مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تعمیق در برابر گسترش (درباره ارتباط فیلم کوتاه با ساحت دین)

آیا فیلم کوتاه ارتباطی با درونمایه های مذهبی دارد؟طرح این پرسش از آن جا نشات می گیرد که طی سال های اخیر تجربه نشان داده است که بسیاری از آثار کوتاه سینمایی یا تلویزیونی ، واجد مضامین معنوی بوده اند  و البته به نظر می رسد این مساله تا حد زیادی  فارغ از بدبینی های احتمالی از قبیل استفاده از موتیف های دینی  برای راهیابی به موقعیت های موفقییت آمیز بوده باشد چرا که این جریان حتی در آثار مستقلی هم که جدا از تولید انحصاری برای یک یا چندین جشنواره ساخته شده اند وجود دارد و به اصطلاح امری پیشینی است تا پسینی.در واقع آن چه در این یادداشت مد نظر است اشاره به  تعامل متقابل ساختار زمانی و بیانی فیلم کوتاه با موضوعات دینی است.

می دانیم تعریف فیلم کوتاه به رغم سیال بودنش ، دست کم منحصر به این ایده ساده انگارانه که هویت آن را صرفا در مدت زمان کمتر از حد استاندارد آثار بلند می انگارد ، نیست.اما در هر حال همین زمان کوتاه که شامل از  چند ثانیه تا مثلا 30 دقیقه می شود ، محدوده ای را برای مولف کار مشخص می کند که رعایتش با موجز پردازی و گزیده گویی امکان پذیر است.به عبارت دیگر ، پیکربندی ، آغاز سازی و پایان دهی به روایتی که در فیلم کوتاه بیان می شود ساختاری متمایز با آثار بلند پیدا می کند و عمدتا  معطوف به عناصری از قبیل ایجاز ، نشانه پردازی ، ارجاع ، استعاره و نماد ، ابهام  و .... برای بیشترین تاثیر گذاری ذهنی و حسی بر تماشاگر در کمترین زمان ممکن و مقتضی است تا در عین حال تداوم واکنش های مخاطب نیز در روند شکل گیری جریان جاری ساختار اثر شکل گیرد.

این نوع تبیین تا حد زیادی مشابه روایات معنوی در متون دینی است.در این جا قصد بر آن نیست که به سراغ روایات اخلاقی از قبیل « خیر الکلام ما قل و دل : بهترین سخن آن است که مختصر و مفید باشد» برویم و از منابع معطوف به هنجارسازی های رفتاری ( که معمولا  فاقد دلالت های زیبایی شناسانه هستند) مثال آوریم.شاید بهترین ارجاع در این زمینه کتاب قرآن باشد که در نوع خود از جلوه های هنر کلام  بهره های فروان  دارد و همین  بضاعت های  زیبایی شناسانه ، جزئی از انگاره هایی است  که مومنین به آن، معجزه می نامندش.ایجاز پردازی در بیانات قرآنی ، بی آن که رو به شعر ببرد از مختصات اساسی ادبیات آن است و همین ویژگی ارتباطی وثیق با درونمایه های معنوی اش برقرار می سازد.این ویژگی را در دو جهت می توان جست و جو کرد.

جهت نخست در کوتاهی یا بلندی فصل های قرآن که سوره نامیده می شود جلوه دارد.می دانیم که سوره های قرآن به دو قسمت کلی مکی و مدنی تقسیم شده اند.اما این وجه افتراق تنها در محل نزول آیات و سوره ها که مکه یا مدینه باشند منحصر نمی شود و هر یک از این دو ویژگی هایی در ساختار بیانی و محتوایی دارند که متمایز از دیگری است.سوره های مکی که مضمون شان معنوی تر  از سور مدنی است و حول و حوش ایمان به خداوند،تصویرسازی بهشت و دوزخ،قصص انبیا و اولیا،اصول اخلاقی ،و...دور می زنند ؛ روایتی بسیار موجز ، هارمونیک ، متقارن، و پر حرارت دارند و از لحاظ ادبیات عرب واجد  گیرایی هنری خاصی هستند.نکته اساسی آن است که تمام سوره های کوتاه قرآن ( به جز سوره نصر) مکی هستند . این در حالی است که سوره های مدنی عمدتا شامل سوره های بلند قرآنند و مضامینشان نیز بیشتر به قانون گذاری های اجتماعی معطوف است و از مباحث توحیدی کمتر در آن ها سخن رفته است.این اختلاف محتوا بین سوره های مکی و مدنی البته دلایل تاریخی/معرفتی دارد و مسیر لزوم آغاز از احداث  زیربنای اعتقادات فردی به سوی معماری اجتماعی را نشان می دهد ؛ اما شاهد مثال ما در این میان همان کوتاهی سوره های مکی در عین بهره گیری از موتیف های بنیادین دینی است.انگار بین این فشردگی بیان و آن معارف والا  یک جور هم پیوستگی وجود دارد که حاصلش ناظر به میزان تاثیر گذاری بر مخاطب است.حتی آیاتی نیز که با حروف مقطعه ( که همچنان جزو رموز قرآنی هستند) آغاز شده اند مکی اند و گویی اصراری خاص بر این تبیین به شدت رمزآلود و مختصر وجود داشته است .

