مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

اخراجی های انتقام جو

20 آبان در سایت خبرانلاین، یادداشتی از من درباره فیلم انتقام جویان ( Joss Whedon) درج شد که به دلیل اشاراتی کوتاه در آن به فیلم اخراجی ها، واکنش مسعود ده نمکی را در قالب یادداشتی در وبلاگش در پی داشت. در این مجال، ضمن درج آن ریویو و واکنش ده نمکی، پاسخ خود را هم به یادداشت مزبور ثبت کرده ام.

                                    *********************

ایده جمع کردن چند قهرمان کمیک ­بوک در یک فیلم سینمایی، ظاهرا چنان برای تهیه­ کنندگان انتقام­جویان جذاب بوده که دیگر نیازی به فکر کردن درباره پرورش مایه داستانی استانداردی احساس نمی­ شده است. فیلم اگرچه روند دراماتیک خود را بر مبنای مراحل تعادل/بحران/تعادل پیش می ­برد و در هر یک از این مقاطع، خرده ­گره های درونی شکل گرفته است (مثلا درگیری خود قهرمان­ها با یکدیگر)، ولی عمق ماجرا خالی از هر پتانسیل مربوط به عناصر اساسی داستانی مانند انگیزه­ سازی، شخصیت­ پردازی، موقعیت سنجی و...است و این چالش­های موجود نیز به جوک بیش­تر شبیه است تا تمهیدات درست داستان­ پردازی. در عوض، در فیلم تا آن­جا که زمان نزدیک به دو ساعت و نیم اثر یاری می­کرده است، زد و خوردهای رایانه ای بین قهرمان ­ها و موجودات عجیب و غریب فضایی و سایر دوستان و آشنایان، فضا را اشغال کرده است و به جای یک داستان که بتواند دست کم گلیم خود را در مورد شخصیت­های اصلی­اش از آب بیرون بکشد، بالا و پایین پریدن و منفجر شدن چند فقره اسباب­ بازی را به خورد نگاه مخاطب می­دهد.

 

ماجرا از آن­ جا شروع می­شود که لوکی، برادر کینه­ توز ثور، تصمیم به فرمانروایی بر زمین و برده­ گرفتن انسان­ ها می­گیرد و چند دانشمند، برای مقابله با او ابرقهرمان­ های معروفی همچون مرد آهنی و کاپیتان آمریکا و هالک و خود ثور را گرد هم می ­آورند. مشکل اصلی هم از همین ­جا نشأت می­گیرد: ماجرا فاقد فرایند انگیزشی جهت جمع ­آوری این اسطوره ­ها است و حتی شخصیتی مثل بیوه سیاه هم که مثلا مأمور متقاعد کردن هالک است، نه تنها شیوه مواجهه و استدلالش مضحک است، که حتی موجودیت و هویت خودش هم در خلأ به سر می­برد و در طول داستان به اوضاع بدتری هم (مانند تحول باسمه­ ای و ندامت سطحی ­اش از گذشته ­اش) کشیده می­ شود. مولفان اثر، برای آن­که لابد کمی عمق به ماجرا بدهند، در ادامه اختلافاتی را بین قهرمان­ ها ترسیم می­ کنند که البته بیش از آن­که دعواهای ناشی از آن را بتوان پذیرفت، ساده ­انگار بودن ماهیت ­شان (مثل اختلاف مرد آهنی و کاپیتان آمریکا بر سر پوشش­ شان) توی ذوق می ­زند. این موقعیت نیز با یک سخنرانی غراء و البته آکنده از شعار رییس تشکیلات، نیکی فری، به پایان می­ رسد و حالا قهرمانان با روحیه ­ای که از شعارهای رییس گرفته­ اند به جنگ مهیجی  با اسباب ­بازی­های سرازیر از آسمان (مثلا موجودات فضایی ­اند!) می­ روند و در حالی­ که برای هم مزه می­ ریزند، دمار از روزگار همه­ شان درمی­ آورند و خون از دماغ خودشان هم در نمی ­آید.

