مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تعصب، جهل، منافع (درباره سریال هتفیلدها و مک کوی ها)

مینی سریال هتفیلدها و مک کوی ها، راوی داستان درگیری های خونین و طولانی مربوط به دو خاندان معروف آمریکایی در نیمه دوم سده 1800 میلادی است که قبلا کلاید ویر در سال 1957 نسخه ای سینمایی از این داستان را با بازی جک پالانس و استیو فارست کارگردانی کرده بود. این ماجرای واقعی در تاریخ آمریکا، اینک تبدیل به یک ضرب المثل از چالش های پردامنه شده است و در گفتمان فرهنگی این ملت، جایگاه پرارجاعی دارد. هتفیلدها که توسط انس ملقب به ابلیس رهبری می شدند، کارشان عمدتا در تهیه چوب و الوار از درختان بود و مک کوی ها که بزرگ خاندان شان راندال نام داشت، بیش تر به پیشه کشاورزی مشغول بودند. این که اختلاف این دو خاندان از چه سرچشمه می گرفت، ریشه در عوامل مختلف داشت: از اختلاف بر سر مالکیت زمین گرفته تا درگیری بر سر تصاحب احشام تا خرده جنایت هایی که برخی از اعضای یک خانواده علیه برخی از اعضای خانواده دیگری اعمال می کردند و کار به انتقام گیری و خونخواهی کشیده می شد. این روند با دلدادگی دختر انس و پسر راندال، و مخالفت دو خانواده با وصلت این دو جوان، شدت و حدت بیش تری گرفت و رسما جنگی خونین که حتی قتل کودکان را هم در بر داشت، بین دو قبیله برپا شد.

این سریال در سه قسمت برای شبکه history  تهیه شده است. داستان از مقطعی شروع می شود که دو سال به پایان جنگ های انفصال باقی مانده است و انس و راندال هر دو در جبهه شمالی ها برای ایالات موتلفه آمریکا می جنگند و با هم رفاقت دارند؛ اما انس ناگهان جبهه را ترک می کند و تصمیم می گیرد به جای شرکت در جنگی که به زعم او، جز مرگ جوانان کم سن و سال ثمر دیگری ندارد، به امور خانواده و زندگی معمولی اش بپردازد. همین که داستان از بطن جنگ های داخلی شروع می شود، نکته مهمی است. جنگ های انفصال، درگیری های درونی یک ملت را بر سر اموری اقتصادی (چالش صنعت/کشاورزی) و ایدئولوژیک (ماجرای برده داری) متبلور ساخت و حالا در داستان این سریال، از فضای یک درگیری کلان، زمینه های مربوط به یک درگیری خردتر پیش معرفی می شود. فصل نسبتا کوتاه جنگ در اول سریال، روایت موجز و مناسبی از مناسبات دو شخصیت اصلی داستان ارائه می دهد: انس به خدا اعتقادی ندارد در حالی که راندال یک مومن به کلیسا است، انس حضوری خودبرانگیخته در جبهه دارد در حالی که راندال به آرمان های ملی جنگ باور دارد، انس نسبت به مرگ جوانان و کودکان در جنگ حساس است در حالی که راندال در راه رسیدن به هدف جنگ این ضایعات را مورد توجه قرار نمی دهد. این تفاوت های شخصیتی که در دل خرده موقعیت های دراماتیک و نه به شکل صریح و مجزا متجلی می شوند، بستر مقدماتی ماجرا را برای ورود به فصل های بعدی که در زمان بعد از جنگ های انفصال فراهم می کند و عوامل مجزایی که در ارتباط با هم فضای درگیری های خانوادگی را تشدید می سازند، به پشتوانه این شخصیت پردازی خوب، در متن درام جا می افتند.