 جهت دوم ، قصص قرآنی اند. می دانیم که ماجراها و سرگذشت هایی که از  پیامبران  و سایر افراد در این کتاب نقل شده است شمایل متعارف داستان پردازی را ندارند و بیشتر عبارت از قطعاتی برگزیده از زندگی این آدم ها است که آن نیز به صورتی پراکنده و حتی فارغ از ترتیب زمانی و تاریخی  وقوع ماجراها شکل گرفته است.هر یک از این قطعات شامل آیاتی کوتاه هستند که ماجرای مربوطه را در مختصرترین حالت بیانی ابراز می دارند و ادبیات آن بر چندوجهی بودن معانی در یک قالب واحد استوار شده است.به جز ماجرای حضرت یوسف (ع) که در یک سوره واحد جمع آمده است _ و البته بلندی و به هم پیوستگی آن نیز در قیاس با سایر آیات داستانی معنا دارد وگرنه این نیز فی نفسه داستانی کوتاه و پیچیده است_ مابقی قصص از این ویژگی بهره مندند و انگار مفاهیم مندرج در آن ها اگر قرار بود در متنی بلند ارائه شود فاقد تاثیرگذاری کنونی شان می شد. این فشردگی بیان ذهن مخاطب را به سمت  لایه های درونی تری سوق می دهد که تدبر و تامل را برای او رقم می زند و عرصه تاویل های پیچیده تر را مهیا می سازد. بدین ترتیب روایت ماجرا از یک داستان سرایی ساده فراتر می رود  و حوزه ای معرفتی را پایه ریزی می کند  که داستان ، سطح اولیه آن  را تشکیل می دهد و مابقی هدف اصلی گوینده را نهان می سازد.

فیلم کوتاه نیز چنین وضعیتی دارد و سازنده آن با استفاده از زمان محدودی که در اختیار او و مخاطب اثرش است ناگزیر است تا ساختار بیانی را برگزیند که از هر نوع درازگویی برحذر باشد و در عوض به جای گسترش روایت ، به تعمیق آن بیندیشد. این عمق پردازی پیوند اساسی با مباحث اندیشه ای دارد و چه بحثی پردامنه تر از معرفت دینی که قدمتی به اندازه تاریخ بشریت دارد.از همین رو است که در چنین بستری ، با دغدغه های دینی بیشتر رو به رو هستیم  و اصولا پتانسیل طرح این افکار در سینمای کوتاه فراهم تر است. این سخن هرگز به معنای امکان ناپذیر دانستن حضور مذهب در فیلم های بلند نیست که تاریخ  سینما نیز موید گزاف بودن این توهم است . در این مجال تنها اشاره ای ابتدایی  به مهیاتر بودن زمینه مزبور به میان آمد که آن نیز صرفا  با استناد به قرینه ای  واحد همچون روایات قرآنی شکل گرفت.در هر حال به نظر می رسد که این بحث می تواند در حد یک پژوهش جدی قابل توجه باشد و حضور فعال  صاحب نظران و اندیشمندان عرصه های سینما و دین در آن ، قطعا به صیقل یافتگی مبحث کمک فراوان خواهد کرد.

مطلب بالا در خبرانلاین درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٩/۸