این روند بچگانه، البته اعتبارزدایی اساسی­ ای هم از برخی اسطوره­ های کمیک ­بوک کرده است و بلاتکلیفی ­ای که مثلا در شخصیت هالک و تک­ بعدی بودن مرد آهنین جلوه دارد، حتی خاطره خوش علاقه ­مندان به کمیک ­بوک را هم از این کاراکترها مخدوش می­ سازد (مقایسه کنید با نگاه دقیق و پرجزئیات نولان در سری فیلم های بتمنش که حتی راه را برای تأملات اخلاقی و سیاسی هم می ­گشاید) و جای شکر باقی می­گذارد که لاک­ پشت­ های نینجا و سوپرمن و مرد عنکبوتی و بتمن و رابین بین این­ها نیستند. حالا این­ که چطور توده ساده ­لوح آمریکایی از این فیلم احمقانه استقبالی چنین کرده ­اند، شاید جوابش به همان فضایی برگردد که در استقبال از پروژه اخراجی­های خودمان به چشم می­ خورد. منتها اگر در آن­جا شخصیت­های اصلی دائما در حال لودگی بودند، این اخراجی­های کمیک­ بوکی، کاری جز شاخ و شانه ­کشیدن برای اطرافیان­شان ندارند؛ نمودی بارز از هژمونی جاری در سیاست کشور متبوع.

یادداشت مسعود ده نمکی به مطلب بالا (در املا و انشای عبارات هیچ تغییری داده نشده است):

واکنش‌های عصبی و هیستریک جماعت روشنفکر نمای سینمایی- سیاسی به اخراجی‌ها بعد از گذشت سالها از اکران اولین قسمت این سه‌گانه(1385) هنوز ادامه دارد .

در  آخرین مورد مهرزاد دانش منتقد سینمایی سایت خبر آنلاین به بهانه واکاوی دلایل استقبال مردم آمریکا از فیلم «انتقام جویان» با احمقانه خواندن شخصیت پردازی‌های فیلم و ساختار آن مردم آمریکا و استقبال دنباله دار آنها  را به تمسخر گرفته و آنها را مردمی ساده‌لوح  خوانده و رفتار آنها را در استقبال از فیلمی به زعم ایشان احمقانه به چالش می‌کشد.

 تا اینجای کار یعنی  پرخاش یک منتقد سیاسی سینمایی منتسب به جریان غرب‌گرا که تمام کعبه  آمال خود را در غرب و سینمای غرب و اسکار و هالیوود  و تمدن غرب می‌جوید ‌جای خوش‌وقتی است که حاضر شده مردم آمریکا را به نقد بکشد که البته آن هم به دلیل رفتار خلاف سلیقه این  حضرت منتقد می‌باشد اما همین حضرات که به هر بهانه‌ای و هر سال فیلمی را در برابر یکی از  سه‌گانه اخراجی‌ها علم می‌کنند و بعد از هربار شکست در فضای دو قطبی خودساخته  خود را به تغافل زده و صورت مسئله را پاک می‌کنند این‌بار نیز نتوانستند عقده‌های حقارت از این شکست ها در رقابت جذب مخاطب و نظر سنجی های متعدد در برنامه های تلوزیونی و غیره در  رقابت‌های خود ساخته را  فرو بخورند به بهانه این نقد مردم کشور خود را نیز از دم تیغ گذرانده و میلیون‌ها ایرانی را ساده‌لوح خوانده و اخراجی‌ها و تماشاگرانش را به ناسزا می‌بندد.

گویا همین مردم اگر از فیلم‌های مردم مورد پسند آنها در رقابت با اخراجی‌ها(رقابت خود ساخته جریان شبه روشنفکری مانند جنجال آفرینی بر سر فروش توفیق اجباری و اخراجی ها1 سال86- ایجاد رقابت رسانه ای بین فروش درباره الی و اخراجی ها2 سال88 –ایجاد جنجال رقابت فروش بین جدایی نادر و اخراجی ها3 سال90 و حتی گیشه های بی رقیبی مانند ورود آقایان ممنوع و کلاه قرمزی و آرزوی شکست رکورد فروش توسط همین مردم در رسانه های منتسب به این تفکر) استقبال کنند مردمی فهیم و فرهنگی هستند و وقتی همان مردم درهمان سالن‌های سینما به تماشای اخراجی‌ها بروند احمق و ساده لوح!

اگر در یک نظرسنجی برنامه تلویزیونی صدها هزارنفر اخراجی‌ها را انتخاب کنند مردمی نادان هستند ولی همین مردم اگر از میان ده فیلم برتر 9 فیلم دیگر را که مورد پسند آنهاست انتخاب کنند مردمی عاقل و فیلم‌شناس هستند !

البته این گونه نقد نویسی و فحاشی و قضاوت درباره مردم توسط امثال آقای دانش ریشه در رفتار سیاسی بزرگترهای حزبی آنها دارد آنجا که هر وقت مردم به نفع آنها رأی دهند واگر بیست میلیون نفر باشند حماسه است و اگر خلاف نظر آنها رأی دهند مردیم ساده‌لوح که با ساندیس و سیب‌زمینی پای صندوق آورده شده‌اند.