در روایت پردازی درام با تأنی به عوامل بحران زای این درگیری اشاره می شود. اسارت راندال در جنگ انفصال به مدت دو سال بعد از فرار انس از جبهه، قتل برادر راندال به دست جیم عموی انس، رودست خوردن پری کلاین (از اقوام راندال) در یک دعوی حقوقی از انس، دزدی خوک راندال توسط جیم، چالش های عاشقانه رزانا و جانسی (فرزندان راندال و انس) و حاملگی نامشروع رزانا و طردش از خانواده، قتل برادر انس توسط پسران راندال و اعدام خودسرانه پسرها توسط هتفیلدها و...هر یک کاتالیزورهایی هستند که به شکلی فزاینده تنش های داستان را بالا می برند و  نوع چیدمان شان در روایت، قالبی دومینووار به فرم پیرنگ می بخشند که در عین وابستگی هر عامل به عوامل قبلی اش، تعادل زدایی بیش تری هم در مسیر پیش رو ایجاد می کند. اما نکته قابل توجه در این میان، خویشتن داری مولفان سریال از جهت گیری درباره این درگیری است. در داستان با این که به نظر می رسد در حق خانواده مک کوی ها (مخصوصا در اوائل داستان) اجحاف شده است و هتفیلدها تقصیر بیش تری در درگیری ها دارند، اما به موازات همین اوضاع، تلاش انس برای جلوگیری از تنش در آغاز کار قابل توجه است. او چندین بار برای تداوم مناسبات همسایگی و دوستی پیش قدم می شود ولی راندال دعوت او را به آشتی رد می کند. در واقع مجموعه ای از تعصبات خویشاوندی، منافع مادی، و رهیافت های عقیدتی، روند چالش و تنش بین دو آدم اصلی داستان و خاندان شان را رقم می زند که گاهی کنترل شان خارج از اراده دو رییس خانواده ترسیم می شود. نکته ای که در این میان به ظرافت طرح می شود، دخالت غیرمسئولانه اطرافیان در این فضای بحرانی است. شخصیت هایی مثل جیم از خانواده هتفیلدها (با اقداماتی مانند کشتن برادر راندال و سرقت خوکش و راه اندازی آشوب ها و بلواها) و پری از خانواده مک کوی ها (با پیشنهادهای فتنه گرانه اش به راندال) آتش بیارهای اصلی این معرکه هستند که به خاطر منافع شخصی و انتقام های فردی خود، دامنه تنش های خانوادگی و اجتماعی را گسترش می دهند. این موضوع حکایت از این قاعده دارد که در بسیاری از نزاع های محلی و یا حتی ملی، بیش از آن که اختلافات اصلی بین دو طرف دعوا، عنصر محرک و مداوم باشد، خرده چالش های فرعی و فردی اطرافیان، باعث اشتعال هیزم دعوا می شود. در این داستان، راندال با تکیه بر آموزه های انجیل و انس با اتکا به لزوم دوستی با همسایگان و رفقا چندان مایل به گسترش دعواها نیستند، اما دخالت های جاهلانه و یا منفعت جویانه و یا کینه توزانه برخی دیگر از اعضای فامیل، این تمایل را از بین می برد. نکته جالب در این داستان، دگرگونی هایی است که در مسیر جنگ در منش شخصیتی دو آدم اصلی داستان رخ می دهد؛ بدان سان که راندال مذهبی در نهایت تبدیل به یک آدم مست و الکلی می شود که خودش هم گرفتار شعله ای می شود که در خانه اش به راه انداخته است، در حالی که انس ملحد، رفته رفته دچار اعتقادات مذهبی می شود تا آن جا که در اواخر عمر خود را غسل تعمید می دهد و به سلک مومنان به کلیسا درمی آید.

مینی سریال هتفیلدها و مک کوی ها، اگرچه آغاز و تداوم مناسبی دارد، اما روایتش در فرجام کار به شدت پراکنده و عاری از به هم پیوستگی های دراماتیک می شود و انگار عجله ای در کار است تا زودتر عاقبت هر یک از آدم های قصه زودتر مشخص شود و داستان به اتمام برسد. در عین حال در این شتابزدگی، برخی از آدم ها هم شخصیت پردازی خوبی پیدا نکرده اند (مثل رنسون بری؛ مردی که اجیر فرانک، معاون کلانتر می شود و در پایان خودش فرانک را می کشد) و بیش تر به یک عنصر مکانیکی شبیهند. با این حال، در کل مجموعه مزبور، مخصوصا با توجه به تأملی که در باب اختلافات اجتماعی تنش زا در یک سرزمین برمی انگیزد، اثری تماشایی است.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه تجربه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/۱٦