرولند معمولی بیش نیست ولی بعدا درمی یابیم که روی چقدر درست می گفت!

-     در پیشینه نویسنده آمده است که او قبلا برای یک جادوگر خاطرات نوشته است! این نیز در وهله اول یک شوخی به نظر می آید، ولی با پیشرفت روایت می توانیم فضای سیاسی و پیچیده پیرامونی نویسنده را کم از موقعیت های شعبده بازانه و سحرآلود نینگاریم.

-     متن آکنده از دیالوگ های حساب شده است و حتی در برخی از آن ها طنزی گزنده به کار رفته است. مثلا زمانی که نویسنده از هتل دارد برمی گردد به مقر نخست وزیر، جمعیت معترض اطراف اتومبیل او را فرامی گیرند و تهدیدش می کنند. نویسنده در مکالمه تلفنی اش هم در واکنش به این اوضاع می گوید: « معترض های صلح طلب می خوان منو بکشن!» تضاد دو عبارت «صلح طلب» و «کشتن» جالب است.

-     مراحل ورود نویسنده به مقر نخست وزیر، چیدمان هوشمندانه و منظمی دارد که در عین روانی روایت، ذهن مخاطب را به تدریج درگیر نشانه های پیرامونی متعدد می کند. از سروصدایی که در اتاق روث می آید تا حلقه به انگشت نکردن آملیا به رغم ادعایش مبنی بر متأهل بودن. اغلب عناصر رنگ و بویی از غریب بودن دارد و این جدا از آن که همساز با نشانه های تألیفی پولانسکی است، در جذب مخاطب برای دنبال کردن بقیه ماجرا بسیار موثر است.

-     ایده پخش اخبار از تلویزیون در بسیاری از فیلم های سینمایی کارکردهایی متنوع دارد. در این جا هم پولانسکی و هریس استفاده خیلی خوبی برای برگردان منویات، معرفی شخصیت ها، و ایجاد فضاهای موثر مابین درام کرده اند. مثلا اولین بار زمانی که نویسنده در فرودگاه نشسته است، اخبار تلویزیون مبنی بر دستگیری مظنونین به تروریسم و ارتباط آن با حوزه نخست وزیری پخش می شود. این جا غیر از هراس خود شخصیت نویسنده، مخاطب هم آماده می شود تا جریان های بعدی ای را که در این رابطه نصیب نخست وزیر می شود بهتر درک کند. همچنین در معرفی پرایجاز سربازی که به سیاست دولت در قبال خاورمیانه معترض است و در هتل محل اقامت نویسنده هم حضوری مرموز دارد، اخبار تلویزیون است که نقشی موثر ایفا می کند. در سکانسی هم که نویسنده از اخبار تلویزیون بیانیه ای را که خود نوشته است گوش می کند باز طنزی تلخ شکل می گیرد. به همین بیفزایید اظهتر نظر آملیا را در میانه سخنان روث درباره نظر دولت انگلستان پیرامون اتهام وارده به نخست وزیر که در توضیحش به زیرنویس اخبار تلویزیون استناد می کند!

-     اولین مواجهه روث و نویسنده زمانی است که نویسنده از مطالعه نسخه اولیه خاطرات خسته شده است. روث به او پیشنهاد پیاده روی در ساحل را می دهد.این مکان تناظر معنایی دارد با محل قتل خاطره نویس قبلی که به نوعی هشداری هنوز آشکارنشده و پنهان است برای نویسنده جدید. یک بار دیگر هم ساحل را در میانه روایت می بینیم؛ جایی که نویسنده دارد تحقیقاتش را درباره خودکشی مرموز مک آرا انجام می دهد و اتفاقا باز روث به دنبالش می آید. این هم‌قرینگی شخصیت ها و مکان از امتیازهای متن است.

-     فصل پایانی، یعنی کشف معما و در پی آن مرگ نویسنده ، تک خال آخری است که فیلم نامه نویسان هوشیارانه در واپسین لحظات آن را رو می کنند. از اجرای خیلی خوب این سکانس که بگذریم، خود ایده پنهان ماندن قتل نویسنده و سپس پراکنده شدن اوراق متن اصلی خاطرات، با معانی تأویلی مستتر در گفتمان سیاسی متن به شدت هم سنخ است.

5- اما فیلم در لایه هایی از متنش ضعف هایی هم دارد. مهم ترین آن بحث شخصیت پردازی برخی از آدم های قصه است. به نظر می رسد جای کار برای تعمیق شخصیتی کاراکتر نخست وزیر بسیار بیش تر می توانست باشد. در حالت فعلی او به یک احمق شبیه تر است و البته به نظر نمی آید نیت فیلم نامه نویس ها از آلت دست واقع شدن او ، ترسیم حماقتی چنین بوده است. خود نویسنده هم دارای ضعف های شخصیت پردازانه است. در ابتدای متن او به مثابه آدمی محافظه کار و محتاط معرفی می شود که چندان مایل نیست کار خاطره نویسی برای آدام را بر عهده گیرد و بیش تر بر اساس اصرارها و سماجت های رفیقش نیک وارد این وادی می شود. او این شخصیت محتاط را تا میانه متن به همراه دارد، اما از زمانی که دست نوشته ها و اسناد به جا مانده در زیر کشوی کمد مک آرا به دست او می افتد ، به یک باره از این رو به آن رو می شود و جسورانه وارد حوزه هایی می شود که ربطی به موضع محتاطانه فبلی اش ندارد. او چگونه از قالب یک آدم ترسو تبدیل به یک انسان پرهیجان و کنجکاو می شود؛ تا آن جا که خود را با مأموران سیا مواجه سازد و از دست ایشان فرار کند ( با کدام قابلیت و آموزش؟) و پنهانی با وزیر خارجه معزول تماس بگیرد و به نخست وزیر دروغ بگوید و...

                                                                                          ************************

نویسنده پس پرده اگرچه به پای شاهکارهای استاد مانند بچه رزمری و محله چینی ها و ماه تلخ و مستأجر و غیره نمی رسد، اما قطعا در اندازه یک اثر خوب و هوشمندانه واقع می شود. فیلم نامه این اثر، آکنده از ریزه کاری هایی فنی است که در وهله اول ممکن است حتی بعضا زائد جلوه پیدا کنند، ولی در کلیت ماجرا نقشی موثر و تعمیقی ایفا می کنند. مهم تر از همه روح سرگشته پولانسکی است که در تاروپود متن به شدت جا افتاده است و مخاطب را با خود تا آن سوی هراس از جادوگران عالم سیاست می کشاند. شاید این مهم ترین وجه تمایز نویسنده پس پرده با کارهای پیشین پولانسکی است که حالا به جای اضطراب از عوالم فردی شیطان پرستان و هوس بازان و سایه های پنهان مافیایی، ترسی روشن را از متولیان جمعیت سیاسیون غرب ، آن هم با کدهایی از جهان معاصر نظیر القاعده و انگلیس و آمریکا، ارائه می دهد.   

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٥