 اگر این آقا اندک سواد ریاضی و جامعه شناسی هم داشت می‌توانست حدس بزند که فصل مشترک مردم دوم خرداد و سوم تیر شاید بیش از هفتاد درصد باشد و این مردم مصداق پسندشان هر بار فرق می‌کند. بیایید به جای برهم زدن قوائد بازی درعالم سیاست وزدن زیر میز  مانند جاهل ها در کافه های آنچنانی و بد و بیراه گفتن به مردم به جای تحلیل فیلم شان قلم و آداب نقد و رشنفکری را رعایت کنیم شاید همین مردم ولو اینکه فیلم مورد پسند  و یا حزب شما را نپسندند یک روز به کارتان آمدند!!

و اما پاسخ من به مطلب مسعود ده نمکی:

آقای مسعود ده نمکی در واکنش به مطلب بنده درباره فیلم آمریکایی انتقام جویان، یادداشتی را در در وبلاگ شان درج کرده اند که طی آن انواع دشنام های سیاسی را شامل حالم ساخته اند؛ گاه مرا منتقد سیاسی سینمایی منتسب به جریان غرب‌گرا  نامیده اند که تمام کعبه  آمال خود را در غرب و سینمای غرب و اسکار و هالیوود  و تمدن غرب می‌جوید، و گاه ریشه مطلبم را در رفتار سیاسی بزرگترهای حزبی ام دانسته اند و در قسمتی دیگر متهمم کرده اند که در ایجاد فضای دوقطبی اکران سال 90 بین دو فیلم اخراجی ها 3 و جدایی نادر از سیمین نقش داشته ام. این همه تهمت و دشنام در یادداشتی پانصد ششصد کلمه ای به خاطر وجود یک اشاره تک کلمه ای به نام فیلم ایشان! و بامزه این جا است که در چنین احوالی، آقای ده نمکی عبارت هیستریک را به بنده اطلاق کرده اند!

در برابر این همه ادب و سعه صدر، نکاتی را یادآور می شوم:

1-    برخلاف فحاشی های سیاسی آقای ده نمکی، سابقه و صبغه حقیر نشان می دهد که تا به حال در زیر علم هیچ جریان سیاسی، اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و چپ و راست و غیره، سینه نزده ام و نامم را خرج امضا در زیر هیچ بیانیه سیاسی نکرده ام و در هیچ میتینگ حزبی (به خصوص از نوع مخالفش) حضور نداشته ام و بدین شیوه نیز افتخار می کنم؛ چه آن که سیاست را چیزی بیش از کف های روی آب زندگی انسان نمی دانم و بستر اصلی هویت و سعادت بشر را حوزه فرهنگ، به خصوص در زمینه های اخلاقی و دینی و هنری می انگارم. بنابراین نه لیدر حزبی ای دارم و نه تا به حال در مورد انتخاباتی از جمله انتخابات سه چهار سال قبل اظهار نظری نامتعارف کرده ام که حالا بخواهم پای نکته های سخیفی مانند سیب زمینی و ساندیس و حماسه و...  را به میان بکشم. آقای ده نمکی چنان عصبانی است که به یاد نمی آورد ( یا اصلا نمی داند) برخلاف اظهار نظر ایشان، بنده از جدی ترین منتقدانی بودم که در برابر فضای دوقطبی سازی اکران نوروزی سال 1390 واکنش منفی اتخاذ کرد و تحمیل یک فضای تصنعی و کاریکاتوری سیاسی را به حوزه ای فرهنگی، به باد انتقاد گرفت.

2-    به نظر می رسد آقای ده نمکی بدون شناخت نسبت به سابقه بنده در یادداشت های سینمایی ام و بر اساس واکنشی آنی و آکنده از خشم و نفرت و بر مبنای «خود حق پنداری» شان، یادداشت خود را تنظیم کرده اند. این جانب به همان میزان  که در زمان حاکمیت اصلاح طلبان، برخی از سیاستگذاری های سینمایی را مورد نقد شدید قرار می دادم، اکنون نیز به تبعیت از حرفه نویسندگی ام، چنین می کنم. همان طور که بر اخراجی ها نقد منفی نوشته ام، (به عنوان مثال) بر برخی فیلم های بهمن فرمان آرا و رخشان بنی اعتماد و داریوش مهرجویی و کمال تبریزی هم مطالب منفی جدی دارم و البته نقدهای مثبتی هم روی آثار فیلمسازان موسوم به ارزشی (از جمله نفوذی ساخته آقایان کاوری و فیوضی) داشته ام. اصلا برای یک منتقد سینمایی چه فرقی می کند سازنده یک فیلم چه دیدگاه سیاسی ای دارد؟ مهم، کیفیت و ساختار سینمایی یک فیلم است؛ چه طرفدار فلان رجال سیاسی باشد و چه مخالف بهمان جریان سیاسی؛ چه ایرانی باشد و یا آمریکایی.

3-    به عنوان یک کارشناس ارشد معارف اسلامی و علوم سیاسی که با افتخار فراوان در دانشگاه امام صادق (ع) تحصیل کرده است، به آقای ده نمکی یادآور می شوم مقایسه جمعیت و بافت  تماشاگران یک فیلم سینمایی ربطی به جمعیت شرکت کننده در یک انتخابات سیاسی ندارد. اولی وابسته به فضای اینترتینمنت و سرگرمی سازی است و دومی در حوزه سیاست واقع می شود. ارجاعات مکرر ایشان به انتخابات، سنگر گرفتن در پشت یک فضای بی ربط است که لابد ابتذال جاری در اثر خود را با استناد به شرکت انبوه مردم در انتخابات توجیه کنند. با چنین توجیهی، سازنده در امتداد شب هم می تواند مدعی شود که تماشاگران فیلمش همان کسانی بودند که در تظاهرات انقلابی سال 1357 شرکت داشته اند. البته از کسی که میزان سوادش چنان است که قواعد را به شکل قوائد می نویسد، انتظار نمی رود دریابد که بحث اکثریت در مکانیسم انتخابات، موجد و معیار حق نیست و استناد به آن، صرفا شیوه ای است برای مهارسازی و تحدید قدرت در ساختارهای تک مدارانه؛ کما این که تعداد انبوه تماشاگران یک فیلم هم لزوما دال بر خوب بودن آن اثر نیست و می تواند ریشه در نکته های دیگری داشته باشد.

4-    این جانب به جد معتقدم که سه گانه اخراجی ها کارهای نازلی بود و استقبال فراوان تماشاگران از آن ها، نه به معنای خوب بودن فیلم، بلکه به دلیل پایین بودن حد سلیقه زیبایی شناسی تماشاگران است. به همین راحتی! قضیه نه ربطی به انتخابات دارد و نه غربزدگی بنده و نه علیه السلام بودن آقای ده نمکی. وظیفه من منتقد این است که بابت چنین سلیقه نازلی که در برابر تشبیه گاز شیمیایی به باد معده و یا ادای واژه گزینش به صورت گوزینش می خندد واکنش نشان دهم و تفاوت این لودگی ها را با بحث کمدی، دست کم در همین فضای بسیار محدود مجلات سینمایی یادآور شوم و به سهم اندک خودم، در ارتقاء نگاه سینمایی تماشاگران نقش داشته باشم.

5-    بنده اولین نفر نیستم که در برابر انتقادی گذرا، مورد عنایات مودبانه آقای ده نمکی واقع می شوم. ایشان قبل از من، کسان بسیاری را با عبارات گوهربارشان مفتخر ساخته اند؛ از آقای فرج الله سلحشور گرفته که در ادبیات مشعشع آقای ده نمکی به کاهن معبد آمون تشبیه شده بودند تا منتقدی که به صرف نقدنویسی در مجله ای وابسته به فلان نهاد مدنی، جیره خوار بیت المال نامیده شده بود.احتمالا آقای ده نمکی، خود و فیلم هایش را شاقول و معیار دینداری و انقلابی بودن فرض کرده است که اگر هر کس بدان ها انتقاد کرد، در زمره غربزدگان و روشنفکرنماها و اهالی فتنه و غارتگران بیت المال است و اگر نه، لابد از اصحاب الیمین هم پیشی گرفته است و به مرتبه السابقون رسیده است.

6-    تا به حال چندین بار پیش آمده که برخی سینماگران در واکنش به نقدهایم روی فیلم های شان، جوابیه ای منتشر کنند که اغلب هم تند و گزنده بوده است؛ منتها هیچ وقت نسبت به این جوابیه ها حساسیت نداشته ام چرا که همان قدر که حق خودم می دانم فیلمی را که دیده ام نقد کنم، به آن ها هم حق می دهم درباره مطلبی که نوشته ام اظهار نظر کنند. آن چه باعث شد این بار از این رویه عدول کنم، ادبیات «خود حق پنداری» ای بود که با سنگر گرفتن در سایه لفاظی های به ظاهر ارزشی، نامربوط ترین تهمت ها را به طرف مقابل روا می دارد. سکوت در برابر چنین رفتارهایی شاید گاه علامت متانت باشد، اما اگر پتانسیل تعبیر به پذیرش تهمت ها را در بر داشته باشد، به نظر نمی رسد صائب باشد.

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٤